منوی اصلی
آمار بازدید کنندگان
بازديدکنندگان اين صفحه: 132
بازديدکنندگان امروز: 1015
کل بازديدکنندگان: 359028
بازديدکنندگان آنلاين: 3
زمان بارگزاري صفحه: 1.2792 ثانيه
شیوه هایی برای رشد شخصی

کودک درون
انسان ها نیازمند به دنیا می آیند. نیاز به تغذیه، جای گرم و تمیز، در آغوش گرفتن، پذیرش، محبت و توجه، رشد به اندازه ظرفیت ها، همگی نیازهای طبیعی ما در دوران کودکی می باشند. روان رنجوری زمانی پدید می آید که نیازهای اولیه ما برآورده نگردد. در ابتدا به عنوان یک کودک، تمام توانایی خود را برای برآورده کردن نیازهایمان به کار می گیریم. مثلاً دستهایمان را بالا می گیریم تا ما را در آغوش گیرند. یا هنگام گرسنگی گریه می کنیم و به اشکال مختلف سعی می کنیم توجه والدین خود را جلب کنیم. در صورتی که نیازهای ما برای مدت طولانی برآورده نشود ما رنج خواهیم کشید و هسته بیماری ما شکل می گیرد. از آنجایی که ما به تنهایی به عنوان یک کودک نمی توانیم نیازهایمان را برآورده کنیم. مجبور می گردیم احساسات و نیازهای خود را سرکوب کنیم. البته سرکوبی به این معنی نیست که نیازها و خواسته های برآورده نشده ما به یکباره از بین خواهند رفت.بلکه آنها به اشکال گوناگون در تمام طول زندگی به دنبال فرصتی برای برآورده شدن می گردند. بنابراین مادر جستجوی جایگزین های دیگری خواهیم بود تابه واسطه آنها نیازهای خود را به صورت نمادین برآورده سازیم «یکی از خصوصیات اصلی کودک مجروح درون، ارضاء نیازها به صورت نمادین است.
در دفاع از کودک درون
به نظر می رسد این خصوصیت جامعه ماست که هر وقت چیزی به اندازه کافی مطرح می گردد و مورد توجه قرار می گیرد، مورد حمله قرار بگیرد. مفهوم «کودک درون» و این موضوع که مشکلات زندگی را می توان با تمرکز و مورد توجه قرار دادن تجارب دوران کودکی حل کرد، توسط مقالات متعددی که در نشریات مختلف به چاپ رسیده اند مورد انتقاد قرار گرفته است.
به طور معمول این گونه جملات و انتقادها بر تعمیم مبالغه آمیز، ساده انگاری مفرط و مثال های متعددی متمرکز می باشند. حتی فعالیت های درمانی مهم، قابل توجه و تحلیل گرایانه پیروان یونگ و جمیز هیلمن که به بررسی درمان و بهبودی فردی در مقابل درمان های جامع نگر پرداخته اند، درنشریات مختلف به عنوان موضوعی برای انتقاد از «کودک درون» در نظر گرفته شده اند.
دیدگاه «کودک درون» اگر چه امروزه از شهرت و عمومیت خاصی برخوردار گشته است ولی موضوعی با محتوی کاملاً تازه و جدید می باشد.
موضوع کودک طرد شده که در داستانها و افسانه های قدیمی اغلب فرهنگ ها به آن اشاره شده است، بیانگر نیاز انسان برای دستیابی به طراوت و شادابی دوران کودکی،  در مقابله با استرس های زندگی روزمره می باشد. تمرکز خاص تمدن غربی بر عقل گرائی و سرکوبی عواطف باعث گردید تا نیاز بیشتری برای پیدا کردن روشی در جهت احیاء کردن قسمت «کودکمان» که می بایست توسط چنین سیستمی کنترل می شد، احساس کنیم.
.
از دیدگاه عمومی و ساده انگارانه، اغلب به نظر می رسد که مفهوم کودک درون مربوط به افراد در خود فرو رفته ای است که از دست والدین خود به ستوه آمده و آه و ناله می کند. البته این موضوع یک واقعیت غیرقابل انکار است که بعضی اشخاص در دوره بهبودی، تجارب دوران کودکی و والدین را برای شکست های زندگی بزرگسالانه و فعلی خود سرزنش می کنند. این قضاوت در واقع تحریفی از کاربرد مفید و شایسته کودک درون می باشد که قصد دارد به افراد مختلف کمک کند تا مسئولیت رفتارهایشان را از طریق درک و رها کردن خود از آشفتگی ها و تحریفات تجارب گذشته درست بگیرند. عملکرد موثر کودک درون، قصد دارد به افراد کمک کند تا درک کنند که چگونه تجارب دوران کودکی، زندگی کنونی آنها را متأثر ساخته است.
ریک برن در کتاب «بعد از اینکه گفتی سلام چه چیزی می گویی» در مورد پیش نویس های تصمیم گیری که در کودکی در مقابله با آسیبها، استرس ها و برنامه های والدین ساخته شده اند اشاره کرده است. او توضیح می دهد که چگونه تصمیمات از پیش گرفته شده می توانند ادراک افراد بزرگسال را برای اتخاذ دیگر گزینه ها و نظرات متفاوت، محدود نمایند. گزینه ها و نظراتی که افراد بزرگسال در صورت انتخاب می توانند زندگی رضایت بخش تری را تجربه نمایند. چند سبک روان درمانی معاصر بر این ایده تمرکز کرده اند که زندگی ما توسط «داستان ها» هدایت می گردد. گاهی اوقات این داستانها، روایت های شخصی ای هستند که توسط تجارب ما شکل گرفته اند و ما آنها را به عنوان خاطره ای از آنچه واقعاً اتفاق افتاده است در ذهنمان نگه داشتیم. گاهی اوقات نیز داستان ها، ناشی از روایت ها وقصه های افسانه ای یا وابسته به فرهنگی هستند که مادر آن زندگی می کنیم و درک ما را در مورد اینکه چه کسی هستم و در این جهاد چه کاری می خواهیم بکنیم، قسمت تأثیر خود قرار می دهند.
به هر حال ما این داستان ها را در زمان کودکی، زمانی که از تجارب، پختگی و منابع فردی ناچیزی برای «حل مسأله» برخوردار بودیم، پذیرفته ایم می توانیم از دانش و ادراک به دست آمده در جهت گسترش داستان ها و رهایی از قیود و محدودیت های منسوخ گذشته استفاده نماییم.
روش شناسی برای تغییر داستان ها، معمولاً بر اعمال وسواس گونه فردی فعالیت های خلاقانه و عملکرد رویا تمرکز دارد. علاوه بر شیوه های ذکر شده می توان به افراد کمک کرد تا موقعیت های را که در آنها «پیش نویس»ها داستانی و افسانه ها بوجود آمده اند، دوباره احیاء و تجربه کنند.
سبک های متفاوت روان درمانی بر جنبه های گوناگونی از عملکرد انسان تأکید دارند. هر کدام از این شیوه های درمانی جنبه های خاصی را نیز نادیده می گیرند، در نتیجه هر کدام برای ایجاد تغییر جنبه های موردنظر خود را کانون درمان قرار می دهند. از آنجایی که هیچ رویکرد درمانی به تنهایی کامل نیست، می توان هر رویکرد را با توجه به اینکه کدام موضوع را در درمان مورد توجه قرار می دهد یا حذف می کند، مورد انتقاد قرار داد. افراد پاسخ های گوناگونی را به شیوه های درمانی متفاوت می دهند. پاسخ رایج و متداول به مدل کودک درون نشان دهنده موضوعی اساسی و بنیادی است که نیاز به توجه زیادی دارد.
روش های گوناگون  و زیادی برای کاربر روی کوچک درون وجود دارد. یکی از این روش ها که به طور گسترده ای مورد قبول واقع شده است، «درمان تصمیم گیری مجدد» می باشد. این روش توسط رابرت ماری گلدینگ ابداء شده است که ترکیبی از شیوه های تحلیل رفتار متقابل و گشتالت  می باشد. این روش کمک می کند تا درمانجویان وضعیت های عاطفی را دوباره تجربه کنند که منجر به شکل گیری « تصمیم های محدود کننده زندگی شان» شده است. تصمیمات محدود کننده ای که در کفایت و کارآیی معمول آنها برای مقابله با مسائل روزمره زندگی مداخله می کند.
در فرآیند این نوع درمان، چنین فرض می شود که « خود بالغ» فرد به عنوان حمایت کننده و پرورش دهنده «خود کودک» عمل می کند. در نتیجه به طور تجربی افراد می توانند با تشخیص و تمایز قائل شدن بین وضعیت های عاطفی دوران کودکی که در آن شرایط، از منابع کمی برای حل مسئله برخورداربودند و واقعیت فعلی که آنها درحال حاضر به عنوان بزرگسال مهارت هایی دارند، می توانند تصمیم های جدیدی ( تصمیم گیری مجدد) را برای خود اتخاذ کنند. این تصمیمات جدید نمودشان را به شکل افکار، رفتار و احساسات تغییر یافته و تصحیح شده نشان می دهند. تجربه مجدد وضعیت های عاطفی کودکی یک عامل کلیدی در این گونه درمان می باشد. این موضوع چیزی فراتر از یک مهم و درک عقلانی ساده می باشد که مشخصه درمان هایی است که صرفاً بر گفتگو پیرامون موضوع مورد بحث تأکید می کنند، نه تجربه عواطف ملزم و همراه آنها.
گاهی اوقات یک درمان جو برای اتخاذ یک تصمیم گیری مجدد دچار مشکل می گردد. این امر به این علت است نه آسیب های دوران کودکی به شدت توانایی او را برای درک هر گونه گزینه دیگری محدوده کرده است. به این معنی که خود بالغ او برای حمایت از خود کودکش فاقد منابع کافی می باشد، به همین علت او هنوز هم به تصمیمات دوران کودکی متوسل می شود، تصمیماتی که به نظر می رسد در آن زمان برای بقای او از اهمیت حیاتی برخوردار بوده اند. برای کمک به چنین مراجعینی بعضی از درمانگران مدل تصمیم گیری مجدد، برای تعامل مستقیم با کودک درون درمانجو، مدلی راگسترش داده اند که در آن اطلاعات و حمایت های لازم که مراجع در گذشته خود فاقد آن بوده است فراهم می گردد. هدف این نوع رفتار «رفتار والدینی اصلاح کننده و مستقیم» است که در آن درمانگر به عنوان والد حمایتگر و پذیرنده عمل می کند، این است که درمانجو بتواند باورها و نگرش های قابل قبولی را درون سازی کرده تا اینکه فرایند تصمیم گیری مجدد برای او تسهیل گردد.
فرآیند فراهم کردن رفتار حمایت گر و پرورش دهنده مستقیم، برای کودک درون درمان جو، به طور قابل ملاحظه ای توسط مدل واضحی از مراحل رشد کودکی تسهیل شده است. بر اساس این مدل رشد درمانگر می تواند تعیین کند که مراجع برای تصمیم گیری چه اطلاعات و مهارت هایی را نیاز دارد. در این روش درمانگر، به ایجاد و تشویق یک رابطه توأم با وابستگی قراردادی و گذر اقدام می نماید تا بدین وسیله درمانگر بتواند رفتارهای خود پرورش دهنده و مستقل را در خود، درون سازی می کند.
برای اغلب درمان جویان این فرایند به شکل یادگیری، توجه کردن و مراقبت از کودک درونشان درک می گردد، به صورتی که هرگز در دوران کودکی شان تجربه نکرده بودند. در این روش درمانجویان به این حقیقت خواهند رسید که آنها با خود و غالباً با فرزندانشان به همان شیوه ای که در کودکی با آنها رفتار می شده است، ( فقدان توجه، غفلت، سوء آزار و ...) رفتار کرده اند. شیوه درمانی مبتنی بر کودک درون، بویژه برای افرادی میتواند مفید باشد که هنوز تحت کنترل الگوهای رفتاری اعتیادی و جبرگونه هستند و همچنان برای بازگشت به دوره های عملکرد  (ناکارآمد) قبلی، دروناً احساس فشار می کنند.
افراد معتاد ( هر نوع اعتیاد) قبل از اقدام به درمان به روش کودک درون باید از هر گونه مواد مخدر یا رفتار اعتیاد گونه نه فقط پرهیز کامل کرده و در این زمینه به وضعیت ثابت و قابل قبولی رسیده باشند.
مراجع کننده ای که هنوز در شرایط آشفته و نابسامانی زندگی می کنند، کاندید مناسبی برای درمان به سبک کودک درون نمی باشند. زیرا در حال حاضر باید انرژی آنها صرف یادگیری مهارت های زندگی و مدیریت آن گردد. کار بر روی کودک به ویژه برای افرادی مفیدی است که از ناتوانی درک و شناخت ماهیت استعاره ای و نمادین آن برخوردار باشند.