منوی اصلی
آمار بازدید کنندگان
بازديدکنندگان اين صفحه: 68
بازديدکنندگان امروز: 259
کل بازديدکنندگان: 266177
بازديدکنندگان آنلاين: 4
زمان بارگزاري صفحه: 0.6875 ثانيه
بهداشت روان در مدارس

هر عاملي که باعث ايجاد ناتواني در انسان شود، از مصاديق بيماري ها محسوب مي شود. ياد گرفتن بخصوص در دوران تحصيل يک توانايي است ومشکلات سلامت روان که باعث درجه اي از ناتواني در انسان وگاهي اضطراب بيش از حدمي شود،بيماري است وبايد براي درمان آن نزد درمانگر توانا رفت.بين 10تا20درصد افراد جامعه ممکن است درجاتي از مشکلات رواني داشته باشند،که درمان آن نيازمند مراجعه به پزشک است.توجه به اين نکته ضروري است که هر بيماري رواني به منزله ديوانگي نيست وزمينه هاي فردي يا ارثي،عوامل رفتاري وعوامل محيطي از علل بروز بيماري هاي رواني مي باشند. همه دانش آموزاني که وارد مدرسه مي شوند آرزوي مشترکي دارند وآن ورود به دانشگاه وادامه تحصيل است ولي امکان اينکه همه بتوانند در رشته مورد علاقه خود قبول شوند وجود ندارد.اگر انحصارا ورود به دانشگاه براي دانش آموزان معيار موفقيت وارزش شود مي تواند. موجبات افسردگي آنها را فراهم کند.واقع گرا نبودن وداشتن آرزوهاي بزرگ وعدم توجه به محدوديت هاي جامعه از زمينه هاي ديگر بروز افسردگي است که مهار آنها تلاش همه جانبه اي را از طرف مسئولين وآحاد جامعه مي طلبد.کنترل عوامل محيطي،فردي،ژنتيکي وشناختن توانايي هاي هر فرد در داشتن احساس خوشبختي، از عواملي مي باشد که با تغيير آنها مي توان يک زندگي خوب وسالم در جامعه ايجاد کرد.
امروزه در نقش ووظايف مدارس بسياري از کشورهاي جهان دگرگوني هاي عظيمي رخ داده است.اين تحولات باعث شده تا علاوه بر نقش سنتي مدرسه يعني آموزش صرف ورشد مهارت هايي مانند خواندن ونوشتن واکتساب دانش،نقش پرورش روان وتکامل انسان مورد توجه قرار گيرد.
درحال حاضر در بسياري از کشورها فعاليت هاي پرورشي وبهداشتي وسيعي به عهده مدارس گذاشته شده است که مطالعات حکايت از نتايج وپيامدهاي مثبت آن دارد.
درکشور ما نيز با توجه به خيل عظيم دانش آموزان وهمچنين نقش سلامت روان در پرورش کودکان ونوجوانان،توجه بيشتر به نقش پرورشي مدارس، ضرورت تام دارد.حال زمان آن است که با ايجاد زمينه هاي مناسب به ارتقاي بهداشت روان وسطح سلامت در مدارس پرداخته وشرايطي فراهم شود تا مسئولان مدارس،برنامه ريزان،مشاوران،روانشناسان،وديگر دست اندرکاران آموزش وپرورش از طريق آشنايي با موضوعات بهداشت روان،نونهالان اين آب وخاک را براي دست يابي به روان سالم ياري دهند.بهداشت روان صرفا در محيط سالم فيزيکي به دست نمي آيد بلکه محيط سالم رواني نيز يک اصل مهم است.چه بسا که محيط فيزيکي کودکان،سالم وآرام باشد اما محيط رواني آنها از درون ناامن واضطراب انگيز باشد.
بهداشت روان نوجوانان وجوانان
 
بهداشت وسلامت روان نوجوانان وجوانان موضوعي است که به توجه جدي نياز دارد. امروزه با استفاده از برنامه هاي مختلف مانند آموزش مهارت هاي زندگي،آموزش بهداشت روان،مداخلات بهداشتي مبتني بر مدرسه ونيز درمان هاي تخصصي،مي توان به کودکان کمک کرد تا زندگي مفيد ترورضايتمندانه تري داشته باشند.
همه کودکان در زندگي خود با استرس هاي شديد تري روبه رو مي شوند که بخشي از آنها ناشي از تغييرات رشد بهنجار کودکان است.مانند رشد وتغييرات هورموني وهمچنين تغييراتي که در ارتباط با والدين واجتماع رخ مي دهد.استرس هاي ديگر از عموميت کمتري برخوردار است وشامل فشار براي پيشرفت در مدرسه،نقل وانتقال خانواده،نزاع والدين،طلاق،تغيير مدرسه يا فشار دوستان براي سوءاستفاده از مواد مي شود.
بسياري از نوجوانان وجوانان بدون اين که دچار مشکلات رفتاري يا تحصيلي جدي شوند اين دوره را پشت سر مي گذراند واين امر به عواملي چون مهارت هاي مقابله اي موفقيت آميز،ميزان حمايت هاي قابل دسترس وميزان استرس هاي محيطي وابسته است.متاسفانه تشخيص کودکاني که مشکلات سلامت روان دارند تا پيش از بروز مشکل،امر دشواري است،بنابراين در برنامه ريزي هاي بهداشتي همه کودکان ونوجوانان بايد مدنظر قرار گيرند ودامنه گسترده اي از مداخلات،از آموزش مهارت هايي براي سلامت روان گرفته تا مداخلات اختصاصي بهداشت روان به کار گرفته شود.   
تقريبا يک پنجم کودکان بدون در نظر گرفتن اين که کجا وچگونه زندگي مي کنند در دوران کودکي دچار اختلالات رفتاري،هيجاني مي شوند.حتي با محافظه کارانه ترين بر آورد هم مي توان ادعا کرد که 10درصد کل کودکان،در طول اين دوره دچار آشفتگي هاي رواني مي شوند که با آسيب هاي جدي همراه است.
براي تامين نيازهاي کودکان ونوجوانان بايد نهادهاي جامعه نگر،نهادهاي مربوط به جوانان وسازمان هاي ورزشي،نهاد هاي مذهبي،موزه ها،پارک ها وکتابخانه ها و...... از يک سو واز سوي ديگرخانواده،مدرسه،سازمان هاي بهداشتي،رسانه هاي گروهي ودولت،همکاري وفعاليت مشترک ايجاد شود.                                   
نقش مدارس در ارتقاي بهداشت روان
 
مدرسه براي بهبود زندگي بسياري از کودکان ونوجوانان فرصت بسيار مناسبي فراهم مي کند.به موازات حرکت ملت ها در جهت آموزش همگاني ،نقش مدارس در ارائه خدماتي مانند خدمات بهداشت روان در امور تحصيل اهميت روز افزون يافته است. به دلايل زير در حال حاضر مدارس با حمايت کامل خانواده واجتماع بهترين محل براي برنامه هاي جامعه بهداشت روان به شمار مي رود:
* تقريبا تمام کودکان در دوره اي از زندگي خود به مدرسه مي روند.
* مدارس قوي ترين سازمان اجتماعي وآموزشي قابل دسترسي براي مداخله هستند.
* مدارس اثر عميقي بر کودکان،خانواده ها واجتماع مي گذارند.
* مدارس مانند شبکه اي امن از کودکان در برابر خطراتي که بر يادگيري،رشد وسلامت رواني اجتماعي تاثير مي گذارد محافظت مي کنند.
* مدرسه همگام با خانواده نقش تعيين کننده اي در ايجاد يا تخريب عزت نفس کودک واحساس شايستگي آنان دارد.
* مدرسه در زندگي بسياري از کودکان ورشد قواي آنها نقش اساسي دارد،به ويژه هنگامي که خانواده از ايفاي نقش هاي اساسي خود ناتوان باشد.
بنابراين مدارس براي بسياري از کودکان حساس ترين ومناسب ترين نقطه مداخلات بهداشت روان است. از آنجا که همه کودکان به خصوص کودکان در معرض خطر وارد مدرسه نمي شوند يا مدرسه را ترک مي کنند، براي مانده اين کودکان در مدرسه يا دسترسي به کودکاني که مدرسه نمي روند بايد به فکر استراتژي هاي ديگر بود.
توانايي وانگيزه کودکان براي ماندن درمدرسه ،يادگيري واستفاده از آموزه هايشان متاثر از سلامت روان آنان است ونيزدر سلامت روان آنها تاثير گذار است. محيط وموسسات آموزشي در سطوح مختلف کودکستان،دبستان،دبيرستان ودانشگاه از عواملي هستند که تاثير اساسي در بهداشت روان افراد دارند.کار آموزش پرورش در آموزشگاه ها در واقع دنباله کار پرورش شخصيت افراد در محيط خانواده است.کودکان در محيط آموزشگاه ها ياد مي گيرند که چگونه رفتار اجتماعي داشته باشند ونقش خود را در اجتماع ايفا کنند.آنان مي آموزند در چه محدوده اي بينديشند وحس همکاري داشته باشند. اين محيط مي تواند ارتباط درستي با کودک برقرار کند واو را آماده پذيرش مسئوليت تصميم گيري وحل مسائل زندگي سازد.
کودکاني که تازه به محيط آموزشگاه پا مي گذارند مسلما از شرايط يکساني برخوردار نيستند،زيرا هريک از آنان در محيط خانوادگي خاص خود تربيت شده اند ووالدين آنها سليقه هاي تربيتي متفاوتي دارند.
مربيان وآموزگاران بايد با درايت اين مسائل را درک کنند وکودکان را با محيط جديد تطبيق دهند.آموزشگاه محيطي نيست که فقط مسائل ومطالبي به کودک القاء شود،بلکه در اين محيط اخلاق ورفتار کودک نيز تکوين مي يابد. کودکي که به مدرسه مي رود به دنبال احساس تعلقي مشابه آنچه در خانه تجربه کرده است مي گردد. ودر صورتي که در خانواده به اين احساس دست نيافته باشد در پي جبران آن در مدرسه است. هر گاه نتواند در گروه همسن خود به احساس ارزشمند بودن برسد براي نشان دادن اينکه فرد باارزشي است درصدد جلب توجه ديگران بر مي آيد.
اين جلب توجه ممکن است به شيوه هاي مختلفي بروز کند.برخي کودکان از طريق پيشرفت تحصيلي،ورزشي واجتماعي اين نياز را در خود رفع مي کنند.کودکي که محروميت خود را به صورت پرخاشگري نشان مي دهد در کلاس اختلال بوجود مي آورد وباعث ناراحتي معلم ومدير مدرسه مي شود.کودکي که خشم خود را فرو مي خورد به صورت موقت رفتارش را کنترل مي کند ولي در نهايت دچار نافرماني ومشکلات رفتاري مي شود. معمولا دلايل ناسازگاري در کلاس درس روشن است.هر کودکي ميل به موفقيت دارد.ولي اگر وظايف او خارج از حدود استعداد وعلاقه اش باشد.احساس ناکامي وبي حوصلگي خواهد کرد. اين احساس محروميت آزار دهنده است واو بايد به گونه اي ان را جبران کند.اين جبران ممکن است به صورت آزار رساندن به معلم ،تخريب کتاب و صندلي و نيز اذيت کردن هم کلاسي ها جلوه نمايد .هر کودکي دوست داردديگران و بخصوص معلم و هم کلاسي هايش بدانند که او با استعداد است .هرچند تا حدي کم استعداد باشد بايد به طور کلي او را همانطور که هست قبول کنند .اين پذيرش ازطرف ديگران و معلم به او احساس اعتماد به نفس و اطمينان خاطر مي بخشد و او را شخصي با ارزش نشان مي دهد .



                                       
نقش معلم در بهداشت روان
 
تحقيقات گوناگون در اين زمينه نشان مي دهد رفتار دانش آموزان دبستاني بسيار به رفتار معلمان آنها بستگي دارد،چنانچه معلمي روش محبت آمیز همراه با انضباط منطقي در کلاس خود بکار گيرد از همکاري علاقه مندي شاگردانش بهره مند خواهد شد .بر عکس معلمي که از روش پرخاشگرانه و زور و تهديد استفاده کند ، شاگردانش نيز با بي انضباطي در کلاس ،بي توجهي به درس و پرخاشگري صريح ظاهر ميشوند .چنين معلمي نمي تواند منبع دانش براي اطفال باشد و اگر از طريق تنبيه و پرخاشگري هم بتواند انضباط را در کلاس حاکم سازد چنين حالتي پايدار نخواهد بود و نمي تواند احساس همکاري و علاقه مندي در شاگردان به وجود آورد . ميل به پيشرفت درسي در اغلب کودکان وجود دارد و اين تمايل هنگامي ارضا ميشود که هدف هاي مورد نظر کودک خارج ازدسترس او نباشد .تلاش معلم نبايد تنها به اين منجر شود که دانش آموزان بهترين نمره را کسب کنند ، بلکه بايد بکوشد به هر فرد به اندازه توانايي او مسئوليت بدهد و تاحد امکان به پرورش فکري ،رواني و جسماني کودک بپردازد . معلمان درمحيط آموزشگاهي مي توانند با ارئه ارزش هاي صحيح و منطقي بزرگسالان به دانش آموزان به نحو احسن کمک کنند .دادن پاداش مناسب ،جهت همانند سازي و ياري کردن آنها و رضايت داشتن از محيط مدرسه از اهميت خاصي برخوردار است زيرا کودکان بعضا با کنترل دروني نامناسب  و اجتماعي شدن نامطلوب به مدرسه مي آيند .اگر معلمان نباشندچنين کودکاني در مدرسه نيز شکست مي خورند و انگيزه بسيار کمي براي پذيرش ارزش هاي صحيح مدرسه خواهند داشت . کودکي که رضايت کافي از مدرسه بدست نياورد اغلب در همانند سازي با اولياي مدرسه شکست مي خورد و در نهايت عده زيادي از آنها ترک تحصيل مي کنند .
امروزه بيشتر روانشناسان تربيتي معتقدند کارکنان مدرسه در سلامت روان دانش آموزان داراي نقش هاي حرفه اي هستند . مسئوليت اولياي مدرسه فقط در پرورش نيروي عقلي و آشنا کردن دانش آموزان به مسائل اجتماعي و اخلاقي خلاصه نميشود . مدرسه مسئول تغيير و اصلاح رفتارهاي ناسازگارانه و تامين بلوغ عاطفي و سلامت رواني دانش آموزان است.
در مدرسه فرزندان عاطفه ومحبت را تجربه مي کنند،معلم با محبت وتوجه،آنان را در مسير صحيح هدايت مي کند.دانش آموز در مدرسه چگونگي برقراري روابط درست عاطفي وسازگاري با ديگران ومسئوليت پذيري را مي آموزد.وراههاي مبارزه با کينه توزي،ديگر آزاري وحسادت را ياد مي گيرد.نقش الگويي معلم ونفوذي که او در انضباط دادن به رفتارهاي دانش آموز دارد بر همگان روشن است.از آنجا که دانش آموزان يکي از الگوهاي مهم رفتاري خود را معلمان قرار مي دهند،اگر معلم از ويژگي الگو دهي خوبي برخوردار باشد مي تواند تاثيرات عميقي در رشد دارد وکارها را براساس استعدادها وتمايلات ميان شاگردان تقسيم مي کند نقش بهتري را درشخصيت وبهداشت روان دانش آموزان باقي بگذارد.معلمي که الگوي تعاملي ومتعادلي ميان خود ودانش آموز برقرار مي کند.
به بيان ديگر معلم بايد کودک را بپذيرد هر چند نمي تواند همه رفتارهاي اورا بپذيرد.
به کودک بايد احترام گذاشت وبه عنوان انساني با توانايي هاي بالقوه به او ارج نهاد.هرچند او کوچک تر وناپخته تر،کم دانش تر وکم تجربه تر از معلم است.معلم نبايد کوشش خويش را صرف حکمراني بر کودک کند،بلکه بايد سعي در جهت دادن اعمال کودک به سوي پيشرفت موفقيت آميز وسازگاري هر چه بيشتر کند.
ماهيت اين رابطه ي کمکي،بستگي به احساسات واقعي معلم دارد.معلم بايد قادر به بيان وابراز احساسات واقعي خويش باشد تا آن که کودک بتواند اورا به عنوان يک انسان شريف وقابل اعتماد ببيند.ونه فردي که پيوسته چيزي را از او پنهان مي دارد.چنين معلمي در عين حال که درصدد ايجاد تغيير مطلوب در رفتار کودک است هرگز براي او تهديد آميز نيست.
اونسبت به زندگي گذشته وحال کودک تعصبي ندارد بلکه آينده کودک را بر حسب تواناييهايش در نظر دارد.اگر معلم بتواند به کودک نشان دهد که صفات وعادات خوب کودک را مي شناسد بيشتر قادر خواهد بود به نتايج مطلوب دست يابد.
مهم ترين شرط معلم خوب از لحاظ بهداشت روان اين است که با کمال صميميت وخلوص نيت کودکان را دوست بدارد واز رفتار آنان آزرده نشود،بلکه با صبر وحوصله وخوشرويي سعي کند به عمق مشکلات کودکان پي ببرد ودر حل اين مسائل تا حد ممکن بکوشد.
روشي که اکنون در ارزشيابي تحصيلي به کار مي رود روش نامطلوبي است زيرا نمرات آنقدر دقيق نيستند که معلم بتواند ميان 15و16يا9و10رابه خوبي تشخيص دهد وفرق بگذارد.
به علاوه هميشه براي شاگرد هدف مطلق کاملي وجود دارد که او بايد با تمام قوا براي به دست آوردن آن بکوشد.حتي در صورتي که دانش آموز نمره کامل هم بگيرد،ممکن است تمام مطالب را نداند. در ضمن از نظر بهداشت روان نامطلوب است که برتري جويي را ملاک نظر کودکان قرار دهيم.هدف کودک نبايد رسيدن به بهترین شرايط وبرتري جويي باشد بلکه مقصود بايد صرفا کسب دانش باشد تا به وسيله آن شخص براي خود وديگران سودمند واقع شود.
نمره وبه ويژه نمره عددي،کودکان را به رقابت شديد تحريک مي کند در حالي که از نظر تربيتي ورواني صحيح نيست که هدف عمده تحصيل فقط آرزوي غلبه بر ديگران باشد.
نتايج مضر اين روش (نمره دادن) بيش از همه متوجه افراد کم هوش ميشود ،زيرا آنها قادر به رقابت با ديگران نيستند و از اين بابت احساس حقارت ،حماقت و شکست شديد خواهند کرد .شکست هميشه نامطلوب است و شکست هاي پي در پي معمولا منجر به رفتار غير عادي خواهد شد .موفقيت تجربه مثبت و مفيدي است که باعث ايجاد تعادل شخصيت و احساس اعتماد به نفس مي شود . يکي از عوامل مؤثر بر سلامت روان دانش آموز ، درک شدن او توسط معلمش است . معلم بايد در ارتباط با شاگردان آنچنان رفتاري داشته باشد که شاگرد تنبل و قوي و فقير و غني همه خيال کنند که معلم به خاطر هر يک از آنان به کلاس درس آمده است. اگر دانش آموز درک شود به آن معلم علاقه مند شده ، به سوي او کشيده خواهد شد در ديدارش آثار شادماني و نشاط و خرمي موج خواهد زد و اگر به او بگويند که اين معلم ديگر به اين مدرسه نخواهد آمد اشک چهره او را در بر خواهد گرفت . امروزه ناله بسياري از دانش آموزان دبيرستاني از اين منظر بلند شده است و همه فرياد مي زنند که معلمان مارا درک نمي کنند ، ما مي خواهيم آنان ما را درک کنند همانطور که هستيم مارا شناسايي کنند . با همه دشواري ها شخصيت هايمان را بشناسند ،با همه عيوب و نارسايي هايمان ، با همه آرمان ها و انديشه هايمان ما را در يابند . به عبارت ديگر آنها مي گويند ما ميخواهيم معلمان همه وجود روحي مان را لمس کنند نه اينکه تنها به درس دادن قناعت کنند .
نظام تعليم وتربيت مدرسه بايد چنان باشد که درآن هر دانش آموزي بتواند دوست داشتن ودوست داشته شدن واحساس ارزش را تجربه کند.معلمي که به مقام انساني کودکان ونوجوانان ارج مي نهد وخالصانه سعي دارد آنچه را که مي داند به دانش آموزان بياموزد،نه تنها نيازهاي رواني انان را ارضاء مي کند بلکه برقراري  روابط صحيح عاطفي،سازگاري با ديگران ومسئوليت پذيري را نيز به ايشان مي آموزد.در چنين فضاي تربيتي افراد به بلوغ عاطفي مي رسند واز لحاظ رواني سالم بار مي آيند.

نتيجه گيري:
فلسفه تعليم وتربيت عصر ما با سال هاي گذشته متفاوت است.به اين معني که هدف  آموزش وپرورش تنها تعليم دروس نيست، بلکه هدف پرورش جسم وروان دانش آموزان است.برآوردن احتياجات جسماني واجتماعي،رواني کودک در مدرسه،قسمت عمده اي از تربيت او را شامل مي شود که از عوامل بسيار مهم پرورش کودک است.
اگر چه تربيت جسماني کودک در مدارس از سال هاي پيش مقرر شده وامکاناتي در مدارس فراهم آمده ولي موضوعات سلامت روان کودکان هنوز به شکل صحيح مورد توجه وقبول مدرسه قرار نگرفته وبر اساس اين غفلت،مدرسه به طور غير مستقيم در ازدياد اختلالات رواني کودکان موثر واقع شده است.
بايد بپذيريم مسئوليت اولياي مدرسه به افزايش علم وآشنا کردن دانش آموزان به ارزش هاي شناختي،اجتماعي واخلاقي خلاصه نمي شود،بلکه آنها مسئول تغيير واصلاح رفتارهاي ناسازگار وتامين بلوغ فکري وسلامت روان کودکان ونوجوانان نيز هستند. همچنين توجه مربيان ووالدين به اين نيازهاي رواني،اجتماعي نه تنها زمينه مساعدي براي شکوفايي استعداد هاي نهفته کودکان ونوجوانان را فراهم مي آورد،بلکه در بهبود سلامت روان آنها نيز موثر خواهد بود.