ساختار مرکز
آمار بازدید کنندگان
بازديدکنندگان اين صفحه: 316
بازديدکنندگان امروز: 828
کل بازديدکنندگان: 615702
بازديدکنندگان آنلاين: 15
زمان بارگزاري صفحه: 0.7020 ثانيه
چرا باید کودکان ما کودکی کنند؟

کودکی کن!
همه والدین به نحوی در معرض این سوال هستند که «آیا به قدر کافی پدر و مادر خوبی هستند؟» هر چند قرار نیست که همه والدین بی عیب باشند اما مهم این است که در شرایط دشوار تربیتی با توجه به اطلاعاتی که دارند در کمال آرامش از انجام آن چه ممکن است کوتاهی نکنند. در همین حال یکی از بزرگ ترین ناهنجاری های تربیتی، تربیت شدن توسط والدین «به اصطلاح خوب» است. این گروه افرادی هستند که بیش از اندازه با فرزندان  خود درگیر بوده و بر این اعتقاد هستندکه باید همه کار برایشان انجام دهند. از ترس این که مشکلی برای آن ها بوجود نیاید همه کارهای آن ها را تحت نظارت داشته و انتظار فعالیت های بی عیب و ایراد را هم دارند. در واقع اجازه کودکی کردن را به فرزندان خود نمی دهند.
امروزه بسیاری از والدین وقت کودکان خود را با انواع کلاس ها، بازی و سرگرمی ها آموزشی پر می کنند. آن ها از کودکان خود را با انواع کلاس ها، بازی و سرگرمی ها آموزشی پر می کنند. آن ها از کودکان خود به عنوان وسیله ای برای رقابت با دوستان، همسایگان و اقوام استفاده می کنند و حتی فرزندان خودرا تحت فضا قرار می دهند تا زودتر بزرگ شده و به سرعت وارد دنیای بزرگسالان شوند.
البته، گاه عکس این هم اتفاق می افتد. یعنی پدری در کنار پسری با لذت و علاقه برنامه کودک تماشا کند، شخصیت های کارتونی را بشناسد و در واقع به نوعی دوباره به عالم بچگی برگردد. ما باید به کودکان نوپا و پیش دبستانی، فرصت دهیم تا به تخیلات و تصورات خود میدان دهند. بازی با شن و ماسه، ساخت سفال، نقاشی، مجسمه سازی و ساختمان سازی امکانی است برای این که کودک بتواند زیبایی های اطراف خود را کشف کند و از این راه به دنیای درون خود برسد و به بیان احساسات، افکار و نظرات و ارتباط با دیگران بپردازد.
نکته مهم دیگر این است که فرزندان خود را با سایر کودکان مقایسه نکنیم. آن ها را به طور غیرمستقیم راهنمایی کنیم. در این صورت، اعتماد به نفس و خلاقیت آن ها را مورد توجه قرار داده ایم. این ابزارهای مفید و مهم در نوجوانی و بزرگسالی مانعی بزرگ در برابر تعارف مواد مخدر، سیگار و ... خواهند بود. اگر با کودک مناسب سن او رفتار کنیم و فضای ظاهری و روانی خانه را به گونه ای ترتیب دهیم که بر مبنای طبیعت درون آن ها باشد، آن گاه می توانیم شاهد رشد تخیلات و خلاقیت ایشان از یک طرف و از سوی دیگر ارضای حس کنجکاوی و علائق آن ها باشیم. لذت بردن از دوران کودکی بر روابط اجتماعی افراد در سنین بعدی نیز تأثیر مثبت می گذارد. این که افراددر سنین بزرگسالی تا چه حد دیگران را دوست داشته باشند و به نظرات آن ها اهمیت دهند از ثمرات چنین روندی است.
پذیرش نقش بزرگسالان
به اعتقاد کارشناسان سازمان ملل در امور رشد و آموزش کودک، تحصیل نقش بزرگسالی به کودکان خشونت به حساب می آید. کودکانی که سریع به دنیای بزرگسالی وارد می شوند و این نقش را زود شروع می کنند در بزرگسالی ضربه های روانی آن را تجربه خواهند کرد. پس باید مرزی بین کودکی و بزرگسالی قائل شد. گاهی کودکان مجبور هستند فشارهایی مانند مسئولیت خانه و مراقبت از کودکان کوچک تر را به عهده بگیرند و یا غمخوار و حمایت کننده والدین باشند. به عبارت دیگر هنگامی که والدین، وظیفه و نقش پدر و مادری خود را انجام ندهند، کودکان از داشتن دوره کودکی محروم می شوند و همواره سعی دارند نیازهای افراد خانواده خود را برطرف کنند و فکر می کنند فقط در صورت انجام وظائف و ارائه خدمات عزیز هستند. پس والدین با اعمال دو روش مرز بین کودکی و بزرگسالی را جابه جا می کنند:
•    کودکان را به اجبار وارد دنیای بزرگترها کردن
•    به تصرف حریم و محدوده ی کودکان پرداختن
1.    روش اول: اغلب در مواردی رخ می دهد که یکی از والدین مسئولیت نگهداری از کودکان را به عهده دارند. این اتفاق ممکن است به علت طلاق، اعتیاد، بیماری، دوری، افسردگی و چند شغله بودن یکی از آن ها باشد. در این موارد غالباً از کودک بزرگ تر و یا از هرکدام از کودکان که شخصیت قوی تری دارد خواسته می شود که جای خالی یکی از والدین را پر نماید. گاهی کودکان عاطفی تر به سرپرست احساسی خانواده تبدیل می شوند که نگران اوضاع و احوال اعضای دیگرخانواده هستند.
2.    روش مخرب دوم هنگامی است که والدین سعی کنند وارد دنیای کودک شده و بخواهند کودکی کنند و در زندگی آنان غوطه ور شوند و از هر آن چه که باعث رنجش و آزردگی کودک آن ها می شود جلوگیری کنند. بعضی اوقات والدین می خواهند آرزوهای دوران کودکی را که خود تجربه نکرده اند دوباره زنده نمایند. فرض کنید مادری بخواهد رویاهای کودکی خود را جامه عمل بپوشاند و کنترل نظم خانواده را به دست پدر خانواده بسپارد. در این صورت کودک از داشتن مادری بالغ که برای فرزند خود خواهری می کند و پدر هر دو نقش مادر و پدر را بازی می کند محروم می شود. در حالی که اگر بر طبق نظرات سنتی عمل کنیم یعنی والدین حدود کودکان را مشخص کنند و به آنان بشناسانند، به جای آنان تصمیم بگیرند و مسائل و مشکلات آنان را بدون مشورت با کودکان حل کنند، این مسأله وقتی که کودک با حوادث پیش بینی نشده مانند بحران ها، کاستی ها، مشکلات، محدودیت ها و یا مرگ عزیزان رو به رو شوند، اتخاذ تصمیم گیری های منطقی و درست رااز طرف آن ها دچار مشکل می کند.

چه باید کرد؟
پذیرش نقش والدین در زندگی فرزندان موضوع جدیدی نیست و معمولاً قابل دفاع است. قبول برخی از مسئولیت ها مانند خرید کردن، مراقبت کردن از کودکان کوچک تر و درک احساسات دیگران، قدم های طبیعی و سالم به سوی رشد آنان است. اما وقتی این موقعیت مخرب به حساب بیاید وضعیت رشد پایدار نمی ماند و فراموش می کند کودکی چیست و چه باید کرد؟
در این رابطه به موارد زیر توجه کنید:
آیا به همان اندازه که مسئول برآوردن نیازهای مالی فرزند خود هستم، مسئول تمام نیازهای عاطفی و اجتماعی او هستم؟
-    آیا حق دارم برای تمام اوقات کودکم برنامه ریزی کنم؟
-    آیا اوقات فراغت کودکم را با روابط کلامی به او پر می کنم؟
-    آیا در رابطه فرزندم با دوستان او دخالت می کنم؟
-    آیا در موقع ضعف های تحصیلی، گناه را بر گردن خود می اندازم؟
-    آیا به دلیل احساس مسئولیت از تفریح و استراحت خود برای رسیدگی به امور فرزند خود می گذرم؟
-    آیا برنامه های زندگی خود را بر اساس برنامه های فرزند خود تنظیم می کنم؟
چنانچه پاسخ والدین به همه سوالات مطرح شده مثبت باشد، دلیلی برتصرف حریم و محدوده ی زندگی کودکان می باشد، در حالی که اگر به عنوان والدین مسئول، درصد برآییم فرزندانی مسئولیت پذیر و متکی به خود تربیت کنیم، راه کارهای دیگری را باید مدنظر قرار دهیم. باید گفت که نمی توان نقش والدین را در زندگی کودکان انگار کرد. مسئولیت هایی مانند خرید مایحتاج زندگی، مراقبت از سلامت جسمانی و روانی از جمله فضای بدون تنش توأم با احترام، ترتیب دادن شرایط مساعد برای تحصیل و پیشرفت و مانند آن اقدامات سالم به سوی رشد طبیعی کودک هستند. اما ثبات و پایداری این شرایط در مسیر حفظ عزت نفس فرزند نیز اختلالاتی را ایجاد می کند.
توجه داشته باشیم که احساس همبستگی، وقتی برای کودک به وجود می آید که از پیوندهایی که برای او مهم هستند،راضی باشد. احساس بی همتایی در موقعی مطرح می شود که فرزند بتواند صفات یا ویژگی هایی را که موجب تفاوت او از سایرین می شود و حتی به سبب این تفاوت ها مورد احترام و توجه قرار گیرد.
 احساس قدرت، در شرایطی مطرح می شود که کودک بداند با توجه به فرصت های در اختیار، قابلیت آن را دارد که بر شرایط زندگی خویش تأثیر بگذارد و در نهایت این که بتواند در جهت استقرار ارزش های معنادار، معیارهای شخصی خود را با شخصیت های والای انسانی که به عنوان الگو مطرح هستند، هماهنگ کند.
به منظور افزایش عزت نفس رعایت چهار شرط فوق لازم است. رعایت موارد چهارگانه فوق علاوه بر این که موجب افزایش عزت نفس می شود، موجب تعادل میان نقش والدین و فرزندان آن هانیز می شود.
فرزندان این دسته از والدین دارای ویژگی های رفتاری زیر هستند:
•    قادر به تصمیم گیری در امور مربوط به خود مثل، استفاده از پول، لباس، زمان و غیره هستند.
•    از موفقیت های خود حتی موفقیت های موقتی نیز احساس خشنودی می کنند.
•    قادر به بروز هیجانات و احساسات درونی هستند.
•    درزمان بروز ناکافی قادر به ابراز و عکس العمل هایی مانند صحبت کردن اطراف آن موضوع و یا صبوری کردن هستند.
•    قادر به نفوذ بر دیگران هستند.
•    مسئولیت پذیر بوده و در مقام عمل از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند.
برای والدینی که به فرزندان خود فرصت کسب تجربه مستقل را می دهند، محاسن متعددی مترتب است که مهم ترین آن این است که خود والدین نیز می توانند از فرصت های پیش آمده جهت برنامه های شخصی خود استفاده کنند و علاوه بر آن فرصت تجربه دوران کودکی را در سنین خاص خود به فرزندان می دهند.
در مجموع می توان مطرح کرد با این که والدین به اصطلاح خوب معمولاً قصد بدی ندارند اما رفتار آن ها اعتماد به نفس و استقلال فرزندان را از بین می برد. این والدین بر این باورندکه رفتار فرزندان شان، بازتابی از شایستگی آنان به عنوان والدین است، پس ایشان مسئولیت هر عمل فرزند خود را بر عهده می گیرند؛ به این ترتیب کودک بی دست و پا و بدون احساس مسئولیت می شود و در واقع بدون این که به عنوان یک کودک راه های مختلف را تمرین کرده باشد و با استفاده از منطق و استدلال هر چند ساده به انتخاب صحیح دست بزند، والدین قبلاً برای او تصمیم گیری می کنند. بنابراین اگر به روش های تربیتی دموکراتیک مبنی بر قاطع بودن اعتقاد داریم، باید اجازه دهیم که فرزندان ما خودشان تصمیم گیری کنند و نتایج آن را تجربه نمایند. گر چه چنین برخوردی گاه منجر به ایجاد خطراتی می شود اما با اطمینان به فرصت هایی که جهت شناخت خوب و بد به ایشان داده ایم، کودکان قادر خواهند بود با تجربه دوران لذت بخش و فراموش نشدنی دوران کودکی، از تجارب خود نیز استفاده کنند.