منوی اصلی
آمار بازدید کنندگان
بازديدکنندگان اين صفحه: 80
بازديدکنندگان امروز: 449
کل بازديدکنندگان: 266862
بازديدکنندگان آنلاين: 6
زمان بارگزاري صفحه: 1.0920 ثانيه
ارتباط موثر و مهارتهای بین فردی

ارتباط موثر و مهارت های بین  فردی

همه¬ی ما در زندگی روزمره به شیوه های مختلف با دیگران ارتباط برقرار می¬کنیم و به تبادل افکار، احساسات و تمایلات خود می¬¬پردازیم، ارتباط در اشکال مختلف کلامی و غیرکلامی محور اصلی زندگی ما را تشکیل می¬دهد و از اهمیت بسیاری برخوردار است، در این زمینه هر یک از ما بدون دانشی خاص می¬توانیم افرادی را که به لحاظ ارتباطی موفق ترند، شناسایی کنیم. این افراد آنهایی هستند که دیگران معمولاً تمایل خود را برای ارتباط با آنها ابراز می-کنند. چنین اشخاصی به راحتی و با گشاده¬رویی با دیگران رابطه برقرارکرده ، به طور اثر بخشی صحبت می¬کنند . اخبار و پیام¬های خود را به وضوح در طول صحبت خود منتقل می¬کنند و تماس خود با دیگران را با برجا گذاردن یک احساس مثبت در آنها پایان می¬بخشند.
اگر واقع‌بینانه به عمق زندگی نگاه کنیم، هر مرحله‌ای از زندگی، معنی و زیبایی‌های خاصی دارد که در جریان عبور از یک مرحله و پیش‌بینی پیامدهای مراحل بعدی، می‌توان گذر از مرحله قبل و گام نهادن به  مرحله بعد را آسان‌ترگرداند. در سیر عبور از مراحل زندگی، انسان به جایی می‌رسد که نیازهایی در درون خود احساس می‌کند و با تحرک و نشاط نیروی خود را جهت برآوردن آنها به‌کار می‌گیرد. در اولویت‌بندی این خواست‌ها، نیازهای ابتدایی در سطح پایین و سپس نیازهای عالی‌تر ( با رشد و تحول انسان ) در سطوح بالاتر قرار می‌گیرند. یکی از نیازهای اساسی و ابتدایی انسان دگرخواهی است که با برآورده شدن آن، مسیر برای برآوردن نیازهای بالاتر هموار می‌شود.برقراری ارتباط موثر یکی از قدیمی ترین  ودرعین حال عالی ترین دستاورد های بشری است ارتباط درگذشته وبرای انسان ا ولیه،علاوه بر کارکرد هایی که در جهت حفظ حیا ت ویاری گرفتن از دیگران داشته، زمینه ساز فعالیتهای اجتماعی وسراغازی برای زندگی اجتماعی بوده است .ارتباط میان دو یا چند نفر اتفاق می ا فتد وما همه در طول روز با افراد مختلف ارتباط بر قرار می کنیم.اما مسئله قابل توجه این است که هر ارتبا طی منجر به احساس رضایت مندی وموفقیت در ما نمی شود. داشتن یک ارتباط همراه با خرسندی وموفقیت مستلزم روشها ومهارتهایی است،والبته تنها در صورت داشتن این مهارتهاست که می توان  ازبرقراری ارتباط با دیگران احساس رضا مندی ولذت نمود.
برقراری ارتباط، ابتدا از برخورد چهره به چهره آغاز می‌شود. پی آمد آن صحبت‌های دلنشین جهت نزدیک‌تر شدن دو طرف به همدیگر است. چگونگی گفتارها و در یک مسیر قرار گرفتن اندیشه‌ها، باعث ظهور اندوخته‌های درونی فرد می‌شود چیزی که شاید تا به حال حتی خود شخص نیز به آن پی نبرده باشد.
وقتی اندیشه‌ها به هم نزدیک‌تر شدند، خواسته‌های درونی فرد قوت می‌گیرد و کشش به‌سوی همدیگر بیشتر می‌شود، اعتمادها شکل می‌گیرند. همکاری‌ها، تبادل نظرها، احترام به نوع خواسته‌ها و برآورده شدن چگونگی درخواست‌ها معنی پیدا می‌کند. تمامی اینها هنگامی تداوم می‌یابد که طرفین به صورت دو موجود با ارزش کمک ‌دهنده و کمک گیرنده، همدیگر را قبول کنند . پیشرفت یک طرف را تهدیدی بر راه ترقی خود ندانند . با خود و طرف مقابل  صادق و صریح بوده و محترمانه رفتارکنند .درمقابل چنانچه رفتار مناسبی با مخاطب خود نداشته باشیم، راهی را هموار می‌سازیم که می تواند به مشکلات، رنجش و نفرت منتهی ‌شود.
ما غالباً تصور می‌کنیم چون بزرگسال هستیم باید متکی به خود و آزاد بوده و به کسی محتاج نباشیم و شاید به این دلیل است که اکثر ما از درد تنهایی به جان آمده‌ایم، در حالی‌که نیاز داشتنبه دیگران امری بدیهی و طبیعی به ‌شمار می‌آید و مهم است اگربه کسی یا چیزی  احتیاج داشته باشیم و بتوانیم آن‌را به زبان آوریم. با عنوان کردن نیازهای خود، دیگران را به ذهن و دل خود نزدیک‌تر می‌کنیم و پل ارتباطی بینمان برقرار می¬شود.
 ما در عصری زندگی می کنیم که عصر ارتباطات نامگذاری شده است. اگر افراد از مهارت های ارتباطی مناسب برخوردار نباشند ، در بسیاری از جنبه های زندگی آسیب پذیر خواهند بود .
چگونگی ارتباط ما با افرادی که با آنها زندگی می کنیم و دوستشان داریم و همواره در تبادل مستمر و مداوم با آنها بسر می بریم ، بخش مهمی از توانایی روابط بین فردی ما را تشکیل می دهد .
افرادی که از مهارت های ارتباطی ضعیف تری برخوردارند کمتر مورد پذیرش اطرافیان خود قرار می گیرند . این امر می تواند ریشه د ر ارتباطات  درون خانوادگی فرد داشته باشد .
سیستم ارتباطی خانواده و نوع ارتباط اعضای خانواده با یکدیگر می تواند از مهم ترین عللی باشد که فرزندان را در برقراری ارتباط دچاراختلال کند. مشکلات گوناگونی چون عدم جرئت ورزی، کمرویی ، خجالت، انزوا، افسرده‌گی .........
افراد از طریق برقراری ارتباط صمیمانه قادر خواهند بود که احساسات و عواطف خود را به اعضای خانواده ، دوستان و نزدیکان خود ابراز نموده و به تقویت ارتباط عاطفی خود با آن ها کمک نمایند ، در این صورت است که در مسائل و مشکلات پیش آمده هیچگاه احساس تنهایی و عجز نکرده ، بلکه با کمک و یاری خواستن به موقع از دیگران، موفق خواهند شد که با مسائل و مشکلات پیش آمده خود به بهترین نحو ممکن برخورد نموده و را ه حل های جدیدی را کشف نمایند . بدیهی است برقراری ارتباط صمیمانه با دیگران تنها از طریق حرف زدن حاصل نمی شود بلکه با خوب گوش دادن ، احترام گذاشتن ، مشارکت کردن ، ابراز وجود و ... این امر میسر خواهد شد .
از آنجایی که امروزه برقراری ارتباط صمیمی بین دو یا چند نفر ، نیازمند آگاهی از فنون و روشهایی  است ، "روابط بین فردی" جزء یکی از مهارت های زندگی محسوب می شود .
  متأسفانه باید اذعان داشت که اشخاص زیادی در زمینه برقراری ارتباط با دیگران با مشکل رو به رو هستند، در یک خوابگاه بسیاری از هم اتاقی ها آن-طور که باید با هم حرف نمی¬زنند، اعضای خانواده هم اغلب (آن¬طور که شاید و باید) مسائل خود را حل و فصل نمی¬کنند، اغلب زوج¬ها از طرز برقراری ارتباط موثر بی اطلاع اند و... ، حال آن¬که عامل صمیمیت، دوستی و موفقیت در جنبه¬های مختلف زندگی بستگی به این دارد که با دیگران چگونه برخورد می¬کنیم و بدون تردید برقراری یک ارتباط موثر و سازنده با دیگران، به¬خصوص در زمانی¬که با آنها اختلاف داریم نقشی مهم در موفقیت¬های اجتماعی و احساس رضایت از زندگی دارد . اما چنین ارتباطی چه ویژگی¬هایی دارد؟ و چگونه می¬توان به آن دست یافت؟
  برای شناخت بهتر یک ارتباط موفق سعی خواهیم داشت در یک طبقه¬بندی کلی، انواع ارتباطات و ویژگی¬های آنها را مورد بررسی قرار داده، سپس نقش مولفه های تاثیر گذار در آنها را با یکدیگر مرور می کنیم.
تعریف ارتباط بین فردی : فرآیندی است که به وسیله آن اطلاعات و احساسات خود را از طریق پیام های کلامی و غیر کلامی با دیگران در میان می گذاریم و طی آن افراد می توانند عقاید، نیاز ها، خواسته ها و هیجان های خود را ابرازکنند وبه نوعی احساس رضا یت دست یابند . این توانایی موجب تقویت رابطه ای گرم و صمیمی با دیگران به ویژه اعضای خانواده می شود و سلامت روانی و اجتماعی ما را بیش از پیش فراهم نموده  همچنین به قطع روابط ناسالم ما منجر خواهد شد .
انواع ارتباط:
 مهارت ارتباط را به دو دسته  تقسیم کرده اند:
  1 -  مهارت ارتباطی پایه، که شامل،گوش دادن خوب، وفن بیان است.
2- مهارت ارتباطی پیشر فته،که شامل زبان اندام وتحلیل تعاملی شیوه ارتباطی می باشد.
  مهارتهای ارتباطی پایه:
الف)گوش دادن:دربرقراری ارتباط موثر گوش دادن اهمیت زیادی دارد. مابرای پاسخ دادن مناسب به دیگران باید به پیا مهای  انان توجه کنیم وخوب گوش دهیم.گو ش دادن واقعی به معنای ساکت بودن وگوش فرا دادن به انچه دیگران می گویند نیست.شرط اصلی گوش دادن تما یل وخواست واقعی برای این کار است.ایا موقعیتی راتجربه کرده اید که تمایلی برای  گوش دادن به حرفهای کسی نداشته اید? ایا دران شرایط پاسخ منابب داده اید؟ آن تجربه را درزیر بنویسید:
..............................................................................................................................................................

موانع گوش دادن واقعی:
همان گونه که تجربه کرده ایدبرای گوش دادن وا قعی موانعی وجود داردکه  عبارتند از:
1- مقایسه:یعنی ما دایم دراین فکر هستیم کهکدامیک از مابهتر ، باهوش تر و...........است
در چنین شرایطی ما نمی توانیم خوب گوش دهیم ،چون گرفتار سنجش خودمان هستیم.
موقعیتی رادر نظر بگیرید، که کسی خودرابرتراز شما تصور کرده است.ایا به ارتباطتان ادامه داده اید ؟ موقعیت وچگونگی برخورد خود را در زیربنویسید.
.......................................................................................................................................................................
بنابر این دیگران راهمان گونه که هستند بپذ یریم تابتوانیم خوب گو ش دهیم.
 2-تمرین صحبت کردن:زما نی که سرگرم تمرین ا نچه می خواهیم بگوییم می شویم دیگر وقتی برای گوش دادن واقعی نداریم.یعنی درواقع به فکراماده کردن صحبت خودمان هستیم. پس  هنگام گوش دادن مشغول تمرین کردن صحبت خود نشویم.
3- قضاوت کردن:قضاوت کردن در مورد افراد و بر چسب زد ن به آنها تاثیر بدی بر گوش دادن واقعی دارد.اگر ما فردی را احمق ، بی عرضه و......... فرض کنیم، طبیعی است که به حرفی که می زند توجه نخواهیم کرد. یعنی از همان ابتدا اورا  نادیده گرفته وحرفهای اورا نشنیده می گیریم.اگر درارتباط با دیگران شما را بی عرضه قلمداد کنند، چه احسا سی در شما ایجاد می  شود ?  چگونه برخورد میکنید؟ درچند سطر بنویسید.
...................................................................................................................................................................
...................................................................................................................................................................

پس بدون  قضاوت کردن به حرفهای دیگران گوش دهید.

4- حق به جا نب بودن: یعنی ما همیشه در حال متهم کردن دیگران با شیم .در این شرایط همیشه حق را  به خود می د هیم ودر نتیجه نمی توانیم خوب  گوش کنیم . بیا ند یشید که درچه موقعیتهایی نمی توانیدحرف کسی را گوش کنید و نمی پذیرید که مشکل از جا نب شما ست، ومحق دا نستن تان ما نع خوب گوش کردن شما شده است ?در چند سطر بنویسید.
.....................................................................................................................................................................
.....................................................................................................................................................................
نکته مهم  :در گوش داد ن واقعی منظور این نیست که یک گوشه بنشینیم ود ها نمان بسته با شد.گوش دادن فرایند فعالی است که لازمه  آن مشارکت است.
روشهای گوش دادن فعال:
1- ارتباط چشمی برقرارکنید .به چشمهاوصورت طرف مقابلتان نگاه کنید.
2- گوینده را با تصدیق وپاسخهای کوتاه همرا هی کنید."بله"،"دقیقا"،"همینطور است که می گو یید"
3- با طرح سوال ازاو درباره گفته هایش توضیح بخوا هید.
4- حواستان را جمع کنید.
ب ) بیان موثر:
در هر ارتباطی ما یک فرستنده پیام داریم. ویک گیرنده داریم.در واقع زمانی فرایند ارتباط شروع میشودکه فرستنده پیامی را به گیرنده ارسال کند وگیرنده پیام،بتواند ان رابه طور کامل وصحیح دریافت نماید.بنابراین بایست در ارسال پیام قوانینی را رعایت نماییم :
الف-_ پیام باید مستقیم باشد.(از کنایه استفاده نکنیم)"به در گفتن تا دیوار بشنود.
ب_ پیام باید واضح باشد(پیام نباید دو پهلو باشد) نباید ازیک پیام برداشتهای متضاد  و متفا وتی در یافت شود. 
ج_ پیام باید مسا لمت جویانه باشد.(پیام نباید ایجاد رنجش کند)


مهارتهای ارتباطی پیشرفته:
زبان ا ندام ها : زبان ا ندامها درواقع ارتباط غیر کلامی با طرف مقا بل است.درارتباط غیر کلامی دو شیوه وجود دارد:
الف _ حرکات بدن شامل چهره، ژست ورفتار.
ب_ فاصله مکانی وفیزیکی بین ما ودیگران.
پژوهشها نشان داده دریک ارتباط 7% کلام 38 % لحن صدا ( وتن صدا) ، و 55% حرکات بدن( خصوصا"حالات چهره)
نقش دارند.
همانگونه که دیده می شود زبا ن اندام تاثیر بیشتری از کلام دارد. برای مثال ، اگر چهره شما عصبانی باشد ودوست شما  حالتان را بپرسد وشما پاسخ دهید که خوب هستم ، ا و حرف شما را باور نمی کند، چون چهره شما چیز دیگری رانشان می دهد
حرکات بدن یا ژسست بدن بیشتر از نسلی به نسل د یگر منتقل می شود. حتی بعضی ازژ ستها مربوط به فرهنگ خاصی است   مانند تعظیم کردن ژاپنی ها برای ادای احترام.
هنگام ارتباط غیرکلا می شما ازچه حرکات ،ژ ستها ورفتار هایی استفاده می کنید؟درزیر به آنها اشاره کنید .
.....................................................................................................................................................................
....................................................................................................................................................................
نکته مهم دیگر دراین قسمت، تن صدا ویا ا هنگ صداست که شامل زیرو بم ، طنین، شمردگی،  رسایی، و آهنگ صدا است
ما از طریق تن صدا، خلق وخو ورفتار، خودرا اشکار می سازیم.
* تن صدای بم : زمانی که احساس خشم یا ترس می کنیم تن صدای ما حالت بم دارد (صدای ما بالا میرود).
* تن صدای زیر: زمانی که احساس افسرد ه گی یا خجالت می کنیم تن صدای ما این حالت را دارد (صدای ما پایین می اید)
* صدای زیر وریز: نشانگر عدم  امنیت وعدم تصمیم گیری است.
* صدای عمیق : نشا نگر اعتماد به نفس وقدرت ا ست.
* شتاب در سخن گفتن : سرعتی که در بیان وجود دارد بازتاب عواطف  وخلق وخوی فرد است.کسی که خیلی تند و   سریع صحبت می کند مخا طب راخسته وعصبی می کند. وبر عکس کسی که اهسته وبا تردید سخن می  گوید احساس بی
تفاوتی رادرطرف مقابل ایجاد میکند.ا هسته ومناسب صحبت کردن نشانه تفکرو علاقه است.
فاصله مکانی وفیزیکی بین ما ودیگران درارتباط بسیار موثر است. درصورتی که ما حریمها  را نشناسیم هر لحظه ممکن است در ارتباط با دیگران دچار مشکل شویم  .ایا شما حریمها را می شناسید ?
انواع ارتباط:
الف)ارتباط کلامی : یکی از نشانه های اصلی ارتباط موثر در تعاملات اجتماعی استفاده از علایم کلامی است.این علایم به صورت تصدیق،تحسین،انعکاس احساسات،تعبیر و تفسیر کردن و .... در گفتار ما ظاهر می شود.  بهره مندی از گفتار در تعاملات اجتماعی باید متعادل و متناسب با وضعیت و احوال شخص مقابل باشد ؛زیرا افراط و تفریط در گفتار یا پرسش سئوالات نابجا،باعث بی انگیزه شدن طرف مقابل به ادامه تعامل ،از بین رفتن فضای اعتماد ودر نتیجه عدم کسب اطلاعات دریافتی کافی می شود.
1- تصدیق:این نوع از علایم کلامی شامل کلمات و عباراتی است که نشانه ی تایید یا موافقت با اعمال و گفتار طرف مقابل است. از تصدیق، برای تقویت قسمت های مهم گفتار طرف تعامل و جهت دادن به آن استفاده می‌نماییم.نمونه های آن عبارتند از "بله" ، "درسته"، "همینطور است که شما می گویید" و صدا های غیر لغوی مانند "اهوم"....... 
2- تحسین:تحسین هم مانند تصدیق نوعی تقویت مثبت است.ولی فراتر از یک تایید ساده یا توافق با گفتار و اعمال طرف مقابل می باشد.از انواع تحسین کلامی می توان به عباراتی مانند "آفرین!"،"چه جالب!"،"ادامه بده"،"عالیه" اشاره نمود که متناسب با وضعیت به کار می روند.
3- انعکاس احساسات:انعکاس احساسات نوعی همدردی به حساب می آید و کاربرد آن زمانی است که شخص مقابل نیاز به هم حسی و همدردی ازجانب ما، برای کسب آرامش دارد.مثلا وقتی کسی ناراحت،عصبانی وآشفته حال است، می توان از این فن استفاده نمود.برای انعکاس دادن احساسات، باید به دقت به صحبت های طرف مقابل گوش فرادهیم تا از نیازها و مسائل اصلی او با خبر شویم،سپس پاسخ خود را براساس آن نیازها تنظیم نموده، بازخورد مناسب (کلامی وغیرکلامی)را ارایه نماییم .   
4- تعبیر و تفسیر کردن: با استفاده از گنجینه لغات شخصی خود،مطالبی را که شنیده ایم برای گوینده تفسیر می‌کنیم.با این کار مطمئن می شویم که سخنان وی را درست فهمیده ایم  همچنین به مخاطب نشان می دهیم که در طول تعامل ، با دقت به سخنان او گوش داده ایم.
ب)ارتباط غیر کلامی : پاسخ های غیر کلامی نیز نقش مهمی در گوش دادن فعال و موثر بازی می کنند.برخی از این رفتارها نشانه ی توجه به گوینده و برخی هم نشانه ی بی توجهی به اوست که باید به آنها اهمیت داد.از علایم غیر کلامی رایج می توان به "تکان دادن سر"،"حالات چهره"،وضعیت  بدنی"،"تماس چشمی مستقیم" اشاره نمود که در ذیل به تفسیر اجمالی این موارد می پردازیم.
1- تکان دادن سر:سر تکان دادن در مذاکره،علامت توجه به گفته های طرف مقابل است.این مساله باعث تشویق گوینده به ادامه ی تعامل ودر نتیجه کسب اطلاعات بیشتر توسط ما می شود.
2- حالات چهره: حالت چهره بیانگر هیجانات درونی ماست   که  متناسب  با صحبت های شخص مقابل،بروز پیدا میکند  .مانند "بالا انداختن ابروها" که نشانه ی تعجب شنونده است.
3- وضعیت بدن:وضعیت بدن می تواند ،معرف نگرش های مثبت و منفی و سطح هیجانات و تما یلات باشد.لذا باید به نحوه ی نشستن یا ایستادن بسیار توجه نمود؛زیرا طرف تعامل از وضعیت بدنی ما تصمیم به ادامه یا قطع مذاکره می گیرد.
4-تماس چشمی مستقیم: ارتباط چشمی نشانه گوش دادن به گفته های طرف مقابل است.حال اگر شنونده باشیم، بیش از وقتی که صحبت می کنیم از نگاه استفاده می نماییم و نسبت به گوینده نگاه¬های طولانی¬تری داریم.  بهتر است به چشمان مخاطب نگاه کرده، سپس نگاههایما ن را بصورت افقی ادا مه دهیم (نگاههای عمو دی مناسب نمیباشد).
اگرچه ما می توانیم ، بدون استفاده از هر گونه علایم کلامی و غیر کلامی،به صحبت های دیگران گوش‌فرادهیم؛اما رعایت  موارد فوق،در تسهیل وتفهیم ارتباط بسیار کارامدند .لذا هم پاسخ های کلامی و هم پاسخهای غیرکلامی در گوش دادن فعال نقش موثری دارند.در حقیقت علایم کلامی وغیر کلامی گوش دادن فعال، طوری در هم آمیخته اند که اگر یکی از این" دو کانال ارتباطی" گویای عدم توجه ما باشند،طرف مقابل آن را حمل بر بی احترامی و گوش ندادن ما می کند .
 البته در درون ما هم موانعي وجود دارد كه ارتباط رامحدود می کنند ،  مانند دانسته های قبلی،  علایق، تمایلات و... همینطوردر محيط خارج نیز موانعي وجود دارند كه ارتباط را مخدش وگاه مختل مي سازند ، مثل صداهاي مزاحم، حواس پرتي در اثر شرايط محيطی نامطلوب مانند گرماي زياد، سرما و... .  ازسوی دیگر گاهی بين دو نفر ناسازگاري هايي وجود دارد كه به راحتي باعث ايجاد سوء تفاهم و حتی تعارض مي گردد. .
ارتباطات محور اصلي زندگي ما را تشكيل مي دهد. ما در ارتباطات  به تبادل افكار، احساسات و تمايلات خود مي پردازيم وبدین ترتیب به ديگران نشان مي دهيم ،که  تا چه اندازه آنها را دوست      می داريم و براي آنها احترام قائليم . ما در ارتباطات خود به بيان شاديها، ترديدها، نارضايتي ها و ناراحتي هاي خود مي پردازيم .  ارتباط با اشکال  مختلف خود( نظير كلامي، نوشتاري، نمادين و غير كلامي ) ، از اهميت بسياري در زندگی ما برخوردار است . همچنین در يك ارتباط کار امد، نوع مطالب و نحوه بيان ما نیز نقش بسيار مهمي در"تسهیل وتفهیم" موضوع دارد.
انواع سبک¬های ارتباطی:
در اکثر منابع و متونی که در زمینه مهارت¬های بین فردی و نحوه¬ی برقراری ارتباط، سخن به میان آمده است معمولاً چهار سبک ارتباطی مورد بحث قرار گرفته است: پرخاشگرانه، سلطه جویانه، سلطه پذیرانه و قاطعانه. قبل از ارائه توضیح در¬باره¬ی این سبک¬ها، ذکر این نکته ضروری است که  هر کدام از ما در موقعیت¬های مختلف و در ارتباط با افراد مختلف ممکن است از" تمامی این سبک¬ها" استفاده کنیم ولی الگوی غالب ارتباطی هر کس، معمولاً یکی از این سبک¬ها است ¬و آن هم سبکی است که" فراوانی تکرارش" در فرد بیش¬تر و نمایان¬تر است .

الف) سبک ارتباطی پرخاشگرانه:
افراد پرخاشگر همواره در پی غلبه و رقابت با دیگران هستند. آنها همیشه فکر می¬کنند حق با آنها است و این دیگران هستند که مسئله و مشکل درست می¬کنند. از واژه¬های مستبدآنهای مثل "باید" زیاد استفاده می¬کنند. خیلی زود خشمگین می¬شوند و همواره دیگران را مسئول عصبانی¬شدن خود می¬دانند. این خصوصیت گاه در طرز نگاه کردن آنهانیز مشهود است و معمولاً حتی در مواقعی که عصبانی هم نیستند به صورت هیجانی و بلند صحبت می¬کنند. یکی از عادات متداول افراد پرخاش¬گر ناتوانی در گوش دادن و در میان سخن دیگران حرف زدن است. هنگامی که با آنان مخالفت می¬شود به شدت برافروخته می¬گردند، اما هنگامی که با آنها موافقت می¬شود عصبانیتشان به سرعت فروکش می¬کند. این¬گونه افراد معمولاً فکر می¬کنند فقط دیدگاه آنان صحیح است و حاضر نیستند انتقاد و مخالفتی را در مورد دیدگاه¬هایشان تحمل کنند.
پرخاشگران از برچسب¬های تحقیرآمیز معمولاً زیاد استفاده می¬کنند. نباید تصور کرد فرد پرخاشگر یعنی کسی که مدام در حال داد و بیداد است، بلکه خیلی از اوقات افراد پرخاشگر خشم خود را با برچسب¬های تحقیر¬آمیز زدن به دیگران،   توهین و تمسخر نشان می¬دهند. چهره این اشخاص معمولا عبوس است و یا این¬که بی¬قراری در آن مشهود است. زیرا این اشخاص معمولاً عجول و بی حوصله¬اند. در یک منظر و با توجه به عوامل محرک رفتار، پرخاشگران  و سلطه¬گران  هر دو یک هدف دارند و آن مهار و هدایت دیگران در جهت اهداف خود است. منتها فرد پرخاشگر این عمل را آشکارا انجام می¬دهد، اما فرد سلطه¬گر به صورت پنهانی و با فریب، هدف خود را دنبال می¬کند. این دو الگوی رفتاری عمدتا ازخود شیفتگی1 نشئات می¬گیرند.
ب) سبک ارتباطی سلطه جویانه:
این سبک ارتباطی با عناوینی چون پرخاشگری منفعلانه یا غیر¬مستقیم (بازیگرانه) نیز نام برده می¬شود . این سبک به لحاظ تجلی با پرخاشگری تمایزهایی دارد، زیرا کنترل و زورگویی نه به طور آشکار، بلکه به صورت پنهان و با فریب اعمال می¬شود.
  فرد سلطه¬گر خود و دیگران را به عنوان شیء ، و نه انسان، مورد بهره¬کشی قرار می¬دهد و سعی می¬کند آنها را در جهت منافع خود فریب داده و مهار کند. نکته شایان توجه در مورد مهارگری افراد سلطه¬گر، انگیزه¬ی آنهاست. خیلی از اوقات فرد ممکن است بنا به دلایلی موجه و با هدفی انسانی سعی در کنترل و مهار خود و یا دیگران داشته باشد. برای مثال، گاهی پدر و مادر مجبورند با تدبیر و به صورتی زیرکانه رفتار کودک خود را مهار کنند و یا برای مثال، اطرافیان فردی که به یک بیماری لا¬علاج مبتلا شده و دانستن این امر در حال حاضر برای وی مفید نیست ممکن است با سیاست¬های خاصی، از آگاهی وی نسبت به این امر جلوگیری کنند. چنین اعمالی مواردی از مدیریت و تدبیر هوش¬مندانه¬ی روابط بین فردی می¬باشد. اما در الگوی ارتباطی سلطه گرانه، مهار و کنترل دیگران با دیدی غیرانسانی و با هدف استثمار صورت می¬گیرد. در عین حال، این میل به بهره¬کشی معمولاً در پشت یک احترام افراطی و تصنعی پنهان می¬شود، و این ابزار سلطه¬گران برای کنترل دیگران است.
افراد سلطه¬گر معمولاً به یک سبک از رفتار و ارتباط خو می¬گیرند، و هر گونه رفتاری خارج از این چهارچوب¬ها، فرد سلطه¬گر و یا به¬عبارتی مهارگر را به¬شدت مضطرب و نگران می¬کند. برهمین اساس است که افراد سلطه¬گر سعی در مهار و بهره¬کشی دیگران، و حتی خود، در جهت حفظ تصورات قالبی¬شان دارند. چنین اعمالی منجر به احساس امنیت در آنها می¬شود. به¬عنوان مثال، مادری که ارتباط نزدیک و حضور همیشگی کودک در کنارش نیازهای عاطفی¬اش را ارضا نموده،  و به احساس ایمنی دست یافته، تحمل بزرگ شدن و حرکت تدریجی فرزند خود به سمت استقلال را ندارد. در نتیجه با روش¬های غیرمستقیم و پنهانی¬  سعی میکند از مستقل شدن کودک خود جلوگیری کند. وی با انجام دادن کارها و رفع نیازهای کودک خود، در ظاهر به وی محبت می¬کند، اما در باطن او را به خود وابسته¬تر و از یادگیری، چگونه زندگی کردن و در نتیجه مستقل شدن فرزند خود جلوگیری می¬کند. گاهی اوقات وقتی راهبردهای یک مادر سلطه¬گر به نتیجه نمی¬رسد، ممکن است با تحریک احساس گناه و ضرورت جبران محبت¬های مادر در  فرزندش، از زندگی مستقل وی پس از بزرگ شدن جلوگیری کند. اگر یک سلطه گر چندان باهوش نباشد، و یا در موقعیتی هیجانی قرار گیرد که نتواند هوش خود را به کار گیرد، شکنندگی توجیهات وی در جهت فریب و سلطه بر دیگران بارزتر می¬گردد. مثال بارزوطنز گونه این موردبه شرح زیر است  ، سلطه¬گر فاقد حس امانت¬داری   به دوستش که برای پس گرفتن ظرف چینی خود مراجعه کرده بود میگوید: ((اولا ظرفی به من ندادی، ثانیا بهت سالم پس دادم، ثالثا از اول که گرفتم شکسته بود!!)).در مثالی دیگر ،  مدیری ممکن است انجام کاری خارج ازچهارچوب شرح وظابف را از کارمند خود طلب کند. یک مدیر سلطه¬گر به جای طرح صادقانه چنین انتظاری، این¬طور وانمود می¬کند که کار مذکور در چهارچوب شرح وظایف کارمند قرار دارد. هنگامی که ادعای مدیر در قبال استدلال درست کارمند، در خصوص خارج از چهارچوب شرح وظایف بودن کار مذکور، فرو می¬ریزد، اضطراب و ناایمنی مدیر در خصوص نیازش تشدید می¬یابد و باز هم به جای طرح صادقانه توقع خود، سعی می¬کند به شیوه¬های مختلف کارمند خود را به سازمان بدهکار جلوه دهد و یا این¬که از وی عصبانی می¬شود.
پایبندی افراد سلطه¬گر به تصورات و اعمال کلیشه¬ای واستدلالهای درست و نادرست¬ مخصوص خود(جهت حفظ احساس ایمنی شان  ) به¬قدری است که هیچ¬گاه نمی¬توانند تفکر و عملی خارج از چهارچوب¬های قالبی خود  در نظر  بگیرند. همین امر باعث پدید امدن احساس محق بودن، نقد ناپذیری و  فریب و بهره¬کشی از دیگران( در جهت تحقق افکار و تصورات قالبی خویش) می شود . بدین ترتیب بهره¬کشی و دید غیر¬انسانی نسبت به دیگران را برای آنها توجیه¬پذیر می¬سازد. وابستگی آنها¬ به این تصورات برای مهار اشیا و ابزارهایی به نام "انسان"!  سبب می¬شود کم¬تر بتوانند خارج از چهارچوب¬های مذکور بیندیشند ، بنابراین افراد سلطه گر معمولاً چندان خلاق نیستند. خلاقیت یک فرآ یند  ارتباطی نوظهور است که با تفکر قالبی هم¬خوانی ندارد. در مجموع، اشخاص سلطه¬گر نه در یک جامعه انسانی، بلکه در میان پیچ و مهره¬ها و ابزارهایی برای رسیدن به اهدافی قالبی و کلیشه¬ای زندگی می¬کنند. متأسفانه اشخاصی که در کسب و کار و تجارت هستند به ¬شدت در معرض ابتلا به چنین الگوهای رفتاری¬ هستند. فریب مشتری نزد برخی از تجار و کسبه، تقریباً تبدیل به نوعی هنجار شده است و ناتوانی در اعمال آن را نشانه بی¬ عرضه¬گی و بی تجربه¬گی می¬دانند. چنین افرادی ممکن است با یادگیری الگوی ارتباطی بر اساس سلطه¬گری به موفقیت¬های مالی دست یابند، اما غافلند که چطور این الگوهای رفتاری کم¬ کم به ارتباط غیر تجاری آنها نیز تعمیم می¬یابد و همه ارتباط¬ها را برای آنها به صحنه¬ای برای سود بیش¬تر و بهره¬کشی از انسآنهای" شیء" شده تبدیل می¬کند. این امر منجر به تشدید احساس" ناا منی"آنها و در نتیجه تشدید جهت گیری ابزاری و سلطه¬گرایانه می¬شود، چرا که سلطه¬گری، تنها ابزاری است که برای مهار ناامنی خود دارند. چنین افرادی محبت و عاطفه را نیز متاعی خارج از خود در نظر می¬گیرند که باید آن¬را با زیرکی به¬دست آورند و یا از دیگران بربایند. خلاصه این¬که زندگی برای یک فرد سلطه¬گر دریای پرتلاطم و ناامنی است که باید با نیرنگ به ¬بقای خود در آن ادامه دهد، تا بدین وسیله خود و انسآنهای دیگر را پنهانی در جهت اهداف قالبی شان مهار و هدایت نمایند.
ج) سبک ارتباطی سلطه پذیرانه( منفعلانه،عدم ابراز وجود):
  افراد سلطه پذیر دل¬مشغولی پرهیز از برخورد با دیگران را دارند، حتی اگر این کار به قیمت ضایع شدن حق آنها منتهی شود. آنها معمولاً حق را به دیگران می¬دهند و برای خود ارزش و احترامی قائل نیستند. چنین افرادی در مقابل انتقاد بسیار مضطرب می¬شوند و معمولاً برخلاف میل خود عمل می¬کنند. هنگام ارتباط با آنها، علائم اضطراب همچون حرکات زائد، مالیدن دست¬ها به هم، وول خوردن، بریده بریده حرف زدن، و نفس عمیق کشیدن کاملاً مشهود است.
برای پیدا کردن علت مشکلات، معمولاً خودشان را سرزنش می¬کنند و گاهی این سرزنش به قدری شدید می¬شود که ماهیت خودآزاری پیدا می¬کند. هنگامی که تعارض پیدا می¬کنند گاهی با برانگیختن حس ترحم دیگران سعی می¬کنند از تعارض فرارکنند. به عبارت دیگر، افراد سلطه¬پذیر و کم رو به طور کلی هنگامی که با کسی مشکلی پیدا می¬کنند به جای حل مسئله سعی در پاک کردن صورت مسئله دار ند. این حالت عقب نشینی حتی در طرز نشستن و راه رفتن آنها مشهود است. معمولا هنگام صحبت، سعی می¬کنند تا در چشم دیگران نگاه نکنند. در جلسات و مهمانی¬ها معمولا ساکت هستند. وقتی کسی باعث ناراحتی آنها می¬شود، به جای صحبت و طرح مسئله با فرد مذکور مسئله را در دل خود نگه می¬دارند و تقلا می¬کنند آن را فراموش کنند. اما معمولاً در این کار موفق نمی¬شوند و مسئله در دلشان باقی می¬ماند. گاهی نیز سعی می¬کنند با اخم کردن و حرکات و رفتارهای غیر مستقیم ناراحتی خود را به دیگران نشان دهند.
اگر فردی را دیدید که به¬شدت عصبانی و در حال پرخاش کردن است زود تصور نکنید که وی یک فرد پرخاشگر است. ممکن است چنین فردی یک آدم کاملاً کم¬رو و سلطه¬پذیر باشد. افراد کم رو همیشه ناراحتی¬های خود، از دیگران را در دلشان نگه می¬دارند. از این روی گاهی در اثر ناراحتی¬های مذکور منفجر می¬شوند و ممکن است به¬شدت پرخاشگری  کنند. گاهی اوقات چنین افرادی در تبیین مخالفت نکردن و یا عدم ابراز ناراحتی های خود می¬گویند چون عصبانیت آنها خیلی شدید است، نمی¬توانند آن را به صورت منطقی و مهار شده ابراز نمایید. بنابراین از خروش و تخلیه ناراحتی و خشم خود وحشت دارند و به¬ شدت سعی می¬کنند آن را در دل خود نگه دارند. در واقع یک فرد کم¬رو یا سلطه¬پذیر، در کنار این¬که همیشه می¬ترسد مبادا دیگران از دستش عصبانی شوند، از افشای ناراحتی¬ها و هیجآنهای شدید خود نیز وحشت دارد.به عبارتی این افراد "مهارت نه گفتن" را ندارند. و "جرات ورزی" در آنان دیده نمی¬شود.
پرخاشگری غیر مستقیم رفتار دیگری است که در بین افراد سلطه پذیر و کم¬رو زیاد دیده می¬شود. ترس از ناراحت کردن دیگران  به دلیل میل شدید به دوست داشتنی جلوه¬کردن  (تمنای مدام محبت از دیگران) و  فشار ناراحتی¬های حبس¬شده در سینه افراد کم¬رو   (سلطه-پذیر) سبب می¬شود به جای بیان منطقی ناراحتی و یا ابراز مستقیم عصبانیت خود از دست دیگران، خشم خود را به صورت غیر مستقیم تخلیه کنند. به عنوان مثال، کارمند سلطه¬پذیری که از دست مدیر خود شاکی است، ممکن است ناراحتی خود را با کم کاری، بدگویی کردن از مدیر خود، و تخریب فرآیند کار سازمان، نشان دهد. تمامی صفات مذکور نشان می¬دهد برخلاف تصور عامیانه که معمولا کنار آمدن و کارکردن، و یا زندگی کردن با افراد کم رو را، راحت می¬دانند، آسیب¬هایی که الگوی ارتباطی کم¬رویی و سلطه¬پذیری در دیگران وارد می¬کند ممکن است بسیار شدید باشد.
د) سبک ارتباطی قاطعانه  ( ابراز وجود):
یک فرد قاطع، هم حق و حقوق خود، و هم حق و حقوق دیگران را محترم می¬شمارد. نکته قابل توجه در افراد قاطع توانایی برخورد مسئله مدار است. آنها برخلاف افراد سلطه¬پذیر که خود را  متهم می¬کنند، و بر خلاف افراد پرخاشگر که همواره دیگران را متهم می¬کنند، در تبیین و پیدا کردن راه¬حل به جای متهم کردن دیگران به مسئله و چگونگی حل آن توجه می¬کنند. چنین سبکی از برخورد را مسئله مداری، در مقابل من مداری و تو مداری، می‌نامند.
افراد قاطع نکات مثبت و منفی را هم در خود و هم در دیگران به صورتی منصفانه می¬بینند و در عین حال هم برای خود احترام قائلند و هم برای دیگران. برهمین اساس، در حل تعارضات، هم قادرند دیدگاه¬های خود را به وضوح بیان کنند و هم احترام   دیگران را حفظ نمایند. بر همین اساس افراد قاطع در حل تعارضات، بیش¬تر بر گفت¬وگو تأکید می¬کنند و مایل به برقراری رابطه با دیگران هستند.
هسته¬ی اصلی¬ای که سبب پرورش یک الگوی ارتباطی قاطعانه می¬شود صداقت و حرمت به خود و دیگران است. کسی که، هم برای خود ارزش و احترام قائل است و هم برای دیگران، توانایی یادگیری گفت¬وگوی روشن، شنونده حرف دیگران بودن، منصف بودن، احترام برانگیز بودن، و صریح بودن را خواهد داشت. افراد قاطع نسبت به افکار و احساسات دیگران حساسیت نشان می¬دهند و قادرند علاوه بر دیدگاه¬ها، شنونده احساسات دیگران نیز باشند. در عین حال قادرند افکار و احساسات خود را نیز به وضوح بیان کنند.
حال با توجه به توضیحات ارائه شده در خصوص چهار الگوی ارتباطی، فهرست ویژگی¬های رفتاری قابل تطبیق هریک از این الگوها را می توان به صورت جدول  زیر  مطرح کرد.
جدول تطبیقی ویژگیهای رفتاری چهار الگوی ارتباطی
سلطه پذیری    سلطه گری    پرخاشگری    قاطعیت
صدای ضعیف و لرزان    صدای معمولی اما گاهی لرزان    صدای بلند    صدای معمولی و متناسب
با تردید صحبت می¬کند    با کنایه و به صورت غیر-مستقیم صحبت می کند    سریع صحبت می¬کند    با سرعت متناسب و قابل فهم صحبت می¬کند
فاقد ارتباط چشمی    معمولآ فاقد ارتباط چشمی    نگاه خصمانه    ارتباط چشمی متناسب
تو مدار    من مدار    من مدار    مسئله مدار
ناتوان در ارائه واکنش مناسب در حین صحبت    ارائه واکنش توام با فریب در حین صحبت    ناتوان در گوش کردن    توانا در هنر گوش کردن
گریز از تعارض    فریب فرد مقابل در تعارض    تخریب فرد مقابل در تعارض    تاکید بر گفت¬وگو در برخورد با تعارض
آسیب پذیر    آسیب پذیر و آسیب زننده    آسیب زننده    یاری بخش
گفتار کلی و غیر مستقیم    گفتار کلی و غیر مستقیم    گفتار مبهم، مستقیم و توام با بر چسب¬های تحقیر آمیز    گفتار روشن، مشخص و عینی
مستعد افسردگی و اضطراب در روابط    مستعد افسردگی، اضطراب و خشم در روابط    مستعد خشم واحساس گناه در روابط    تنظیم و مهار احساسات در روابط
اجازه مورد سوء استفاده قرار گرفتن    خود و دیگران را به صورت پنهان مورد سوء استفاده قرار دادن    سوء استفاده از دیگران به صورت آشکار    رابطه منصفانه و به نفع دو طرف
مورد بی¬احترامی قرار    می‌گیرد    در کوتاه مدت احترام برانگیز    تهدیدگر و به ظاهر احترام برانگیز    احترام برانگیز
ناموفق در روابط    ممکن است در کوتاه مدت در روابط موفق باشد    ممکن است در کوتاه مدت در روابط موفق باشد    احتمال بالای موفقیت در روابط
کم حرف    پر حرف و سخنران طولانی    هنگام انتقاد و توهین پرحرف می¬شود      مفیدومختصر در گفتار









جامعه منشأ تفاوت:
اما تفاوت‌های زیست شناختی تا چه اندازه بر قدرت یادگیری دو جنس تأثیر می‌گذارد؟ یعنی تنها تفاوت در یک کروموزم ، یک جنس را برای دشوار  و مغز دیگری را برای بچه‌داری پرورش می‌دهد؟ از نظر پژوهشگران رفتار شناسی و بسیاری از جامعه شناسان پاسخ منفی است. تفاوت‌های زیست شناختی به تنهایی تفاوت آفرین نیستند. عامل زیست محیطی و تربیت را در این باره نباید فراموش کرد.  دختربچه‌ای که هم جنس خود را در برنامه‌‌های تلویزیونی تنها در حال بازی کردن با عروسک یا راندن کالسکه می‌بیند، از همان بچگی ناآگاهانه نقشی را که جامعه برای او در نظر گرفته، می‌پذیرد.
این جامعه است که اعتماد به نفس را از دختربچه‌ها می‌گیرد و آنان را نامطمئن می‌کند. شنیدن مداوم عباراتی چون: تو دختری این کار تونیست، دخترها از پس این کار بر نمی‌آیند، این تصور را در جنس زن ایجاد کرده که نمی‌تواند به گفته‌ی بسیاری از صاحب‌نظران، جامعه تمام تلاش خود را در قبولاندن ضعف دختران نسبت به پسران انجام می‌دهد
«پسر بچه‌هایی که با عروسک بازی می‌کنند و دختر بچه‌هایی که با جرثقیل بازی می‌کنند، از سوی هم بازی‌ها خود طرد می‌شوند. وقتی خوب به این بچه ها و به سرنوشت آنها نگاه کنید ، می‌بینید که این بچه‌ها زیر فشار گروه‌اند تا این رفتارها را از خودشان نشان ندهند
بسیاری از صاحب‌نظران با پژوهش‌های فراوان ثابت می‌کنند که نقش‌های از پیش تعیین شده عامل بازدارندهای برای حرکت رو به رشد جامعه‌اند. به زنانی که در دنیای بیرون از خانه موفق هستند، اغلب با بدگمانی نگاه می‌شود، آنان متهم به کوتاهی در نقش و وظایف مادری خود می‌شوند و به آنان خصلت‌های مردانه نسبت داده می‌شود.
از سوی دیگر جامعه مردانی را که با اشتیاق در خانه داری و بچه داری سهیم‌ می‌شوند، با دیده‌ی تمسخر می‌نگرد و به آنان ویژگی‌های زنانه نسبت می‌دهد؛ ویژگی‌هایی که زیست شناختی نیستند و  با شخص متولد نشده‌اند و تنها اکتسابی‌اند. شاید مهمترین گام در راه پشتیبانی از برابری زن و مرد، عوض کردن این نگاه است. بر هم زدن نقش‌های از پیش تعیین شده‌ی مردانه و زنانه و  پذیرفتن و حمایت کردن از هر فرد، همان گونه که هست، بدون در نظر گرفتن ویژگی‌های جنسیتی‌اش.

چگونگي زندگي مردان:

مردان براي قدرت ، شايستگي  ، توانايي و پيشرفت ارزش قايل اند . آنها همواره براي آنكه خودشان را مطرح كنند كارهايي را انجام مي دهند و قدرت و مهارت خويش را افزايش مي دهند . از نظر مردان " خود " به معناي توانايي در رسيدن به اهداف مي باشد . پيش از هر چيز ، موفقيت و پيشرفت است كه موجب خرسندي و رضايت خاطر آنها مي شود .
همه چيز براي مرد ، بازتاب همان ارزشهاست . حتي طراحي لباس آنها بازگو كننده مهارت و توانايي آنهاست . ماموران پليس ، سربازان ، تاجران ، دانشمندان ، رانندگان تاكسي ، تكنسين ها و سر اشپزها ، همگي لباس يا دست كم ، كلاههاي فرم مي پوشند تا توانايي و قدرت خود را نشان دهند .
آنها مجلاتي را كه در باره مسائل روانشناسي است ، نمي خوانند . بيشر تمايل به فعاليت هاي بيرون از خانه دارند. مردان علاقه مند اخبار ، وضعيت هوا و رويدادهاي ورزشي هستند و به خواندن كتابهاي خود اموز علاقه نشان مي دهند . مردان به اشيا و وسايل بيش از افراد و احساسات دلبسته اند . حتي امروز ، در حاليكه زنان در عالم خيال رمآنها و ادبيات عاشقانه سير مي كنند ، مردان در فكر خودروهاي پر قدرت تر ، ابر رايانه ها ،
ابزارها ،وسايل فني  ، جعبه ابزارها و فن اوري هاي تازه وپيچيده تر هستند . مردان ذهن خود را مشغول اشيايي كرده اند كه آن اشيا مي تواند به آنها كمك كند تا با رسيدن به اهدافشان ، ابراز قدرت و توانمندي كنند . براي مردها رسيدن به هدف بسيار مهم است زيرا راهي است كه مي تواند "شايستگي" آنها را ثابت كندتا بدین وسیله ، احساس خوبي در مورد خودشانداشته باشند . در نزد مردان ، احساس خوب داشتن در مورد خويشتن ، هنگامي تحقق مي يابد كه خودشان بتوانند به اين اهداف نايل شوند  مردان افتخار مي كنند كه خودشان به تنهايي كارهايشان را انجام مي دهند . ( از نظر آنها ) خود مختاري ، نشانه توانايي ، قدرت و شايستگي است .
شناخت اين ويژگي مردان به زنان كمك مي كند تا بفهمند" چرا مردان در قبال اصلاح رفتارشان يا انجام آنچه به آنها توصيه مي شود ، تا این  اندازه مقاومت مي كنند" . ارايه توصيه اي نابجا به مردان اين تصور را در ذهن آنها ايجاد مي كند كه آنها نمي دانند چه كار كنند يا خودشان از پس كارهايشان بر نمي آيند . مردان نسبت به چنين رفتاري بسيار حساس اند ، زيرا مسئله" شايستگي" براي آنها بسيار اهميت دارد .
مردان از آنجا كه تمايل دارند خودشان مشكلات خويش را بر طرف كنند ، بندرت در باره مشكلات خود با ديگران صحبت مي كنند ، مگر آنكه نياز به توصيه اي كارشناسانه داشته باشند . مردان دليل اين رفتارشان را چنين بيان مي كنند : " چرا وقتي خودمان مي توانيم كاري را انجام دهيم ديگران را دخالت دهيم ؟
چگونگي زندگي زنان:

زنان ارزشهاي متفاوتي دارند . آنها براي عشق  ، محبت ، برقراري ارتباط و زيبايي ارزش قايلند . زنها وقت زيادي را صرف حمايت ، كمك و تربيت و پرورش همديگر مي كنند . براي آنها مفهوم   خود   از طريق احساسات و چگونگي روابطشان معنا پيدا مي كند .آنان از طريق گفت و گو و مطرح كردن مسايل خويش و بر قراري ارتباط به رضايت و خرسندي مي رسند .
برای زن هر چيزي بازتاب اين ارزشهاست . زن ها بجاي ساخت بزرگراهها و ساختمآنهاي بلند ، بيشتر خواهان زندگي همراه با سازگاري و داشتن ارتباط و همكاري محبت آميز با ديگران هستند . براي آنها داشتن روابط ، مهمتر از كار و فن آوري است . در بسياري از جهات ، جهان آنها متفاوت با جهان مردهاست. براي زنان حالات شخصي به ويژه احساساتشان بسيار اهميت دارد .
همچنین براي آنان برقراري ارتباط اولويت بسياري دارد . مطرح كردن احساسات شخصي نیزخيلي مهمتر از رسيدن به اهداف و موفقيت است . در نزد آنها گفت و گو و ارتباط با همديگر ، منشا رضايت و خرسندي است . در دوستي،زنان علاقمند مي شوند وعاطفي تربرخورد مي كنند درحالي كه دوستي مردان قوي تروعميق تر است.یکی از تفاوت های عمده ی زن ومرد دردوستي آنها است.زنان نسبت به مردان بادوستان خود نزديك تروصميمي تر مي شوندوبيشتردرددل مي كننديعني مسائل دروني رابيشتربازگومي نمايند.قهر وآشتی های" مکرر" زنان مبین همین گونه رفتار است چرا که صمیمیت های زیاد واغراق امیز موجب" توقعات زیاد" نیز می شود حال اگراین وقعات براورده نشود قهر وکدورت  غالبا پدیده ای اجتناب ناپذیر است در حالي كه مردان با دوستان خود بيشتر در فعاليتها  مشاركت مي كنند. مردان نسبت به دوستان خود احساس مسئوليت يشتري دارند و نسبت به زنان در اين مورد با گذشت تر هستند .
درك اين مسايل براي مردان بسيار مشكل است . آنها مي توانند اين احساس خرسندي زنان را در بر قراري ارتباط و گفت و گو، مقايسه كنند با رضايتي كه خودشان در هنگام پيروزي در يك مسابقه يا نايل شدن به هدفي يا حل مشكلي به دست مي اورند . اگر مردي به تفاوت ميان خود با جنس مخالف پي نبرد ، وقتي قصد كمك به همسرش را دارد ، وضع را بدتر مي كند . مرد بايد بداند كه وقتي همسرش در باره مشكلات سخن مي گويد در واقع قصد نزديك شدن به او را دارد نه اينكه منتظر شنيدن راه حلهاي اوست . مواقع بي شماري زن مي كوشد، احساسات خود را در باره اتفا قات روزمره  با شوهرش در ميان گذارد اما شوهرش در انديشه كمك به اوست و به همين دليل" حرف او را قطع مي كند" تا راه حل هاي بي شماري را به او ارايه دهد . در اين حالت ، مرد نمي داند كه چرا همسرش احساس خشنودي نمي كند.  زنان بجاي آنكه هدف گرا باشند ، ارتباط گرايند . آنها بيشتر تمايل دارند محبت و عشق خويش را ابراز نمايند . دو نفرمرد  در هنگام صرف ناهار در باره يك پروژه و با يك نوع موضوع تجاري گفت و گو مي كنند ، آنها مشكلي دارند كه بايد آنرا حل نمايند . افزون بر آن ، مردان به رستوران مي روند چون به راحتي به غذا د سترسي پيدا مي كنند و نيازي به خريد و اشپزي و شست و شوي ظرفها نيست . اما در نظر زنها رفتن به رستوران فرصتي براي تقويت روابط است . در آنجا مي توانند همراهان خود را حمايت كنند و مورد حمايت آنها قرار  گيرند . آنها در زمينه رشد شخصي ، مسايل معنوي و هر چيزي كه باعث زندگي، سلامت و رشد مي شود ، نقش و فعاليت دارند . زن ، علاقه مند به پارك ، فضاي سبز  و مراكز خريد مي باشد ،آنان  به اين توانايي رسيده اند و افتخار مي كنند كه متوجه نياز ها و احساسات ديگران هستند . يكي از نشانه هاي محبت و عشق زياد زنان اين است كه بي آنكه از آنها درخواست كمك شود به هم نوع خود كمك و ياري مي رسانند . با توجه به اينكه براي يك زن اثبات لياقت و شايستگي چندان اهميت ندارد ، لذا پيشنهاد كمك را نوعي اهانت تلقي نمي كند و نياز به كمك را از سوي ديگران نشانه ضعف و ناتواني نمي داند . اما يك مرد اين كار را اهانت قلمداد مي كند.
در مورد زنان ، ارائه پيشنهاد و توصيه نشانه توجه فرد است . زنان كاملا بر اين باورند كه هر كاري را مي توان همواره بهتر انجام داد . ماهيت زنان ايجاب مي كند كه هر چيزي را بهبود بخشند . وقتي زنان به كسي توجه دارند ، براحتي به آنچه موجب بهتر شدن كارها مي شود اشاره مي كنند و يشنهاد مي دهند، چگونه آن كارها انجام شود ." توصيه كردن و انتقاد سازنده و مفيد نشان دهنده ، عشق و حبت است . اما شرايط مردان متفاوت است" .
وقتي زن مي كوشد تا موجبات رشد شوهرش را فراهم آورد ، مرد تصور مي كند كه همسرش مي -خواهد او را تغيير دهد . اين پيام در ذهن مرد چنين تداعي مي شود كه كارش ساخته است . زن
 نمي تواند تشخيص دهد كه تلاش او براي كمك به همسرش ممكن است موجب تحقير شوهرش شود . زن به اشتباه تصور مي كند كه تنها با كمك كردن به همسرش باعث پيشرفت او مي گردد . 

وجوه برابری زن ومرد از منظر قرآن کریم:
علاوه بر همه تفاوت هاي بين زن ومرد كه لازمه خلقت است، اسلام در بحث هويت انساني ، براي زن ومرد هويت انساني يگانه اي قائل است.و آن را درهمه تعليمات خود مورد تاكيد قرار مي دهد.خداوند در قرآن كريم مي فرمايد:
حجرات/13"اي مردم به يقين ما شما را نخست از يك زن ومرد آفريديم.آنگاه دسته دسته و طايفه طايفه تان قرار داديم تا جهت شناسايي يكديگر،كوشش كنيد.براستي كه گرامي ترين شما نزد خدا با تقواترين شما است."
اين آيه به طور كل بيان مي دارد كه زن ومرد در نزد خدا يكسان وبرابر هستند. اما به طور خاص در آيات ديگر اين همساني را تبيين مي كند كه به برخي از اين آيات مي پردازيم:


1- برابري زن ومرد در رسيدن به سعادت:
نحل/97:"هركس اززن ومرد كه ايمان داشته باشد وعمل صالح انجام دهد،به اوحيات پاكيزه مي بخشيم و پاداش آنها را به بهترين اعمالي كه انجام داده اند،خواهيم داد."
در حقيقت ملاك  برتري و زن ومرد بودن نيست.بلكه هر انسان مومني كه عمل صالح انجام دهد،خداوند بزرگ به او پاداش مي دهد ( فرقي بين زن ومرد نيست).
2-برابري زن ومرد در ايجاد آرامش:
روم/21:"و از نشانه هاي خداوند،اين است كه همسراني ازجنس خودتان براي شما آفريد تا در كنار آنها آرامش بيابيد و در ميانتان مودت ورحمت قرار داد .در اين نشانه هايي است براي گروهي كه تفكر مي كنند."
در اين آيه مبارك به چند نكته اشاره شده است:
1)خداوند خلقت زن را از آيات ونشانه هاي خود قرار داده است.
2)زن باعث رافت و محبت و رحمت معرفي شده است.
3)زن سبب سكون وآرامش است.
4)زن ومردبگونه اي هستندكه باپيوستن به يكديگركامل مي گردند وهريك بدون ديگري موجودي ناقص است.
5)آنچه باعث پيوند زن ومرد است،مودت ورحمتي است كه خدا بين آن دو قرار داده است.
درواقع پيوندي كه بين زوجين است دوجهت دارد:يك جهت الهي وعاطفي،ويك جهت جسماني كه بعد عاطفي آن باعث كمال ودوام زندگي مي باشد.
3-برابري زن ومرد در انجام امور سياسي وعبادي:
توبه/71:"و مردان وزنان مومن پشتيبان يكديگرند.بكار نيك فرمان مي دهند و از كار ناشايست باز مي دارند.و نماز را اقامه مي كنند.وزكات مي دهندواز خدا وپيامبرش فرمانبرداري ميكنند.بي ترديدخدا اينان رارحمت می كند."
4-برابري زن و مرد در شيوه حل اختلافات خانوادگي:
نسا’/25:"و اگر از اختلاف و جدايي بين زن وشوهر بيم داشتيد،داوري از خانواده شوهر وداوري از خانواده زن انتخاب كنيد (تا به كار آنان رسيدگي كنند.)اگر اين دو داور قصد اصلاح(ونيت خير)داشته باشند،خدا ميانشان سازگاري پديد مي آورد.همانا خدا دانا وآگاه است."
5-برابري زن ومرد در بهره وري از حقوق عادلانه:
بقره/228:"وبراي زنان به تناسب تكاليفي كه بر عهده آنها است،حقوق عادلانه اي است.
6- برابري زن ومرد در پاداش يابي چندين برابر:
حديد/18: "خدا به مردان صدقه دهنده و زنان صدقه دهنده كه به بندگان خدا وام نيكو داده اند ، چندين برابر پاداش مي دهد وبراي آنان پاداشي كريمانه است."
 تفاوت های مختص روانی زنان ومردان :
يكي از شگفتي هاي آفرينش، وجود تفاوت ها، بين زنان و مردان است.  بيولوژيست ها و پژوهش گران، پس از بررسي و تحقيق هاي متعدد، به اين نتيجه دست يافتند كه رفتارهاي ذهني و فكري زنان و مردان در پاره اي از صفت هاي اصلي به صورت ذاتي، با هم فرق داشته و تحت تأثير جنسيت، به گونه اي متفاوت از يكديگر، عمل مي‌كنند.در اینجا به بخشي از نكات مهم و اصلي تفاوت بين زنان و مردان اشاره مي كنيم.
  ویژگیهای زنان :
1-زنان به گفتگو علاقه مندند ،آنان بدین وسیله از فشار ناراحتی خود می کاهند.اساسا گفت وشنود وسیله ای برای بروز ارتباطات عاطفی ،احساسی زنان می باشد
2- زنان كارهاي شان را با يك روند آرام و تدريجي و حركت هاي ملايم، ظريف و... به انجام مي رسانند.
3- مركز گويش در زنان در دو نيمكره ي مغز قرار دارد. زنان براي صحبت كردن هم زمان از دو نيم كره ي مغز خود استفاده مي كنند.
4- دختران زودتر از پسران حرف زدن را شروع مي كنند.
5- زنان در برقراري ارتباط، گوش دادن و فراگيري زبان، قوي تر از مردان عمل  مي كنند.ضمن اینکه شنونده های خوبی نیز هستند
6- زنان بين دو نيمكره ي مغز، ارتباطات بهتري برقرار مي سازند و توانايي بيش تري در انجام كارهاي مختلف در يك زمان را از خود نشان مي دهند.
7- زنان انديشه ي استقرايي دارند ( از جزء به كل مي رسند)، خواهان احساس و    عاطفه ي بيشتري هستند. در تصميم گيري مرددند، براي تصميم گيري به اطلاعات بيش تري نياز دارند، ولي به آساني اشتبا ها ت خود را قبول مي كنند.
8- زنان بيش تر از راه گوش (شنيدن) تحت تأثير قرار مي گيرند و محبت خود را بروز داده و عشق خود را انتخاب مي كنند.
9- زنان به احساس عشق، عنايت بيش تري دارند.
10- ميل جنسي در زنان كمتر از مردان است.
11- توليد هورمون استروژن(هورمون جنسي زنانه) باعث كم تر شدن خشونت، كاهش پرخاشگري، ابراز وجود و رقابت و ...در زنان مي شود. توليد این هورمون زنانه، پيوند جويي را در زنان تقويت مي كند.
12- زنان جزئي نگر هستند. ماهرانه متوجه آهنگ هاي ظريف صدا، علائم ظا هري، حالت ها و تغيير ات چهره شده و از اين طريق به علا یق، انديشه ها و روحیات طرف مقابل به خوبي و سريع پي مي برند.
13- زنان در به خاطر آوردن چهره ها و اسامي، بهتر از جنس مذكر عمل مي كنند و كم تر از مردان دچار فراموشي مي شوند.
14- زنان ، تصاوير معمولي و هيجاني را بهتر از مردان به خاطر مي آورند.
15- در چهره ي زنان، هنگام گفت و گو حالت هاي ترس، خشم، تعجب، آرامش، اضطراب و لذت به خوبي قابل رؤيت است.
16- زنان در انتخاب همسر، مسائل بسياري از جمله: وضع مالي،آينده، موقعيت اجتماعي،شغلي و ... در نظر مي گيرند.
17- زنان تشريفات را دوست دارند.
18- زنان، رابطه گرا بوده و تمايل به تماشا و نظر دارند و استعداد بيش تري براي بينش و شهود از خود نشان مي دهند.
19- زنان نفوذ همسران خود را راحت تر مي پذيرند.
20-احساس ترس در زنان بیشتر،واحساس خشم کمتر می باشد.
21-زنان سعي دارند فرزندانشان، همواره راضي و راحت باشند.
22- در يك ازدواج شكست خورده: زنان مسائل جدايي را به طور دقيق احساس   مي كنند، ولي چون رابطه گرا هستند، غم ناشي از تنها شدن و بيان مسائل شخصي و زندگي خود را به راحتي به ديگران بازگو ميكنند و هم چنين با گريه كردن از فشارهاي روحي و رواني خود مي كاهند، در واقع، درد جدايي را كم مي كنند.
23- زنان هنگامي كه انديشه هاي غم انگيز و ناراحت كننده اي دارند، واكنش هاي هيجاني تر و احساسي تر از مردان را از خود بروز مي دهند.
24- بدون در خواست كمك، اگر به خانمي پيشنهاد كمك شود، او آن را علامت مهر و محبت دانسته و در اغلب موارد پذيراي آن مي شود.
25- زنان در هنگام گفت و گو، جر و بحث و بگو و مگوهاي مختلف، مسائل منطقي را با عواطف و احساسات خود در هم مي آميزند و از رفتارهاي كلامي و غير كلامي خود، بيش تر و قوي تري استفاده مي كنند.
26- در صحنه هاي زندگي اجتماعي، زنان بيش تر تساوي طلب هستند و هم دردي، هم دلي و ملاطفت بيش تري از خود بروز مي دهند.
27- احساس موفقيت در زنان، زماني حاصل مي شود كه مورد تأييد و تصديق قرار گيرند.
28- زنان بيش تر از مردان دچار افسردگي مي شوند ولي كم تر به الكل و مواد مخدر رو مي آورند.
29- زنان با محافظه كاري در حفظ و نگه داري اموال مي كوشند و به طور كلي، زنان بيش تر به نگهداري چيزهاي موجود، دل بستگي دارند.
 
 ویژگیهای مردان :
1- مردان در سكوت و به تنهايي به حل مسائل خود مي پردازند وسکوت را دوست دارند
2- مردان، كارهاي شان را با نوسانات زياد ولي آگاهانه و حركت هاي فراوان، مطمئن و محكم انجام مي دهند.
3- مركز گويش مردان فقط در نيم كره ي چپ مغز قرار دارد و نسبت به مركز گويش زنان كوچك تر است.
4- پسران ديرتر از دختران حرف زدن را شروع مي كنند. تا 5/4 سالگي، 99 درصد صحبت، جامع است.
5- مردان در ارتباط برقرار كردن ،گوش دادن و فراگيري زبان، ضعيف تر از زنان عمل  مي كنند.انان غالبا از راه چشم عاشق می شوند
6- ارتباط بين دو نيم كره ي مغز در مردان كمتر از زنان است، توانايي مردان در انجام كارهاي مختلف  هم زمان، از زنان كم تر است.( در مجالس مردان به طور معمول يك نفر صحبت كرده و بقيه گوش مي كنند ، در مجالس زنان هم زمان چند نفر خانم با هم صحبت كرده و حرف هاي يكديگر را هم گوش مي دهند.)
7- مردان با شيوه ي قياسي ، استدلال مي كنند ( از كل به جزء  مي رسند) و خواهان اطلاعات بيش تري هستند، سريع تر تصميم مي گيرند و كم تر حاضر مي شوند به اشتباه هاي خود اعتراف كنند
 8- ميل جنسي در مردان بيش تر است،روابط جنسی برای مردان اهمیت ویژه ای دارد.
9- توليد هورمون تستسترون (هورمون جنسي مردانه) ميل جنسي، پرخاشگري، تهاجم، رقابت، اتكا به نفس، حركت هاي تند و... را در مردان  سبب مي شود. توليد بيش تر اين هورمون، مردان را به خشونت، بد رفتاري جنسي، حس رقابت، اتكا به نفس و رسيدن به هدف سوق مي دهد.
10- مردان كلي نگر هستند و به جزئيات زياد توجه نمي كنند لذا تمايل، احساسات   و هيجانات   طرف مقابل را از چهره اش به خوبي درك نمي كنند.
11- مردان چهره و اسامي افراد را زودتر فراموش مي كنند و بيش تر از زنان دچار ((آلزايمر)) مي شوند.
12- به ياد آوردن تصاوير معمولي و هيجاني براي مردان به آساني صورت نمي گيرد.
13- مردان در هنگام گوش دادن، خونسرد بوده و چهره ي شان دچار تغييرات  زيادي  نمي شود،آنا ن شنونده ی خوبی نیستند.
14- مردان سريع تر و راحت تر از زنان، در صدد ازدواج با همسر مورد علاقه ي شان بر مي آيند.
15- مردان هدف گرا بوده و به عمل و آزمايش بيش تر تمايل نشان داده و استعداد بيش تري براي ارائه دليل و منطق دارند.
16- مردان در مقابل نفوذ زنان از خود مقاومت نشان مي دهند.
17- مردان بيش تر خشمگين مي شوند وترس خود را بروز نمی دهند.
18- مردان در برابر رنج روحي مقاومت بيش تري از خود نشان مي دهند.
19- مردان، فرزندان شان را براي استقلال، مقابله با خطر و سختي ها آماده مي سازند.
20- در يك ازدواج نا موفق: مردان احساس شكست از زندگي مشترك، درد جدايي و تنهايي را به طور عميق احساس مي كنند و غمگين مي شوند، ولي پس از جدايي گريه نمي كنند و درد و غم ناشي از تنها شدن را در خود
مي ريزند، چون خصوصي ترين مسائل شخصي و زندگي مشترك خود را کمتر  با ديگران در ميان مي گذارند، بنابراين ممكن است دچار ناراحتي هاي روحي و رواني شوند و جهت رهايي از فشارهاي دروني، ، به مواد مخدر، الكل و ديگر تسكين دهنده ها پناه ببرند .
21- مردان در برخورد با افكار غم انگيز و رويدادهاي ناراحت كننده، احسا سات خود را بروز نداده يا كم تر بروز مي دهند.
23- براي بيش تر آقايان، ((گفت و گو)) وسيله ي ارتباط و تبادل اطلاعات به حساب مي آيد.
در نظر يك مرد، پيشنهاد كمك به او، به منزله ي اين است كه قدرت انجام كاري را كه به عهده گرفته اي ، نداري. بنابراين مرد از دريافت پيشنهاد كمك آزرده شده و آن را نوعي توهين به خود تلقي مي نمايد حتي ممكن است به آن اعتراض كرده و خشم خود را نشان دهد، چرا كه مرد تصور مي كند كه خود مي تواند از عهده ي كارهايش بر آيد.
24- مردان در هنگام گفت و شنود، جر و بحث و بگو و مگوها، بدون اين كه عواطف و احساس هاي خود را بروز دهند، مي توانند خويشتن داربوده، منطقي سخن بگويند و مستقل از احساسات خود عمل كنند.
25- در صحنه هاي اجتماعي، مردان برتري طلب و مبارزه جو بوده و براي برتري خود، بيش تر تلاش مي كنند. مردان بيش تر از زنان پرخاشگر و تهاجمي هستند و رفتار خطرناك و غير اخلاقي بيش تري از خود نشان مي دهند وکمتر تشریفاتی هستند
26- مردان زماني خود را موفق و با ارزش مي دانند كه به هدف هاي شان برسند و اعتماد به نفس آنان زماني بالاست كه در انجام كارها موفق عمل كرده و خود را ثابت كرده باشند.
27- مردان كم تر از زنان به افسردگي دچار مي شوند، ولي در زمينه ي مصرف الكل و مواد مخدر پيشتاز هستند.
28- پدران، فرزنداني را كه از آنان حرف شنوي داشته و در امر تحصيل، اجتماعي و حرفه اش موفق تر باشند، بيش تر دوست دارند.
29-   مردان همواره در جهت افزايش و كسب پيروزي بيش تر، تلاش مي كنند و به طور كلي، مردان فزوني طلب بوده و در جستجوي پيروزي بيش ترند.
در جدول زیر ضمن اشاره به تفاوتهای قید شده در بالا( وبا ترکیب ویژگیهای فوق)، نحوه برخورد    موثرو مناسب با جنس مخالف را بیان می کنیم.
       ویژگی ها و صفات  بارز زنان       برخورد های موثر از طرف آقایان

زنان به لحاظ عاطفی از مردان سرشارترند . به همین دلیل نیاز به محبت نیز در آنان بیشتر است .    - با ابراز محبت به این نیاز پاسخ دهید .
- حساسیتهای روحی همسرتان را بشناسید وبدون آنکه او تقاضا کند به وی پاسخ دهید .
زنان زمانی انگیزه پیدا می کنند که مورد مهر و محبت قرار گیرند .    - باید به همسرتان نشان دهید که به او توجه ویژه ای دارید تا او حس کند که دوستش دارید .
- در کنار همسرتان رفیق باشید نه رئیس . بدترین شیوه همسرداری رئیس بازی است .
روش بیان احساس در زنان « صحبت کردن » است و هر که را بیشتر دوست داشته باشند با او بیشتر به گفتگو می پردازند .    - باید با حوصله  به حرفهای همسرتان گوش دهید تا احساس کند، درکش می کنید .
- وقتی مردی به احساسات همسرش گوش دهد زن نه تنها حق شناسی می کند، بلکه بیشتر به مردجذب می شود .
زنان خواهان برخورد همدلانه هستند و دوست دارند مردان سخنان ایشان را بشنوند . (بیشتر شکایت زنان از مردان نداشتن گوش شنواست)      - توجه داشته باشید زنان در صورتی که مشکلی دارند باید آن را بیان کنند تا فشارهای روحی خود را کاهش دهند .
- اجازه دهید آنان اطلاعاتشان را گسترش دهند تا همیشه حرفی تازه برای گفتن داشته باشند .
زنان نیاز به صمیمیت دارند ومشورت کردن را نشانه پیوند صمیمانه تر می دانند .    - با او صمیمی باشید تا احساس خشنودی کند .
زنها درگوش دادن به صحبتهای دیگران احساسات بیشتری به خرج می دهند تا توجه و علاقه خود را برسانند .    - موقعی که به صحبتهای او گوش می دهید   به صورت چهره در چهره  و نگاه در نگاه از او تشکر کنید .
زنان احساسات صلح جویانه و نرمی دارند و این نوع دوستی های ایشان باعث دوستیهای عاطفی و رضایتمندی در کنار کودکان است    - اگر با همین روش صلح آمیز با ایشان رفتار کنید او بیشتر با شما همراهی می کند  با ایشان همین گونه باشید تا همراهی بیشتر او را جلب کنید..
زنان احساسی تر و هیجانی ترند ، برای همین عواطفی مثل شادی ، نفرت ، خشم ، دوست داشتن و ترس را در کوتاهترین زمان بروز می دهند .    - احساسات در زنان  هر چه باشد به صورت موجی است (نوسان زیاد دارد). برای همین درباره احساسات منفی گذشت کنید .
خود آرایی و زیبادوستی از نیازهای زن است .
اگر این حس زنان در محیط خانواده با آزادی کافی همراه باشد نیاز به خودنمایی در برابر بیگانگان  پیدا نمی‌کند .
    به جزئیات و نیازهای امروز و فردا اهمیت میدهند – این موضوع را عمیقا" بفهمید و  درک کنید . - به خودآرایی آنها اهمیت دهید و در این رابطه رضایت خود را ابراز کنید .
- با حمایت مالی زمینه این خود آرایی را فراهم کنید .
                          
زنان موفقیت را در مشارکت می جویند و از روحیه ی اجتماعی قوی تری برخوردارند به همین سبب به ارتباطات بیرونی علاقه مندند .    - به حضور اجتماعی آنان جهت دهید .
-مقدمات حضور درمجموعه های تفریحی، فرهنگی ورزشی را برایشان فراهم کنید، حتی ارتباط با اقوام ... به شادابی او کمک میکند .
زنان انحصار طلبی در عشق را دوست دارند و این به واسطه میل به محبوب بودن ایشان است .    -برای پاسخ  به این ویژگی بیان کنید که او رقیبی  در عشق به همسرش، ندارد .

  ویژگی ها و صفات بارز مردان    برخورد های لازم از طرف خانم ها
مردان به لحاظ روانشناسی خود را بالاتر می دانند .    - پس در مقابل شوهرتان موضع کارشناسانه نگيريدبلکه موضع همدلانه داشته باشید.
- به مردان دستور ندهید .
- بعد از کاری که می کنند "سفارش" نکنید ( یعنی آنها را در انجام کارهایشان ضعیف نپندارید  ). 
- مردها نه اجبار را می پذیرند ، نه ضعف را . پس آنان را در نه گفتن آزاد بگذارید .
مردان نیاز به قدر شناسی دارند و به این وسیله محبت  را احساس کرده و درصدد جبران بر می آیند .
مردان کلی نگرند ، ابتدا بر روی جزئیات متمرکز می شوند و با ربط دادن یک جزء به جزء دیگر پی به کل مسئله می برند و این باعث بیشتر شدن قدرت تجسم مردان است . مردان به کار اهمیت زیادی  می دهند چون برای زن داشتن، کار لازمه ی اصلی است .
    - پس از هر کاری از ایشان تشکر کنید با این روش به او محبت کرده اید .
- باید از او قدردانی کنید تا به او انگیزه بدهید .
عزت نفس مردان بیشتر در پذیرش مدیریت ایشان است
    - مردان به هدف می اندیشند .
- نیاز به اعتماد دارند و اعتماد آنها به این بستگی دارد که تا چه حد در کارشان موفق بوده اند . پس در هر مرتبه ای که هستند آنها را تأیید کنید .
- هیچ وقت با سرزنش و ملامت ، مرد را ادب نکنید بلکه ضمن تأیید قابلیت های وی از او انتقاد کنید . 

مرد از زن اراستگی و دلبری می خواهد .
    - پس به آراستگی  خود در گفتار و رفتارتان اهمیت دهید .
- به او نشان دهید که بهترین  انتخاب شما، بوده است .
صحبت کردن مردان بیشتر جنبه مطالعاتی دارد و بیشتر صحبتهای ایشان اجتماعی است .    - مردان از سخنان  پراکنده زنان احساس خستگی می کنند پس زیاد حاشیه نروید یا اول اصل مطلب را بگویید و بعد توضیح دهید .

مردان به استقلال می اندیشند و معمولاً بدون مشورت تصمیم گیری می کنند .
    - پس تابع باشید و سرسختی نکنید ، به احتمال زیاد خواسته ی  شما را انجام می دهند .
- باید به او اجازه بروز نظریاتش را بدهید تا احساس اعتبار کند .
- باید نشان دهید که به تواناییش اعتقاد دارید .
مردان نیاز به اعتماد دارند .    - به حقوقشان احترام بگذارید تا بدانند به شخصیتشان  علاقه مند هستید .
- باید رفتار شما با شوهرتان توأم با پذیرش باشد تا حس کند به او اعتماد دارید . - نباید سعی در تغییر او داشته باشید تا احساس اطمینان کند و با میل خود تغییر کند.

وقتی مشکلی دارند سکوت می کنند .    - دوست دارند خودشان مشکلشان را حل کنند لازم نیست به ایشان ترحم کنید .
- مردان غرور دارند و ابراز مشکل را ضعف می دانند پس سعی نکنید از کارشان سردرآورید .
-  خودشان برای مشکل چاره جویی می کنند .
مردان تنوع طلبند .
    -اما نه در تعداد، بلکه در حالات ، پس از یکنواختی  ظاهری و روحی بپرهیزید







ازدواج

ازدواج در زمره¬ی پيچيده¬ترين روابط انساني است. ازدواج برخوردي شگفت ميان فرهنگ و طبيعت يا قواعد اجتماعي و كشش جنسي است.آماده نبودن براي ازدواج مانند آماده بودن براي ناكامي و شكست است. ازدواج يكي از مهم¬ترين تصميمات زندگي می¬باشد كه بر تمام وجوه آينده¬ی فرد تأثير  می گذارد و مي‌تواند رضايت آورترين و يا مأيوس¬كننده¬ترين تجربه زندگي فرد باشد. البته هيچ¬گاه نمي¬توان به ازدواج به صورت كاملاً سياه يا سفيد نگاه كرد، بلكه در واقع بسياري از ازدواج¬ها از برخي جهات رضايت‌آور و از برخي جهات مأيوس¬كننده‌اند. پاسخ به اين سؤال كه چگونه مي¬توان سطح رضايت زندگي زناشويي را افزايش¬ داد؟ يكي از سوال¬هاي بسيار مهمي است كه به نظر مي‌رسد همه¬ی مردم براي آن جواب¬هايي دارند، اما واقعییت امراین است که اكثر مردم آن¬قدر كه وقت و انرژي  براي مراسم ازدواج صرف مي‌كنند، براي" انتخاب همسر و آمادگي "براي ازدواج وقت نمی‌گذارند. مراسمي كه يك روز يا حداكثر چند روز بيش¬تر طول نمي‌كشد در قياس با خود ازدواج كه يك عمر فرد را درگير مي‌كند بسیار  ناچیز است . بسياري ازپیوندها  از همان روزهاي اول با چالش‌هاي زيادي روبه¬رو مي‌شوند، اما سكوت راه مناسبي است (بيش¬تر براي خانم‌ها)! و خشم ، نفرت و لعنت به تقدير و روزگار راههای دیگر! بي‌خبري و افيون و مواد هم براي خود راهي است! آيا هرگز به دنبال اين بوده¬ايم كه بدانيم چگونه بايد تعارض‌ها را حل كرد؟ آيا براي ازدواج و عواقب خوب و بد آن آماده‌ايد? و آيا اصلاً مشكلات را مي‌خواهيم كه ببينيم؟
چرا ازدواج می¬کنیم؟
به عقیده¬ی برخی دانشمندان خانواده سازمانی فعال، پویا، زنده و بنیادین است. لذا همانند هر سازمان دیگری اهداف خاصی برای تشکیل و تداوم آن می¬توان در نظر گرفت. تشکیل خانواده پدیده¬ای است که در نیمه اول زندگی روی می¬دهد. لذا هدف آن از زمان کل زندگی جدا نیست. اما این¬که هدف زندگی کدام است؟ از دیدگاه¬های مختلف پاسخ¬های متفاوتی برای آن وجود دارد.
از دیدگاه اسلام هدف زندگی نیل به سرحد کمال و بالندگی است . رواشناسان انسانگرا نیزدیدگاههای جالبی در مورداهداف زندگی  ارایه داده اند. از دیدگاه" یونگ"  هدف زندگی یافتن توفیق وجایی در جهان است. از دیدگاه" فرانکل"  هدف زندگی از خود فرا رفتن و جذب معنا و منظوری شدن است ، به این معنی که غرق در کار یا چیزی فراسوی خود شویم، که با هدف زندگی ما سازگار است." آلپورت" نیز معتقد است: کسانی که از سلامت روان برخوردارند فعالانه در پی هدف¬ها  ،امیدها و رویاهای خویشند. ایثار و حسن تعهد معنا و هادی زندگی آنها است.به نظر میرسد دیدگاه اسلام دربر گیرنده همه اینهاست .
گاه این سوال مطرح می شود که چرا باید ازدواج کرد؟ احتمالا منظور این است که آیا ضرورتی به¬ این کار هست؟ یا بهتر نبود ازدواج نمی¬کردیم و برای رسیدن به تولی، کمال و سعادت انسانی رهبانیت پیشه می¬ساختیم؟ از طرفی با وجود این¬که ازدواج را می¬توان به عنوان یک مرحله از زندگی در نظر گرفت و آن را همین گونه توجیه کرد، اما باز هم درباره آن و چرایی آن سوال می¬کنیم. درحالی¬که درباره چرایی روییدن گل سرخ و یا جفت¬گیری آهوها ویا عسل-سازی زنبورها سوال نمی¬کنیم. ما نمی¬پرسیم که چرا گل سرخ می¬روید؟  بلکه اگر هم از چرایی روییدن آن می¬پرسیم جواب مربوط به فراهم بودن شرایط رویش گل سرخ می¬باشد. یعنی اگر آب وخاک مناسب و بذر سالم فراهم باشد در درون این بذر عامل رویش و حیات وجود دارد... در ساختار وجودی آهوها هست که با هم آمیزش کنند و به طور طبیعی و غریزی این کار را هم می¬کنند. زنبور چنین آفریده شده که شهد گل¬ها را مکیده و آنها را فراوری کند... درمورد هر مرحله از زندگی انسان، با چراهایی از این دست مواجه می¬شویم.
انسان هم ساختار وجودی خاصی دارد . او می¬خواهد آگاهانه مسیر فطری رشد را طی کند. پس مهم¬ترین دلیل برای اینکه¬که ازدواج می¬کنیم آن است که این گونه آفریده شده¬ایم تا با هم کامل شویم. ساختار وجودی انسان طوری است که ازدواج او را در سه بعد جسمی، روحی و اجتماعی کامل می¬کند. انحراف از مسیر ازدواج در هریک از این ابعاد برایندی نزولی دارد.
پس چرا ادعا می¬کنیم ازدواج ما را کامل¬تر می¬کند؟ می¬توان در هر یک از ابعاد جسمی، روحی و اجتماعی این مسئله را بررسی کرد.
البته این بحث نیاز به یک مقدمه دارد. "وجود انسان و حفظ و بقای نسل". انحراف از ازدواج چه به صورت ترک آن و چه به صورت ارضای غریزه با راه-های دیگر مانند هم¬جنس¬گرایی و یا خودارضایی قدم برداشتن در راه نابودی نسل بشر است. از بعد روحی نیز می¬توان به مسئله پرداخت. ازدواج به تعبیر قرآن موجب سکون و آرامش می¬شود. افراد متاهل با رسیدن به آرامش جسمی و روحی از نوسانات عاطفی وغریزی رد شده و می¬توانند با آسودگی درکنار هم مسیر رشد را طی کنند. به علاوه   انسآنها از نظر عاطفی نیازمند ارتباط با سایر انسآنها هستند. بنابراین ازدواج نیاز فطری نوع انسان است. انسان این-گونه آفریده شده که با ازدواج به آرامش و تکامل جسمی و روحی می¬رسد و نسل خود را حفظ می¬کند.
برای همین است که اسلام به ازدواج امر می¬کند. خداوند بی نیاز از امر و نهی به ما است. هدف تمامی دستورهای الهی وتشریع دین تکامل آگاهانه انسان است. وقتی خداوند دستور به ازدواج می دهد :
(( واَنکِحوا الاَیامی مِنکم والصالحین مِن عِبادکم وَاِمائِکم اِن یَکونوا فقَراءیغنِهِم الله من فضله والله واسع علیم)) به این معنا است که همسر گزینی با ساختار وجودی ا¬نسان سازگار است.  واین نه تنها با هدف خلقت او منافاتی ندارد بلکه او را به سعادت وکمال نزدیک می¬کند. چرا که نیمی از دین فرد حفظ شده و ایمان او را در برابر طوفان غرایز حراست می¬نماید.
اگر بخواهیم دلایل و یا آثار ازدواج را به طور خلاصه بیان کنیم می¬توانیم به مواردزیر اشاره کنیم:
-    فطری بودن ازدواج و سازگاری آن با ساختار وجودی بشر.
-    پیروی از دستورات حق تعالی.
-    پیروی از سیره و شیوه پیامبران الهی(ع).
-    تامین نیازهای اولیه (که غریزه جنسی یکی از آنها است) و نیازهای ثانویه (مانند امنیت توقع احترام، فهم و درک و خود شکوفایی که در ارتباط میان همسران می تواند به خوبی تحقق یابد).
-    حفظ و حراست از ایمان
-    رسیدن به سکون و آرامش نسبی و وصول به محبت و عشقی خالص.
-    رشد و بالندگی و  تکامل دو طرف.
-    بقای نسل.
-    ارضای نیاز به جاودانگی. به عبارتی فرد با به جا گذاشتن فرزندی از خویش گویا خودش را جاودانه کرده است.چراکه فرزندش را  اثر و  ردپایی از خودش می داند .
-    رسیدن به استقلال شخصیتی و اجتماعی . به این معنا که جوانان پس از شکل¬گیری هویت و تعریف اهدافی برای خود، نیاز به بستری اجتماعی دارند تا فارغ از چند و چون های نسل پیشین در راه اهداف شان گام بردارند و مستقلانه سرنوشت خود را شکل دهند .
-    تحقق جامعه¬ای سالم، یعنی  وقتی افراد جامعه با ازدواج به سلامت روان رسیدند، جامعه سالم نیز محقق خواهد شد.
براي ازدواج كردن دلايل بسياري وجود دارد اما براي ازدواج نكردن دليل آوردن اغلب سخت و مشكل است. در اين قسمت دلايل مثبت ازدواج را كه مي‌تواند به ازدواج موفق منتهي شود فهرست مي‌كنيم و در آخر دلايل منفي و استدلال‌هايي كه مي‌تواند به يك ازدواج نافرجام منتهي شود را خواهيم آورد.
  دلايل مثبت و منفي ازدواج:
براي ازدواج كردن دلايل بسياري وجود دارد اما براي ازدواج نكردن دليل آوردن اغلب سخت و مشكل است. در اين قسمت دلايل مثبت ازدواج را كه مي‌تواند به ازدواج موفق منتهي شود فهرست مي‌كنيم و در آخر دلايل منفي و استدلال‌هايي كه مي‌تواند به يك ازدواج نافرجام منتهي شود را خواهيم آورد.
الف) دلايل مثبت ازدواج:
1.    مصاحبت و همراهي: شريك شدن با ديگري در زندگي، دليل رايج و مناسبي براي ازدواج است. مصاحبت و همراهي به اين معني است كه در سفر زندگي" شريك و همراهي" داشته باشيم.   مطلب مهم اين¬جاست كه چه كسي پيش¬قراول اين سفر خواهد بود. آيا هر دو در يك راه مي‌خوا هند بروند يا اين¬كه يكي از همسران (معمولاً آقايان) ديگري را در سفر خود شريك مي‌كند. اگر زن براي خود مقصدي نداشته باشد شايد بتوان او را به همراهي فراخواند اما همراهي با فردي كه قصد معيني ندارد چندان رضايت بخش نيست و اگر ديگري را با اجبار همراه خود كنيم، باز هم سفر، دلنشين نخواهد بود و تعارض و دل¬زدگي را در خود نهفته دارد.
2.    عشق و صميميت: نياز به عشق و صميميت با نياز به" مصاحبت و همراهي" رابطه دارد. محبت اصيل و حقيقي براي فرد فرد آدميان هديه‌اي فوق‌العاده است.
3.    شريك حمايت كننده: دليل مناسب ديگر، فرصتي است كه ازدواج براي رشد خود و همسر به عنوان يك انسان فراهم مي‌كند، اگر يكي از دو نفر فقط به فكر رشد خودش و علائق حرفه‌اي و نيازش به شهرت و موفقيت باشد، ازدواج نمي‌تواند بقا داشته باشد يا حداقل بقاي رضايت بخشي نخواهد داشت. اما شريك شدن در موفقيت‌هاي يكديگر و" حمايت اصيل و صميمانه "مي‌تواند ارتباط را تقويت كند و به آن ثبات بدهد. ازدواج مناسب، مي‌تواند بهترين فرصت براي موفقيت باشد.

4.    شريك جنسي: ازدواج منبع با ثباتي براي ارضاي جنسي هر دو نفر است و راهي" مشروع و مجاز" براي بروز هيجانات و رفتارهاي جنسي است. اما اگر ارتباط جنسي صرفا دليل اصلي ازدواج باشد، معمولاً با ازدواج موفقي روبه¬رو نخواهيم  بود.
5.    والد شدن: دليل رايج ديگر جهت ازدواج صاحب فرزند شدن است. والد شدن البته موهبتي آميخته با تضاد است از يكسو تربيت فرزند وظيفه‌اي سخت وحتي گاه دل¬سرد¬كننده است ، از طرف ديگر كاري بسيار رضايت¬آور است. وقتي فرزندان بزرگ و به حد كافي مستقل مي‌شوند اكثر والدين بيان مي‌كنند كه اين تجربه براي همه عمر آنها كافي بوده است و ديگر نمي‌خواهند كه صاحب فرزند شوند اما اغلب خواهند گفت كه اگر يك¬بار ديگر به دنيا بيايند باز هم تصميم به داشتن فرزند خواهند گرفت. هر فردي نمي¬تواند پدر يا مادر خوبي باشد و اين البته وظيفه‌اي دشوار است. صاحب فرزند شدن مي‌تواند بر ازدواج تأثير مثبت و يا به عكس تأثير منفي و مخرب داشته باشد. زوج‌هايي كه با موفقيت فرزندان خود را بزرگ كرده‌اند" انسجام بیشتری" را در خود میابندو از آنچه كه با هم به ثمر رسانده اند احساس افتخار و غرور مي‌كنند.
ب)دلايل منفي ازدواج
دلايلي هست كه فرد به خاطر آنها ازدواج مي‌كند ولي همان دلايل مي‌تواند ازدواج را با چالش‌ها و تضاد‌هاي قابل توجهي رويارو كند. دلايل منفي ازدواج در زير فهرست شده‌اند
1.    شورش بر عليه والدين: بسياري از ما راحت نيستيم در اقرار به اين¬كه، با والدين خود تعارض داريم. تعارض با والدين مي‌تواند يكي از ¬دلايلي باشد كه فرد جوان را به سوي ازدواج سوق دهد. وقتي¬كه فرد در خانواده‌اي زندگي مي‌كند كه والدين او اهانت¬كننده و تحقير¬كننده، يا مثلاً معتاد هستند به نظر مي‌رسد كه ازدواج‌ انتخاب موجهي باشد ، آنهایی كه در آتش تعارض‌هاي طولاني مدت والدين سوخته‌اند، آنهايي كه قرباني پدر و مادري معتاد یا آزارهاي جسمی وروحی در خانواده بوده‌اند، دلايل موجهي دارند تا از خانواده به نحوي" بگريزند" و از آن دور شوند. اما آيا داشتن دليل موجه براي ترك خانواده ضرورتاً دليل موجهي براي ازدواج است؟ در اين¬گونه موارد بهتر است افراد به جای این¬که درگير ازدواج شوند و يا به فكر ازدواج باشند،" استقلال شخصي" خود را بسط دهند ¬و با خانواده خود رو¬در¬رو شده به روابط خود و خانواده¬اش بيانديشند  و براي مشكلات و مسائل راه¬حلي بيابند. با ازدواج مي‌توان از يك شرايط فاجعه بار گريخت اما با چه بهايي؟ آيا به بهاي وارد شدن در يك موقعیت فجيع ديگر؟ تحقيقات نشان مي‌دهد كه بسياري از افرادي كه از آزار والدين به ازدواج پناه برده‌اند، ازدواج آنها نيز يك ازدواج آزاردهنده بوده است.
2.    جستجوي استقلال: جوانان تمایل زیادی دارند براي اين¬كه روي پاي خود بايستند، كارهايشان را خودشان انجام دهند و مستقل باشند، اما استقلال امري است كه فرد فقط به تنهايي مي‌تواند به آن برسد. با اتكاي به همسر، فرد به استقلال نخواهد رسيد. بسياري هستند كه ازدواج مي‌كنند تا مستقل شوند اما مستقل شدن سال‌ها وقت مي¬برد و امري" وابسته به خود فرد" است تا هرچه بيش¬تر، بتواند روي پاي خود بايستد.
3.    التيام يك ارتباط شكست خورده: التيام رنج‌ها و دردهاي يك ارتباط شكست‌خورده اخير، دليل منفي ديگري براي ازدواج است. اين از جمله موضوعاتي است كه شناسايي آن در ديگران راحت‌تر از شناسايي آن در خودمان است. پاسخ رايج به هشدارهاي ديگران معمولاً اين است كه نه! من مي¬فهمم كه شما چه مي¬گوييد اما اين مورد فرق دارد . ما تمايل داريم كه ارتباط جديد و آميخته با عشق را تنها از منظر وجوه مثبت بنگريم و از اين¬كه ممكن است اين ارتباط" واكنش  به يك ارتباط قبلي" باشد مي‌پرهيزيم و غفلت مي‌كنيم. فردي كه در" موقعيت التيام" است ممكن است براي حمايت هيجاني نياز به يك ارتباط ديگر داشته باشد.  ار تباطي كه بر اساس التيام يكي از دو نفر شكل بگيرد از همان آغاز در معرض خطر است. چرا كه عاطفه بين آن دو نه تنها به دليل دوستي و عشق نيست بلكه به خاطر شفابخشي و التيام زخم‌ها و جراحات" ارتباط كهنه¬ی" ديگري است كه قبلاً رخ داده است.
4.    فشار خانواده يا اجتماع: برخي از خانواده‌ها مطابق آداب، فرهنگ و عرف خود براي ازدواج به جوانان فشار مي‌آورند. در يك جامعه شهري و تحصيل‌كرده اين فشار مي‌تواند نامحسوس و ظريف باشد. اما درجوامع دیگر(برخی جوامع سنتی تر)  با صراحت و به طور مستقيم از جوان مي‌خواهند كه ازدواج كند. خانم‌ها بيش¬تر در معرض اين نوع فشارها هستند. بسياري از دانشجويان وقتي كه شهر خود را ترك مي‌كنند و به دانشگاه مي‌روند پس از مدتي شاهد ازدواج همكلاسي‌هاي دوره دبيرستان ¬خود خواهند بود كه متأهل مي‌شوند و حتي بچه‌دار نيز شده‌اند ، همين مي‌تواند بر آنها فشار رواني و استرس وارد كند. در ازدواج نبايد" عجله "كرد. شتاب در ازدواج بعيد است كه به ارتباط شاد و سالمي منجر شود. افرادي كه بنا به دلايل مثبتی سعي در انتخاب اگاهانه همسر دارند، نبايد تسليم اين فشارها شوند.
5.    نياز جنسي: ازدواج فقط براي رفع نياز جنسي احتمالاً نمي¬تواند به ازدواج موفقي منجر شود چرا كه" ديگر عوامل" مرتبط با ازدواج، معمولاً از چشم دور مي‌ماند. در اين گونه ازدواج،" زيبايي‌هاي ظاهري" همسر بيش¬تر مدنظر قرار مي¬گيرد و" شتاب و تعجيل" نيز عامل تأثيرگذار منفي ديگري است. اين مسئله بيش¬تر در مردان مشاهده مي‌شود يا افرادي كه بسيار مذهبي هستند. در فرهنگ عامه عدم ارضاي نياز جنسي سبب برخي بيماري‌هاي رواني دانسته مي‌شود. مثلاً براي بهبود حال بيماران " روحی رواني "برخي توصيه به ازدواج مي‌كنند ،وبدتر اینکه حتی دیده شده که برای حل مشکل" اعتیاد" فرد نیز ،ازدواج توصیه شده است! كه نه تنها حال فرد  را بهبود نخواهد بخشيد بلكه استرس و فشار رواني بيش¬تري رابه وی ايجاد خواهد كرد و البته  بيماري را  تشديد وابعاد آن را گسترش می دهند.
6.    حاملگی پيش از ازدواج: ازدواج تنها به دليل بارداری پيش از ازدواج راه درستي براي ازدواج نيست. هرچند دو نفر در ارتباط جنسي سهيم بوده‌اند، اما اين دليل مناسبي براي ازدواج به تنهايي نخواهد بود. اين مسئله" بيش¬تر دامنگیر خانم‌ها" میشود. آن دسته از خانم‌ها كه درگير روابط بدون" حد و مرز" با مرد ديگري مي‌شوند بدون اين¬كه فرايند آشنايي را به خوبي طي كرده باشند و يا حتي دوستان صميمي و يا والدين خود را مطلع كرده باشند، مرد مي‌تواند به راحتي از ازدواج با چنين دختري بگريزد و فرار كند اما حتي اگر هم فرار نكند و عواقب آن¬چه را كه انجام داده است بپذيرد، باز هم به نظر مي‌رسد كه ازدواج به اين" دليل"  مناسب  نخواهد بود.
7.    دلايل اقتصادي: امنيت اقتصادي و نيز تغيير طبقه اجتماعي كه با وضعيت اقتصاد ارتباط دارد همواره يكي از دلايل سنتي ازدواج بوده است. البته در دوره‌هايي كه امنيت اقتصادي كم است طبيعتاً در نظر گرفتن اقتصاد و مسائل حاشيه‌اي آن دليل موجهي براي مردم به نظر مي‌رسد و در بسياري از ازدواج‌ها اين مسئله پررنگ‌تر مي‌شود در" خانم‌ها" اين مسئله به نظر مي‌رسد كه رايج‌تر باشد. تكيه بر وضعيت مالي همسر و يا وضعيت مالي خانواده او براي آنها ايجاد امنيت مي‌كند. هرچند كه در آقايان نيز اين تمايل وجود دارد، اما آنها سعي مي‌كنند كه اين تمايل صراحتاً ابراز نگردد. يكي از مواردي كه ايجاد امنيت اقتصادي مي‌كند شاغل بودن هر دو نفر است  چرا كه در صورتي¬كه يكي از آنها بيكار شود ديگري درآمد خواهد داشت و" دوره بيكاري" با امنيت بيشتري سپري خواهد شد. البته ازدواج خود به خود امنيت اقتصادي ايجاد نمي‌كند اما در اكثر فرهنگ‌ها اين امر از اهميت زيادي برخوردار است. در بسياري از كشور‌ها" رايج‌ترين" مشكل زناشويي، مشكل اقتصادي و مالي است.
نکته:اغلب ازدواج‌ها با دلايل مثبت و منفي آميخته با هم شكل مي‌گيرند هرچه كه دلايل مثبت ازدواج بيش¬تر باشد احتمال موفقيت و پايداري ازدواج افزايش مي‌يابد.
ازدواج موفق:
ازدواج موفق بستگي به عوامل مختلفي دارد كه خيلي از آنها  را بايد در دوران نامزدي( قبل از ازدواج) ارزيابي كرد. عوامل ديگري نيز در موفقيت زندگي زناشويي موثر است كه مي¬توان آنها را بعد از ازدواج شناخت.
در ازدواج¬،" سازش دائمي و از خودگذشتگي فراوان" لازم است¬، ازدواج در صورتی که بر پایه "همسر باوری " بنا گردد می توا ند بسیاری از تفا وت های میان زن ومرد رادر طی زندگی مشترک قابل فهم گرداند.اما ترجیحا اگر زن و مرد قبل از ازدواج با يكديگر" توافق بيش¬تري" داشته باشند ، امكان "سازش بعدي" بيش¬تر خواهد بود.
عوامل توافق در زندگی مشترک:
مهم¬ترين عوامل توافق در ازدواج عبارتند از :  رشد فکری عاطفي و طرفین ،تشابه مذهبي ( مسائل عيني مذهبي مد نظر است نه كليات ) ، تشابه تحصيلي و طبقاتي ، تشابه طرز فكر نسبت به امور جنسي ،  تشابه علاقه به زندگي مشترک و سرعت عمل در كارها و  رابطه با خانواده همسر .
1- رشد عاطفي و فكري طرفین  :  مهم¬ترين عامل موفقيت در زندگي زناشويي، رشد عاطفي و فكري است. البته واضح است كه درجه رشد عاطفي و فكري تنها بستگي به سن ندارد ، بلكه سن رواني¬، اجتماعي و عاطفي و سن جسماني همه از عوامل موثر روشنفكري است. اگر اين عوامل فراهم باشد ، بهترين سن براي ازدواج" 25 سالگي براي مرد و 22 سالگي براي زن است ".
در اين سنین، يك فرد عادي به اندازه كافي رشد و ثبات فكري و عاطفي دارد و امكان" تغيير ناگهاني" در رفتار او كم است¬، اگر چه در اين سن عادات مختلف در فرد به صورت محكمي در آمده، ولي هنوز قابليت" تطبيق و سازش "در او موجود است. البته بايد اضافه كرد كه اين سن را تنها از لحاظ كلي(حدودی) انتخاب كرديم ، بدين معني كه خيلي ازدواج¬هاي مقرون به خوشبختي وجود دارد كه زن و مرد در موقع ازدواج بسيار مسن¬تر يا جوان¬تر از سن مذكور بوده¬اند.
مسئله¬ی ديگري كه از لحاظ بهداشت رواني قابل ملاحظه است اين¬كه آيا در ازدواج اختلاف هوش و معلومات سبب بروز اختلافات زناشويي خواهد شد يا خير¬؟ تحقيقاتي كه در اين زمينه موجود است نشان مي¬دهد كه مردان تمايل دارند كه با زنان كم¬هوش تر از خود ازدواج كنند و اغلب زن¬هاي خيلي با هوش مجرد مي مانند. از لحاظ خوشبختي زناشويي ، صلاح است كه مرد از لحاظ هوش¬، كمي برتر از زن باشد ، زيرا محيط ما چنين اقتضاء مي¬كند. ولي" تفاوت زيادي  در اين مورد نبايد وجود داشته باشد‌" ، زيرا در غير اين¬صورت علايق و طرز تفكر آنان با يكديگر توافق نخواهد داشت. البته امكان دارد ازدواج موفقيت آميزي كه در آن زن با هوش و فعالي شريك است ، وجود داشته باشد¬، ولي خطرات ناشي از آن زياد است¬. در واقع هوش معياري است كه" علايق و طرز تفكر خاصي" را توليد مي¬كند و درصورت اختلاف هوشي زياد انطباق و توافق طرفين به شدت كاهش مي¬يابد. حالا که به مسئله  هوش ومعلومات اشاره کرديم خوب است که به مسئله" تفکر" نيز اشاره کنيم. متأسفانه مردان ما بسيار مقيدند که همسر زيبا داشته باشند، در صورتي¬که زيبايي در آمار جهاني بهداشت، فقط ۲۵ نمره دارد اما  به تفکر ۳۰۰ نمره داده¬اند. در مورد عروس خانم هميشه مي¬پرسند آيا زيبا هست يا نيست.   مسله زيبايي دوره¬ی محدودي دارد (دقت کنید نمی خواهیم بگو ییم مهم نیست)، ولي ما نمي¬توانيم تفکر و" تعليم و تربيت" را محدود یا انکار کنيم. بعضي از مردم ما در ازدواج جايي براي تفکر باز نگذاشته¬اند.اولين چيزي که در تفکر جلوه¬گر مي شود، عامل هوش است. همان گونه که در بالااشاره شد، زندگي با يک آدم کم هوش بسيار مشکل است. ممکن است بپرسيد چگونه مي¬شود هوش يک نفر را قبل از ازدواج تشخيص داد؟ پاسخ بسيار آسان است. افرادي که درجه هوشي خيلي پائين دارند کاملاً در رفتار و کردارشان مشخص است، پختگي لازم را ندارند، قدرت تشخيص¬شان ضعيف است. عامل ديگر تشخيص هوش،" تفکر انتزاعي" است. انتزاع کردن يعني بيرون کشيدن، و" تفکر انتزاعي يعني¬توانايي استنباط و درک مفاهيم از موقعيت هاي کلي". اين نوع تفکر ابعادش بسيار گسترده است، افرادي که تفکر انتزاعي دارند خيلي زود شما را مي فهمند. لازم نيست که دائم برايشان تکرار کنيد. بعد ديگرش، تفکر حل مسئله است، تفکري که در آن انسان مي¬تواند مسائل خودش را حل کند. کساني که اين نوع تفکر را ندارند دائم دور خودشان مي¬چرخند، گيج¬اند، دائم مي¬پرسند چه گفتي، يعني چه، منظورت چه بود…. کسي که اين نوع تفکر را ندارد به همسري برنگزينيد. گاهي اوقات افراد از روي ترحم با فردي ازدواج مي¬کنند که از نظر هوشي در سطح پاييني است، مي خواهند ايثار کنند ولي سخت در اشتباهند.زندگي با افراد کم هوش بسيار مشکل است.کسي که تفکر و هوش خوبي دارد کيفيت فراوان در مديريت دارد." يکي از ارکان اصلي مديريت ، تفکر خوب است."
رشد اجتماعي نیز رابطه نزديكي با رشد عاطفي و فكري دارد¬، زيرا شخصي كه از لحاظ اجتماعي رشد كرده است¬، روابط اجتماعي را بهتر درك مي¬كند . او مي¬داند چگونه با ديگران ، به خصوص خانواده و همكارانش سازش كند¬. او درك مي¬كند كه انتظارات اجتماع از او چيست و تا اندازه¬ی زيادي قادر است خود را با اين توقعات تطبيق دهد. هم¬چنين او آماده قبول مسئوليت است و نسبت به محدوديت¬هاي خود¬آگاهي دارد.
يكي از مهم¬ترين عوامل رشد¬، مقدار و چگونگي رشد عاطفي است¬. مثلا شخص ممكن است سي يا چهل سال عمر كرده باشد¬، ولي از لحاظ رشد عاطفي" عقب مانده" محسوب شود¬. چنين شخصي قدرت كنترل احساسات و عواطف خود را ندارد و در نتيجه زندگي زناشويي او مختل مي¬شود.
 2- تشابه مذهبي: يکي از معيارهايي که بايد حتماً در ازدواج در نظر گرفته شود، عامل مذهب و نگرش فرد مقابل نسبت به مذهب است. اگر شما فردي هستيد که به اصول و فرامين مذهبي معتقديد، ولي شخص مورد نظرتان ، نسبت به مذهب بي¬اعتماد يا بي¬تفاوت باشد، شما با هم زندگي خوبي نخواهيد داشت. انسان متدين، همسري متدين مي¬خواهد، اگر يکي متدين و ديگري بي¬دين و بي¬قيد باشد، این زوج خوشبخت نخواهند شد. بنابراين از اين لحاظ بايد فردي را انتخاب کنيد که همانند شما فکر کند.
شباهت در عقايد مذهبي به قدري در سعادت كانون زناشويي اهميت دارد كه روان شناسان ،‌ ازدواج دو نفر از مذاهب مختلف را معمولاً" غير عاقلانه" مي-دانند . دلايل اين نظريه بسيار است.
در وهله اول،‌اگر تنها يكي از دو همسر به عقايد مذهبي خود با ايمان كامل پايبند باشد، امكان اختلاف نظر درنحوه تربیت فرزندان بسیار زياد خواهد بود. به¬علاوه آنچه كه در اين زمينه اهميت دارد¬، تربيت كودكان بر حسب" عقايد مذهبي متفاوت" والدین است.
يكي ديگر ازمشكلات ازدواج افرادي كه داراي مذاهب مختلف ا ند¬،" مخالفت  اولياء"آنهاست¬، زيرا اين مسئله اغلب باعث جدايي جوان از پدر و مادر خود مي¬شود و بعدها ممكن است هر يك از طرفين تقصير اين جدايي را به گردن همسر خود بيندازد. ولي اگر يكي از طرفين مسئله مذهب را جدي نگيرد، ‌احتمالاً مشكل حادي پيش نخواهد آمد.
بسيار پيش آمده است كه دو نفر قبل از ازدواج از مفاهيم كلي در مورد مذهب استفاده مي¬كنند و هر دو توافق پيدا مي¬كنند. ولي بعد از ازدواج، در نمودها و مصاديق آن موارد كلي، دچار اختلاف مي¬شوند.
مثلا ، هر دو مي گويند مسلمانيم ، هر دو از صداقت ،‌ ايمان ،‌ حجاب و ... حمايت مي¬كنند  ،ولي در برخورد با مسائل و جزئيات زندگي، برداشت¬ها و اختلاف¬هاي جدي پيدا مي¬كنند.يكي حجاب را چادر مي¬داند ، ديگري هيچ اعتقادي به چادر يا حتي مانتو ندارد.يكي هرگونه موسيقي را حرام مي¬شمارد ، ديگري موسيقي را آرامش روح مي¬داند. يكي" زندگي مرفه" را در تعارض با مذهب نمي¬داند،‌ ديگري رفاه¬گرايي را در تضاد با مذهب خود مي¬داند.يكي پذيرائي مهمان زياد، در منزل¬ را مهمان¬نوازي دانسته و مي¬گويد¬: در خانه من، به روي همه باز است و من مهمان نواز هستم¬،‌ ديگري مي¬گويد مگر خانه ما¬،‌ كاروان¬سراست كه درش بروي هر كسي باز باشد و ديگري را ولخرج مي¬شمارد.يكي براي مسافرت¬، مشهد و زيارت را در نظر مي¬گيرد ، ديگري دوست دارد به شمال و لب دريا برود . و هزاران مسئله ريز و درشت ديگر در زندگي مشتركشان پيش مي¬آيد .‌ كه با تولد فرزندان اوضاع وخیم تر مي¬شود¬،‌ چون تفاوت در سبك تربيتي فرزندان را نيز شامل مي¬گردد و هر كدام سعي دارد با زير¬و¬بم¬هاي ارزشي خود ، فرزندان را تربيت كند.
 3- تشابه تحصيلي و طبقاتي: يکي ديگر از معيارهايي که بايد در ازدواج در نظر گرفته شود، تناسب تحصيلي است. بسيار خوب است که زن و شوهر از نظر معلومات و تحصيلات علمي، خيلي با هم فاصله نداشته باشند و در رديف يکديگر باشند تا تفاهم بيشتر در زندگي¬شان به وجود آيد. مهم است که زن و شوهر سطح دانش¬شان به هم نزديک باشد، زني که تحصيل کرده و دانشگاهي است نمي¬تواند همسر يک مرد بي¬سواد يا کم¬سواد باشد. اگر هم توانست مدت کوتاهي مي¬تواند ولي در درازمدت خير. ممکن است يک آدم بي¬سواد بسيار فرهيخته باشد، مهربان و سطح آگاهي¬اش هم بالا، کلاً شخصيت خوبي داشته باشد ولي در اينجا تشابهاتي وجود ندارد. بالاخص اين¬که تفاوت يک زن تحصيل کرده با يک مرد تحصيل کرده بسيار زياد است.
غالباً خانم تحصيل کرده از تحصيلاتش در طول زندگي استفاده مي¬کند ولي مرد تحصيل¬کرده کم¬تر. براي مثال خانمي که در رشته هنر تحصيلات دانشگاهي دارد، مي¬توانيد آثار هنري را در تمامي خانه ملاحظه کنيد اما ممکن است آقاي مهندس برق در سيستم برق خآنهاش کلي اشکال داشته باشد! به نظر مي رسد زندگي با زن تحصيل کرده راحت¬تر است. او خيلي زودتر مسائل را مي¬فهمد و نياز نيست که خيلي تکرار کنيد. متقابلاً مردي که داراي تحصيلات عالي است نمي¬تواند با زني که داراي تحصيلات پاييني است ازدواج کند. حتي بهتر است مردان يا زنان پزشک با هم رديفان خود ازدواج بکنند.
 يکي ديگر ازمسائل تناسب در طبقه خانوادگي است. ازدواج با يک فرد مساوي است با پيوند با يک خانواده، فاميل و حتی یک  نسل؛ خانواده دختر و پسر بايد با يکديگر" سنخيت و تناسب" داشته باشند. در انتخاب همسر معقول نيست شما بگوييد: «من مي¬خواهم با اين فرد زندگي کنم و کاري با خانواده¬اش ندارم» چرا که اين فرد" جزيي" از همان خانواده و فاميل و شاخه اي از همان درخت است.
اين شاخه، از ريشه¬ی همان درخت تغذيه کرده؛ مسلم است که بسياري از صفات اخلاقي، روحي، عقلي و جسمي آن خانواده و فاميل از راه وراثت ، تربيت و محيط به اين فرد منتقل شده است، اين فرد در دامن همان خانواده بزرگ شده است. بايد موقع ازدواج" ارزش¬هاي" درون خانواده فرد را بررسي کنيد و با ارزش¬هاي درون خانواده خودتان" مقايسه" نماييد. اگر اين ارزش¬ها با يکديگر تناسب داشته باشند، شما زندگي آرامي خواهيد داشت. در مقايسه¬ی ارزش¬ها دقت داشته باشيد. براي مثال اگر در خانواده¬ی شما تحصيل يک ارزش است، در خانواده فرد مقابل نيز تحصيل يک ارزش باشد، اگر در خانواده¬ی شما حجاب يک ارزش است، مبادا در خانواده¬ی طرف مقابل حجاب ضد ارزش نباشد.
آن¬چه در تناسب اجتماعي بايد در نظر داشت، ارتباطات و رفت¬و¬آمدهاي خانوادگي است. اين¬که خانواده با چه افرادي رفت و آمد مي¬کنند؟ و داراي چه جايگاهي هستند؟، آيا شهرت اجتماعي دارند يا خير؟ .......... مهم است. همه¬ی اين¬ها در جايي جمع مي¬شود که به آن" تناسب اجتماعي"مي¬گوييم. در حقيقت مردم دوست دارند با افرادي رفت و آمد کنند که از جايگاه اجتماعي خوبي برخوردار باشند. دو خانواده بايد از اين حيث با يکديگر تناسب داشته باشند. مسئله دو م ، تناسب "رفتار اجتماعي" دختر و پسر است. مثلاً اگر يک دختر لوس و جلف با مردی متين و موقري ازدواج کند، تحمل رفتار اجتماعي زن براي مرد بسیار مشکل است.
بنابراين از مسائل مهم انتخاب همسر در نظر گرفتن تناسب اجتماعي دو خانواده است و چقدر خوب است که پسر و دختر در يک رديف اجتماعي با هم ازدواج کنند                                   
 3 -يکي ديگر از مواردي که بايد در ازدواج در نظر گرفت مسائل مالي و اقتصادي است، هر چه¬ قدر دو خانواده از لحاظ مالي در يک سطح باشند ازدواج آنها مناسب تر است. صلاح نيست دختر و پسر و خانواده¬هايشان از لحاظ مالي و ثروت تفاوت زيادي با هم داشته باشند، ازدواج دو طبقه متضاد اجتماعي هميشه مشکلاتي به همراه خواهد داشت. شما نمي¬توانيد با فردي زندگي کنيد که از نظر اقتصادي در رديف شما نيست، هرگز اين کار را نکنيد.
 کسي که از نظر اقتصادي در يک طبقه¬ی بالاي اجتماعي است در ناز و نعمت بزرگ شده، همه چيز برايش مهيا بوده و هيچ¬ وقت مشکلات و تنگناي مالي نداشته است. حالا با فردي ازیک خانواده بسيار پايين( از نظر اقتصادي) ازدواج مي¬کند که سبک زندگي، فرهنگ خانوادگي و¬ نيازهايش با اين فرد متفاوت بوده است.فرضاً قرار مي¬شود اين دو با يکديگر به مهماني بروند، شخص اول هر لباسي مي¬پوشد خجالت مي¬کشد، احساس مي¬کند نازيباست، مورد تأييدش نيست، در عوض همسرش زماني¬که به خانه آنها مي¬رود، احساس کدخدايي مي¬کند ، خانه سطحش پايين است.
اين احساسات در طرفین ايجاد تعارض مي¬کنند. عصباني مي¬شوند، با هم دعوا مي¬کنند، دعوا بر سر يک قضيه بسيار ساده زندگي است ولي ريشه¬اش در عدم هم¬خواني و تناسب طبقه اقتصادي است، اکثر دعواهاي چنين زن و شوهرهايي بعد از" ميهماني¬ها" شروع مي¬شود.
  4- يکي ديگر از معيارهايي که بايد در ازدواج در نظر گرفت" گذشته" افراد است. يعني، بايد تشابهاتي بين گذشته¬ی شما با گذشته¬ی فردي که مي خواهيد با وي ازدواج کنيد باشد. اگر اين تشابهات بود، آن وقت شما به" درک متقابل" خواهيد رسيد. بسياري از مردم مي¬گويند همسرم مرا درک نمي¬کند. درک چه موقع صورت مي¬گيرد? زماني¬که ما سرنوشت مشابهي داريم، شما کسي را درک مي¬کنيد که در زندگي¬تان باشد، يک غريبه را نمي¬شود درک کرد. اگر گذشته¬ی فردي که مي¬خواهيد با وي ازدواج کنيد خيلي شيک بوده، اصلاً بالاتر از گل به او نگفته¬اند، و گذشته¬ی شما همه¬اش درد و رنج و زحمت بوده، و دائم خون¬دل خورده¬ايد؛ باید رهايش کنيد اين فرد مناسب زندگي شما نيست. گذشته بسيار مهم است. اين فرد نمي¬تواند شما را درک کند. نمي¬تواند بفهمد موقعيت فعلي را به چه قيمتي به دست آورده¬ايد؛ یعنی برايش اهميتي ندارد.
تمام آن¬چه با زحمت به دست آورده¬ايد را جزء بديهيات و لوازمات زندگي مي¬داند، حتي گاهي اوقات اصرار مي¬کند موقعيت فعلي را نيز از دست بدهيد، در حالي که موقعيت فعلي حاصل يک عمر تلاش شماست. در ازدواج به سراغ فردي برويد که گذشته¬اي مشابه شما داشته باشد و شما را درک کند.
يکي از مسائلي که در گذشته ماست، عشق و عاطفه در زندگي است. بعضي¬ها در گذشته ، بسيار دوست داشته شده¬اند، مثل اين که هيچ¬کس به اندازه¬ی اين¬ها مهم نبوده است، مانند عروسک در دست اين و آن مورد نوازش و محبت قرار گرفته¬اند. عده اي ديگر اصلاً مورد توجه نبوده¬اند و کسي به  آنها اهميتي نداده است مثل اين که اصلاً شناسنامه¬اي ندارند . حالا اگر اين دو نفر با هم ازدواج کنند¬، نمي¬دانند چه اتفاقي مي¬افتد. گاهي مي¬گويند اين شخصيت خلاء عاطفي مرا پر خواهد کرد، در صورتي¬که چنين نيست. کسي که هيچ¬وقت مورد محبت قرار نگرفته، تشنه محبت است، هرچه محبت کنيد سيراب نمي شود. هميشه مي پرسد مرا دوست داري؟، مي گوييد بله، باز مي¬پرسد، قسم مي¬خوري؟ .......... ولي باور نمي¬کند. برعکس، شخصي که برايش همه چيز مهيا بوده سيراب است هيچ چيز چشمش را نمي¬گيرد، به زحمت هديه¬اي را برايش فراهم مي¬کنيد اما جلب توجهش را نمي¬کند. گاهي اصلاً شما را تحويل نمي¬گيرد، آنها  آدم¬هاي سردي¬اند، هر کاري کنيد فايده¬اي ندارد، در مقابل آنها وضعيت شما مثل فردي است که مي¬گويد نمي¬دانم چرا دستم نمک ندارد ? مي¬گوييم دست شما نمک دارد، اما اين شخص سيراب است.
پس بهترين حالت، تعادل است. بايد دنبال کسي بگرديد که" گذشته معتدل" داشته است¬ .گذشته ما سرنوشت ما را تعيين مي¬کند. خب حالا چطور مي¬توانيد به اين مسئله پي¬ببريد؟ کافي است از او سؤال کنيد شما را چقدر دوست داشته¬اند. اگر گفت «تا حالا هيچ¬کس را به اندازه من دوست نداشته¬اند و از ابتداي امر هر چه خواسته¬ام برايم فراهم بوده است.» قدري دست نگه داريد. يا چنانچه  مادر دختر خانم گفت: «اگر قسمت شد و داماد ما شديد اين را بدانيد که ما تا حالا بالاتر از گل به اين دختر نگفته¬ايم.» بگوييد «خداحافظ!» اين دختر خيلي به درد شما نمي¬خورد. پدر و مادرها در محبت کردن به بچه¬ها، بايد حد تعادل را رعايت کنند.
 5-ترتیب تولد افراد ،از ديدگاه دکتر مجد، يکي از مسائل بسيار مهم که بايد در ازدواج مورد توجه قرار گيرد رديف فرزندان خانه است. به اعتقاد ايشان بچه-هاي رديف اول غالباً داراي وضعيتي هستند که عمدتاً" معاون اند"، دختر معاون مادر، پسر معاون پدر، بچه¬هاي ارشد خانواده غالباً مسئوليت هاي زيادي را قبول مي¬کنند. مثلاً از ديگر فرزندان مراقبت مي¬کنند، تکاليف اقتصادي و خريد به آنها واگذار مي¬شود و بسياري از کارهاي خانه را انجام مي¬دهند. بچه¬هاي اول سنگ¬هاي زيرين آسياب هستند. علاوه بر کارهاي منزل و خريد و مواظبت از بچه¬هاي ديگر، بايد به عنوان قاضي، مجادلات بين پدر و مادر را نيز حل کنند. بچه¬هاي اول عمدتاً زندگي سختي دارند. اين زندگي سخت ، مزايا و معايبي دارد.
از اين جهت خوب است، که چنین افرادی زندگي سختي تجربه کرده¬اند مسئوليت پذيرند، اتفاقاتي را تجربه مي¬کنند که سبب مي¬شود براي زندگي بعدي پخته شوند، غالباً نظرشان شرط است. اين¬ها رأي¬شان نافذ است، اگر پدر و مادر بخواهند با کسي مشورت کنند معمولاً با فرزندان ارشد این کار را می کنند. روي ديگر فرزندان نفوذ دارند، اصلاً گاهي به جاي پدر و مادر مهار زندگي را به دست مي¬گيرند. از بعضي جهات هم خوب نيست. اين¬ها معمولاً مظلوم واقع مي¬شوند، حقشان خورده مي¬شود. هميشه زماني که دو بچه با يکديگر دعوا مي¬کنند به بچه بزرگتر مي¬گويند: تو بزرگ¬تري تو ببخش،   غافل از اين که اين¬ها هر دو کودک¬اند و هر دو احساسات کودکانه دارند.
بچه هاي آخري چه وضعيتي دارند؟ بچه آخر معمولاً ً" هيچ مسئوليتي" ندارد.  خيلي راحت است، بعد از او ديگر بچه¬اي به دنيا نيامده و تاج پادشاهي همچنان بر سرش باقي مانده است. اگر در خانه مشکلاتي به وجود بيايد اين قدر افراد هستند که مشکلات را حل بکنند بنابراين کاري به اين فرد ندارند. به آنها خدمات زياد داده شده . تمام افرادي که به اين ترتيب بزرگ مي¬شوند تحمل اتفا قات عادي زندگي را ندارند. هيچ استرسي را نمي¬توانند تحمل کنند.
حالا اگر بچه اول خانواده ( پسر) با دختري ازدواج کند که فرزند آخر خانواده است چه اتفاقي مي¬افتد؟ بيچاره پسر، عمري حقش ضايع شده بود و در خانه بچه داري کرده، حالا هم بايستي از خانمش به عنوان يک بچه نگهداري کند! اين دختر خانم هم با  کوچک¬ترين مطلبي قهر مي¬کند. اين¬ها همان افرادي هستند که چند ماه بعد از ازدواج چمدآنهايشان را بسته و راهي خانه پدرشان مي¬شوند.حال برعکس اگر دختر فرزند اول باشد و پسر فرزند آخر، چه خواهد شد؟ خانم¬ها معمولاً تحملشان خيلي زياد است معمولاً دندان روي جگر مي¬گذارند، گاهي نقش مادر را براي همسر بازي مي¬کنند و بعضي مردها نيز از اين حالت استقبال مي¬کنند. بچه¬هاي اول عادت کرده¬اند بگويند: "خب حالا مهم نيست" و بعد مي¬بينند که به انواع دردهاي روان تني دچار شده¬اند.البته  ممکن است همیشه اینگونه نباشد درست است که تربيت خانوادگي بر شخصيت و نحوه¬ی رشد افراد اثر مي¬گذارد. اما به نظر مي¬رسد آن¬چه بيش¬تر از رديف و جايگاه فرزندان خانه اهميت دارد نحوه¬ی تربيت آنهاست. " اگر در خانواده راه و رسم زندگي مشترک به افراد آموخته شود" و آنها را براي پذيرش يک سري از مسائل و واقعيات زندگي آماده نمايند،" آخر يا اول بودن آنها چندان اهميتي ندارند." نکته ديگر اين که، هميشه براي فرزندان آخر همه چيز مهيا نبوده است. گاهي فرزندان آخر بيش¬تر از ديگر فرزندان دچار استرس مي¬شوند براي اين که پدر و مادر در جواني بيمار نبوده¬اند و حالا بيمار شده¬اند و اين در حالي است که ديگر فرزندان خانواده ازدواج کرده¬اند و مسئوليت پدر و مادر بيمار بر عهده فرزند آخر است. گاهي نيز فرزند آخر خانواده نقش" مربي مهدکودک" را بازي مي¬کند و خواهران و برادران جهت نگهداري فرزندانشان از بچه آخر کمک مي¬گيرند. از همه اين¬ها گذشته اگر در يک خانواده دو فرزند بيش¬تر وجود نداشت، يکي اولي بود و ديگري آخري، تکليف چيست؟ اينجاست که مي¬گوييم" نوع تربيت، نحوه¬ی برخورد و گذشته افراد مهم¬تر از جايگاه آنها در خانواده است."
در انتخاب همسر توجه به همتايي و تناسب در سن نيز لازم است. تفاوت سن بلوغ جنسي در دختر و پسر، يک امر طبيعي است، پسر حدود چهار سال ديرتر از دختر به بلوغ جنسي مي¬رسد. پس خوب است که تفاوت سن آنها در امر ازدواج نيز به همين مقدار باشد( پسر بزرگتر باشد). بهتر است چنين باشد، ولي الزامي نيست. اگر در بقيه موارد گفته شده، يعني زمينه¬هاي اقتصادي، خانوادگي، اجتماعي، عاطفي، تناسب وجود داشته باشد، ولي تناسب سني وجود نداشته باشد، مثلاً زن و شوهر هم سن باشند و يا حتي زن يک سال نيز بزرگتر باشد، به شرط اين که مرد وقوف و آگاهي کامل به اين موضوع داشته باشد مشکل خاصي ايجاد نمي¬شود. اما ازدواج هايي که اختلاف سني زياد وجود دارد مثلاً يک نفر بيست سال از ديگري بزرگتر است، اصلاً صلاح نيست.
ملاك‌های ازدواج موفق:
تنها زماني مي‌توانيد فرد مناسبي را براي زندگي خود پيدا كنيد، كه خودتان فرد مناسبي شده باشيد حتي اگر فرد مناسبي را بعنوان همسر برگزينيد اما خود شما فرد پخته و سالمي نباشيد ارتباط شما ناچار به شكست منجر خواهد شد. موارد زير بر اساس تحقيقات،امکان ازدواج موفق را افزايش مي‌دهند. اگر به فكر ازدواج هستيد يا در آينده قصد ازدواج داريد، اين ملاك‌ها در انتخاب همسر به شما كمك خواهند كرد.
 الف-  قبل از ازدواج هر دو نفر بايد مستقل و پخته باشند :
هر قدر دو نفري كه مي‌خواهند با هم ازدواج كنند" پخته‌تر و مستقل‌تر باشند، ايجاد ارتباط صميمانه راحت‌تر و ساده‌تر خواهد بود. استقلال و پختگي اغلب در طول زمان و گذر عمر، همراه با افزايش سن به¬دست مي‌آيد. همين مي‌تواند دليل خوبي براي صبر كردن در ازدواج باشد. بهترين عامل پيش‌بيني كننده¬ی ازدواج موفق بر اساس تحقيقات سن همسران در هنگام ازدواج است هرچه كه سن آنها پايين‌تر باشد و كم سن و سال‌تر باشند احتمالاً طلاق افزايش مي‌يابد. به نظر مي‌رسد كه دليل اين اتفاق اين باشد كه افراد مسن‌تر ثبات بيش¬تري دارند و دقيق¬تر مي‌دانند كه از ازدواج چه مي‌خواهند.
ب- هر دو نفر به همان اندازه كه ديگري را دوست دارند، خودشان را هم دوست داشته باشند :
در روابط صميمانه" عزت نفس" بسيار مهم است. به واقع اگر شما به خودتان عشق نورزيد سخت است كه به ديگري عشق بورزيد. پيش از اين¬كه بتوانيد عشق بورزيد و دريافت¬كننده¬ی عشق باشيد نياز به احساس امنيت و عزت نفس داريد.
ج - هر دو نفر بتوانند در تنهايي همان¬گونه لذت ببرند كه وقتي با هم هستند.
تعادل بين با هم بودن و با هم نبودن يا تعادل بين همراهي و دوري در يك ارتباط صميمانه، نقش مهمي دارد. يك ارتباط صميمانه به هر دوي آنها نياز دارد. براي ايجاد اين تعادل همسران بايد بتوانند از" فعاليت‌هاي جداگانه" در اوقاتي كه با هم نيستند لذت ببرند. زياد با هم بودن مي‌تواند به رفتارهاي مخرب و منفي مثل كنترل همسر و قدر ناشناسي منجر شود.به عبارت دیگر" به یکدیگر نزدیک بشوید ، ولی همدیگر را خفه نکنید، اجازه بدهید طرف مقابل،نفسی هم بکشد".
د - هر دو نفر در شغل و حرفه خود ثبات وتعادل داشته باشند.
شغل يا حرفه با ثبات ، متعادل و رضايت¬آور ايجاد امنيت هيجاني مي¬كند؛ در عين حال مي‌تواند امنيت مالي نيز به همراه داشته باشد. زماني¬كه فرد درحرفه خود به خوبي پيش مي‌رود، او مي‌تواند زمان بيش¬تر و انرژي بالاتري را صرف ارتباط خود با همسرش كند؛ از طرف ديگر هر چه دل مشغولي و استرس فرد نسبت به كار و فعاليتش بيش¬تر باشد انرژي كم¬تري براي ارتباط خواهد داشت.
ه-هر دو نفر از خود، آگاه باشند و خود را بشناسند.
يك ارتباط صميمانه نياز به گشادگي، درست¬كاري و صداقت بين دو نفر دارد. هر فردي بايد بتواند توانمندي‌هاي خود را ارزيابي كند و ضعف‌هاي خود را بطور واقع‌بينانه بشناسد و مشكلات را تقصير ديگران  نیاندازد، در ضمن لازم است هر طرف بداند كه از ارتباط به وجود امده فعلی، چه مي‌تواند به ديگري ارائه  دهد و چه" انتظاراتی" را مي‌تواند برآورده سازد. آشنايي در اين راه كمك زيادي می کند به افرادي كه خواهان ازدواج با  یکدیگر هستند. 
 و- هر دو نفر بتوانند خود را با جرأت و جسارت بيان كنند.
يكي از كليد‌هاي رشد صميميت،جر ات مندی است.  جرات ورزی به اين معني كه آن¬چه را مي‌خواهيد ،به طور شفاف، مستقيم و به شيوه درست بيان كنيد. افرادي كه جرات و جسارت، با معني بيان شده، ندارند اغلب در روابط خود، منفعل و پرخاش¬گر هستند، يا آن¬كه تلاش مي‌كنند ديگران را" فريب دهند" و یا در ارتباط،" نقش بازي "كنند. هرچه كه همسران خواسته‌هاي خود را شفاف‌تر بيان كنند احتمال اين¬كه به خواسته خود برسند بيش¬تر است. جرات و مندی جسارت را نبايد با خشونت اشتباه گرفت؛ خشونت تلاش براي سلطه بر ديگري است و جسارت بيان ساده نياز و ميل فرد با شفافيت و صراحت همراه با رعايت ادب و حقوق ديگران است.
 ز - هر دو نفر سعي كنند ، خود خواه نباشند و خواسته‌هاي ديگر ی را برآورده كنند.
وقتي كه ما به نياز‌هاي ديگران توجه مي‌كنيم آنها نيز به نيازهاي ما توجه مي‌كنند.   اصل بر اين است كه خودخواهي کمتر بهترين صلاح فرد است چرا كه به همكار ی و صميمیت   لطمه می زند    واین براي همه سودمند است.
"مراقبت بدون انحصار طلبي و توجه بدون حسادت"، همسر را تشويق مي¬كند تا به ظرفيت‌هاي بالقوه خود بپردازد و توانمندي‌هاي نهفته دروني خود را بشناسد و اين يعني سود بردن هر دو نفر . متاسفانه "افراد زيادي هستند كه در جست¬وجوي فرد مناسبي ا ند، پيش از اين¬كه تلاش كنند،   خود فرد مناسبي شوند."
    پا یه های ازدواج موفق:
ازدواج موفق پايه و بنياني عالي براي ايجاد خانواده‌اي شاد و مستحكم است. هيچ چيز در جهان نمي‌تواند زندگي انسآنها را شاداب‌تر و بهتر كند، مگر ازدواج‌هاي موفق.  حتي استحكام يك كشور با استحكام خانواده‌ها همبستگي مثبت دارد. 
يكي از يافته‌هاي بسيار ارزشمند محققان  كيفيت ارتباط پيش از ازدواج است.   به زبان ساده تر رفتار دو نفر پيش از ازدواج" شاخص" خوبي است بر اي اين¬كه پيش‌بيني كنيم، بعد از ازدواج چگونه با هم برخورد خواهند كرد.
محققان به اين نتيجه رسيده‌اند كه، نامزد‌هاي شاد و راضي، كه با طيب خاطر و رضايت به ازدواج رسمي و تأهل‌ تن مي‌دهند، كساني هستند كه این مشخصات را دارند: انتظارات واقع‌بينآنهاي از چالش‌هاي ازدواج دارند، خوب ارتباط برقرار مي‌كنند، تعارض‌ها را به صورت مناسب حل مي‌كنند، احساس خوبي از شخصيت همسر خود دارند، بر سر ارزش‌هاي اخلاقي و مذهبي با يكديگر توافق دارند و بالا خره نقش برابري در روابط با هم دارند. توضيح هر كدام از موارد فوق به طور مجزا در زير آورده شده است.
1-انتظارات واقع‌بينآنهاي از چالش‌هاي ازدواج دارند :
 زوج‌هاي موفق با خوش¬باوري و ساده¬لوحي به سوي ازدواج گام برنمي‌دارند. آنها چالش‌هاي ازدواج را ناديده نمي‌گيرند و متوجه اين مطلب هستند كه ارتباط هميشه بي‌درد سر نیست و نخواهد بود.     زوج‌هاي موفق اكثراً بر اين نكته واقف بوده‌اند كه در صورتی زندگي خوشايندي خواهند داشت كه با هم براي اين زندگي تلاش كنند.
 2-خوب ارتباط برقرار مي‌كنند :
 توانايي ابراز و بيان به طور مؤثر براي ارتباط موفق امري حياتي است. مهارت هاي ارتباط مثبت از زمره مهم¬ترين مهارت‌هاي ارتباطي هستند كه همسران مي‌توانند آن را فرا گيرند و در بهبود آن تلاش كنند. براي نمونه به الگوي زير نگاه كنيد كه در آن دو روش براي ايجاد مهارت‌هاي ارتباطي ذكر شده است.
گفت¬وگوهاي روزانه و تقدير و تمجيد‌هاي روزانه دو راه براي حفظ ارتباط سالم و شاد هستند. اين دو روش شايد در ابتدا بي‌مناسبت وسخت به نظر برسند اما هرچه احساسات خود را بيش¬تر با همسرتان تقسيم كنيد انجام آن ساده‌تر مي‌شود.گفتگوهاي روزانه بايد بر احساسات شما از يكديگر متمركز  شوند. پنج دقيقه در روز و هفته‌اي پانزده دقيقه براي بحث درباره موارد زير اختصاص دهيد:
در آن روز( يا هفته )چه قسمتي از ارتباطتان براي شما جالب بود.
در آن روز( يا هفته )چه قسمتي از ارتباط  شما ناراحت كننده بود.
حداقل يك¬بار قدرداني و "تمجيد روزانه" ، اين كمك را مي‌كند كه بر قوت‌هاي خود به عنوان يك فرد متمركز شويد همين باعث مي‌شود كه نقاط مثبت هر دو نفر برجسته شود. قدرداني‌هاي روزانه از اين¬كه ارتباط يكنواخت شود جلوگيري مي‌كند و باعث رضايت وقدرشناسی هر دو نفر می گردد.
3 - تعارض‌ها را به صورت مناسب حل مي‌كنند.
عدم توافق در  برخی ارتبا طات " اجتناب‌ناپذير" است. همسران بر سر تمام امور قطعاً با هم توافق ندارند اما لازم است كه بدانند و يا بياموزند كه چگونه علي‌رغم تعارض‌ها، با موفقيت كار كنند و اثربخش باشند هر چند در نظر گرفتن اختلاف نظرها و تعارض‌ها و حل آنها پيش از ازدواج به همسران شانس بيشتري را براي زندگي شادتر، خواهد داد.
4-احساس خوبي از شخصيت همسر خود دارند.
 بسيار مهم است كه صادقانه و از صميم قلب كسي را كه با او قصد ازدواج داريد دوست بداريد. به عبارت ديگر همسر شما بایست همانند"بهترين و صميمي‌ترين"دوست شما باشد. البته، نه به اين معني كه بعد از ازدواج ديگر نيازي به دوستان صميمي نيست، بلكه منظور اين است كه همسر هرچه ويژگي‌هايش به گونه‌اي باشد كه درجرگه دوستان صميمي قرار گيرد، ارتباط زناشويي موفق‌تر و شادتر خواهد بود. دوست داشتن شخصيت همسر عامل مهمي در ارتباط سالم است.
 5 _ بر سر ارزش‌هاي اخلاقي و مذهبي با يكديگر توافق دارند.
همسران موفق با داشتن باورهاي مشترك احساس صميميت و نزديكي بيش¬تري مي‌كنند و معمولاً درباره ارزش‌ها و باورهاي اخلاقي و مذهبي داراي توافق عام و كلي هستند." ارزش‌هاي مشترك" ، بنيان و پايه‌اي مهم براي بناي ارتباط مراقبت‌آميز و مداوم است.
 6-  در روابط با هم کاملا برابرعمل میکنند.  
 همسران موفق به يكديگر اجازه مي‌دهند تا علايق فردي و توانمندي‌هاي بالقوه خود را رشد دهند. براي آنها مهم است كه همسر آنها هماني شود كه" مي‌تواند" باشد (انتظاری خارج از توان فردمقابل ندارند). آنها يكديگر را براي داشتن روابط خويشاوندي و حفظ دوستي‌هاي قديمي تشويق مي‌كنند؛ چرا كه بدین اينگونه روابط زندگي را پربارتر مي¬ساز ند و به آن غنا مي‌دهد. همسران شاد رضايت را در تمام موقعيت‌ها مي‌توانند درك كنند؛ چه  در زماني كه با هم هستند، يا در زمان آرامش يا در هنگام كار و يا زمان شوخي و بذله‌گويي.
انتخاب همسر:
زندگي بستر تكامل است و رضامندي هم شرط موفقيت در زندگي. كساني مي توانند به تكامل بينديشند كه با زندگي خود مشكل نداشته باشند. ميان «مشكل داشتن در زندگي» با «مشكل داشتن با زندگي» تفاوت وجود دارد. همه انسآنها در زندگي مشكل دارند(مشکل  اجتناب ناپذیر است) . اما انسان موفق، كسي است كه با زندگي¬اش مشكل نداشته باشد و اين يعني رضا¬مندي از زندگي. براي رسيدن به موفقيت بايد به رضامندي رسيد و كسب رضامندي، "مهارت خاص" خود را مي¬طلبد، بدون مهارت، نمي¬توان به رضامندي دست يافت.
در بيش¬تر موارد، انسآنهاي موفق با مشكلات زيادي دست و پنجه نرم كرده¬اند، اما احساس نارضايتي از زندگي نداشته¬اند. مي توان گفت رضامندي از زندگي يكي از "رازهاي ناشناخته" زندگي انسآنهاي موفق است. شما به زندگي پيامبران و اولياي الهي دقت كنيد، بيش¬ترين سختي ها را تحمل كرده¬اند و در عين حال ناراضي و نااميد و ناتوان نبوده¬اند و به همين دليل است كه موفق¬ترين انسآنهاي تاريخ بشر نيز هستند.
در امر ازدواج بسياري معتقدند كه ازدواج كار ساده اي است، اما تداوم زندگي و رضايت¬مندي از ازدواج امر سختي است و سهل نيست. برخي معتقدند كه اگر ازدواج ساده است، بايد طلاق و جدائي را سخت و دشوارکنیم  تا زندگي ها به سرعت به سوي فروپاشي نرود.
ما معتقديم كه ديد پيشگيرانه به طلاق بسيار حايز اهميت است. ما بايد به جاي سخت كردن طلاق به هر شيوه اي تلاش كنيم تا نياز به طلاق وجودنداشته باشد  .
براي اين¬كه ازدواج موفقي داشته باشيم تا بعد از آن مسئله طلاق مطرح نگردد بايد دقت داشته باشیم كه بعضی افراد براي ازدواج مناسب نيستند و بايد از آنها پرهيز شود.
چه كساني براي ازدواج مناسب نيستند؟
برخي خصلت¬ها و ويژگي¬ها، ازدواج و زندگي مشترك را با مشكلات بسيار زيادي روبرو می¬سازند. البته هيچ كدام ما بي عيب نيستيم و ضعف ها و كاستي هاي خاص خودمان را داريم. اما برخي ويژگي های منفي هستند كه در مقايسه با ساير خصلت ها خطرناكتر و مخرب تراند . در زير ويژگي هایي ذكر مي شود كه در صورت وجود آنها ، ازدواج زيان بخش و آسيب زننده خواهد بود ولازم است كه از چنين فردي اجتناب شود.
1- افرادي كه معتاد به مصرف مواد مخدر، الكل يا دارو هستند.
اگر دست خود را در آتش  ببريد حتماً خواهيد سوخت. اگر عاشق يك الكلي يا معتاد به مواد مخدر بشويد، حتماً آسيب خواهيد ديد.
ما با تعداد بي¬شماري از زوج¬ها و همسران روبه¬رو مي¬شويم، كه در ابتداي زندگي اعتياد را يك امر عادي مي¬دانسته¬اند يا فكر مي¬كرده¬اند كه موضوع چندان مهمي نيست.
اما بايد بدانيد 76% زناني كه معتاد به مصرف مواد هستند، يك" بيماري رواني" ديگر نيز دارند. علائم افسردگي بين افراد مبتلا به سوء مصرف مواد يا وابستگي به مواد شايع است و احتمال خودكشي موفق بين مبتلايان به بيماري سوء مصرف مواد تقريبا 20 برابر بيش¬تر از كل جمعيت است.
ازدواج با فرد معتاد يك" خود آزاري" و يك آسيب جدي است. اما اگر فردي را دوست داريد كه معتاد است، تنها مي¬توانيد از او بخواهيد كه مواد را كنار بگذارد و براي ترك مواد، كمك تخصصي بگيرد. در صورتي¬كه اين فرد موفق به ترك مواد شد، لازم است تا يكسال بعد، از ازدواج با او خودداري كنيد. چون 12 ماه اول پس از قطع وابستگي، دوره¬ی پر خطري براي عود بيماري به شمار مي¬رود. اين دوره را اصطلاحاً دوره "بهبود موقت اوليه" ناميده¬اند.  پس از آن هم¬چنان بايد با احتياط بسيار با چنين فردي ازدواج كرد.
2- افرادی که به سرعت و به شدت خشمگین می¬شوند.
همه ما در زندگی و در شرایط خاصی ممکن است خشمگین بشویم، ولی در حد طبیعی، برخی از نشانه¬های هشدار مربوط به خشم ناگهانی و" بدون کنترل" به شرح زیر است:
- هنگامی که برخی چیزهای کوچک مطابق میل او نیست، از کوره در رفته و خشم خود را روی کسانی که در اطراف او باشند خالی می¬کند.
- هنگامی که با نظر او موافق نیستند، با فریاد، بد دهنی و تهدید پاسخ می¬دهد.
- هنگامی که از او می¬خواهید ،کار ساده¬ای را برایتان انجام دهد، حالت تدافعی گرفته و مخالفت می¬کند .
- خشم خود را با کوبیدن در، قطع تلفن، ترک اتاق و ... بروز می¬دهد.
- خلق و خوی¬اش به ناگهان از وضعیتی مهربان، گرم و صمیمی، در عرض چند ثانیه به وضعیتی عصباتی تغییر می¬کند.
- به کرات در مکآنهای عمومی نظیر رستورآنها، مراکز خرید، خانه دوستان و ... صدایش را بلند کرده و یا عصبانی می¬شود.
- خشم خود را به¬صورت فیزیکی و با زدن و یا پرت کردن اشیاء و هل دادن نشان می¬دهد
قبل از ازدواج لازم است که به مسئله خشم توجه کنیم. در صورتی¬که فرد مورد نظر شما در کنترل خشم خود مشکل دارد و به¬ شدت خشمگین می-شود،یقینا"  ارتباط شما در آینده مخدوش خواهد شد، بنابراین از ازدواج با چنین افرادی باید پرهیز کرد.
3- افرادی که مسئولیت زندگی خود را بر عهده نمی¬گیرند.
این افراد معمولاً دیگران را به خاطر مشکلات و مسائل زندگی خود مسئول می¬دانند و آنها را سرزنش می¬کنند، آنها مسئولیت و سهمی که خود، در ایجاد آن مشکلات، داشته¬اند را بر عهده نمی¬گیرند.
برخی ویژگی های این افراد عبارتند از:
- این افراد به ندرت، مستقیماً و با صراحت عصبانیت و خشم خود را بیان می¬کنند. در عوض مدام گله و شکایت می¬کنند و قیافه¬ای ناراحت به¬ خود می-گیرند.
- هیچ¬گاه صریح و مستقیم ناراحتی خود را بیان نمی¬کنند و فرد مقابل را مجبور به حدس زدن می¬کنند، گویا باید به زور از آنها اطلاعات را بیرون کشید.
- هنگامی که راه¬حلی برای مشکل شان ارائه می¬شود، دلیلی جست¬وجو می¬کنند و می¬گویند این راه حل مفید نیست.
- وقتی به آنها عشق می ورزیم، احساس می¬کنیم که تلاش ما بی¬ثمر است، آنها نمی¬توانند به سادگی پذیرای عشق باشند.
- همیشه چیزی هست که او را ناراحت کند بیشتر مواقع ، بد عنق¬اند.
- دلش به حال خودش می¬سوزد و اغلب به خاطر خودش تاسف می¬خورد و آن را بیان می¬کند.
- به جای این که تصمیم بگیرد و اقدام کند، بیش¬تر وقتش را به گله و شکایت از روزگار و حوادث می¬گذراند.
- هنوز دیگران را (والدین، دوستان، اقوام) به خاطر گذشته خود سرزنش می¬کند و آنها را مسئول زندگی خود می¬داند.
4- افرادی که دیگران را کنترل می¬کنند.
این افراد درست مقابل افرادی هستند که مسئولیت زندگی خود را بر عهده نمی¬گیرند. فردی که مسئولیت زندگی خود را بر عهده نمی¬گیرد، اغلب از تصمیم گرفتن دوری می¬کند. اما افرادی که دیگران را کنترل می¬کنند می¬باید همه تصمیم¬ها را خودشان بگیرند. افرادی که مسئولیت زندگی خود را بر عهده نمی-گیرند همیشه چشم به کمک و یاری دیگران دوخته¬اند، اما افراد کنترل¬کننده هرگز درخواست کمک نمی¬کنند. افراد گروه اول منتظرند که به آنها بگوییم چه کار کنند، اما افراد کنترل کننده به دیگران می ¬گویند که چکار باید بکنند و برای دیگران تعیین تکلیف می¬کنند.  همینطور غالبا" می¬خواهند همه چیز در دست خودشان باشد و تما می امور تحت کنترل¬شان باشد.
برخی ویژگی های این افراد عبارتند از:
- آنها به سادگی احساسات و عواطف خود را بروز نمی¬دهند.
- حس مالکیت زیادی دارند.
- بسیار حسود هستند .
- معمولاً دارای عادتهای وسواسی¬اند
- اصولاً خوش ندارند که کسی به آنها بگوید چه¬ کار کنند، چرا که احساس می¬کنند کنترل در دستشان نیست.
 5- افرادی که اختلال جنسی دارند.
اختلالات جنسی حوزه وسیعی از رفتارها را در بر می¬گیرد، از آن¬جا که ارتباط جنسی یکی از حوزه¬های با اهمیت در زندگی مشترک است، فردی که دارای اختلال جنسی است برای ازدواج مناسب نیست.
بعضی از علائم این افرادغبارت است از :
- فردی که تشنه فیلم ها و تصاویر مستجن است.
- فردی که دائماً استمناء می¬کند، حتی اگر رابطه جنسی سالم را هم داشته باشد.
- افرادی که چشم¬چران هستند ویا به بدن دیگران خیره می¬شوند.
- سابقه رابطه نامشروع دارند.
البته شناسائی این مشکل معمولاً در همان چند دیدار اول امکان¬پذیر نیست،لیکن گذشت زمان و صحبت در مورد تمایلات جنسی، می تواند به شناسائی این افرادکمک کند.
بی اختیار جنسی و فقدان عزت جنسی را با روان¬درمانی می توان برطرف نمود. 
آشنائي:
آشنائي، پذيرش حضور ديگري و ارتباط با او به منظور تبادل اطلاعات و عواطف در فرايند تصميم گيري براي ازدواج می باشد. به طور سنتي در جامعه ما آشنائي از طريق خواستگاري انجام مي شود كه شكل آن در نقاط مختلف ايران متفاوت است.
جذابیت :
معمولاً اولين عنصر محرك براي آشنائي با يك نفر جذابيت اوست. جذابيت در آغاز و گسترش آشنائي زن و مرد تاثير به سزائي دارد.
در مطالعات انجام شده اين نتيجه به¬دست آمده است كه جذابيت ظاهري بيش¬ترين تاثير "غير منطقي" را بر اكثريت افراد دارد . و البته از مهم¬ترين شاخصه¬هائي است كه در تعداد افراد خواستگار  ازدواج، تاثير می¬گذارد. در نگاه اول جذاب¬ترين افراد به احتمال زياد افرادي گرم، حساس، مهربان، به روز و با كفايت هستند . در يك مطالعه بين فرهنگي، كه سي و سه فرهنگ در نقاط مختلف جهان را در بر مي¬گرفت ظاهر فيزيكي در همه موارد به عنوان جذاب-ترين عامل توسط مردان ذكر شده بود، در حالي¬كه خانمها به دور نماي مالي مردان و بلند پروازي آنها يا سخت¬كوشي و جدي بودن آنها توجه مي¬كردند  در تحقيق دیگری  همه¬ی افرادي كه به پرسش¬نامه¬هاي تحقيق پاسخ داده بودند، چه مرد و چه زن، ويژگي هاي شخصيتي «فهيم، مهربان و باهوش» بودن را بر قدرت كسب و كار يا جذابيت ظاهري ترجيح داده بودند.
بطور تقريبي مي توان گفت جذابيت ظاهري در فرايند آشنائي براي مردان از اهميت بيش¬تري برخوردار است و كيفيت هاي شخصيتي براي زنان مهم¬تر است.
در يكي از مطالعات ويژگي هاي با اهميت براي انتخاب همسر براي زنان و مردان به ترتيب اولويت عبارت بودند از:‌1 - صداقت 2- وفاداري و تعهد 3- حساسيت 4- خون¬گرمي 5- مهرباني 6- خلق و خو 7- مردم داری 8- صبر و شكيبائي 9-  وقار و متانت .
جذابيت ظاهري مي¬تواند فرد را درگير فرايند آشنائي كند، اما لزوماً ارتباط طولاني مدت و شادي را به همراه نخواهد داشت. علي رغم همه آن¬چه كه گفته شد، به¬طور واقعي همسري را انتخاب مي¬كنیم كه به لحاظ جذابيت همانند خودمان باشد. 
تا اين¬جا به دو عامل «جذابيت ظاهري و جذابيت شخصيتي» اشاره شد. سومين عامل در جذابيت «موقعيت اجتماعي» فرد است. موقعيت اجتماعي شامل طبقه¬ی اجتماعي، موقعيت اقتصادي، منزلت اجتماعي، شهرت، اعتبار، اصالت خانوادگي، تحصيلات، شغل، قوميت، مذهب، زبان و فرهنگ است. همچنین طبقه اجتماعي بالا براي ديگر طبقات اجتماعي، جذاب است.بنابراين امکان این¬كه فردي از طبقه اجتماعي پائين¬ جذب فردي از طبقه بالاتر شود هست.
موقعيت اقتصادي نيز ايجاد جذابيت مي¬كند، افراد تحت تاثير ميزان درآمد و سرمايه فرد قرار مي¬گيرند.بنابراین موقعيت اقتصادي نیز نقش مهمي در تعيين جايگاه اجتماعي فرد دارد. جايگاه فرد در اجتماع محلي وهمینطور شهرت و اعتبار خود او و خانواده¬اش، به راحتي ديگران را تحت تاثير قرار مي¬دهند. اصالت خانوادگي كه در واقع از اعتبار خانواده، جايگاه خانواده و آبروي خانوادگي تركيب شده است  در نظر خانواده¬هاي ايراني اهميت فراواني دارد و شديداً ايجاد جذابيت مي¬كند.
تحصيلات فرد از دو جهت مهم است. يكي به دليل اين كه تحصيلات بالاتر، شغل بهتر و وضعيت اقتصادي بهتر را نويد مي¬دهد و در عين حال از توانمندي، هوش و فهم فرد نيزخبر   مي¬دهد. بسياري از ما به راحتي تحت تاثير تحصيلات فرد قرار مي¬گيريم. شغل فرد از چند جهت اهميت دارد. يكي شا ن و منزلت اجتماعي فرد را مي¬رساند و ديگري ميزان درآمد و توانمندي اقتصادي فرد را بيان مي¬كند. برخي از موقعيت¬ها، زبآنها و فرهنگ¬ها از جذابيت و اعتبار بيش¬تري برخوردار هستند.
يكي ديگر از منابع جذابيت در" شباهت¬هائي" است كه با هم داريم¬. تحقيقات بسياري نشان داده¬اند كه دانشجويان به شباهت¬هاي شخصيتي و نگرشي توجه مي¬كنند. به ويژه زماني كه چندان درگير عشق نيستند.  هر چه شباهت¬ها بين دو نفر بيش¬تر باشد جذابيت بيش¬تري به¬وجود مي¬آيد. «شباهت¬ها» بيش¬تر در مورد انديشه¬ها، باورها، و نگرش¬هاست. دو نفر كه انديشه، باور و نگرش نزديك به¬ هم دارند، جذابيت بيش¬تري را بين خود احساس مي¬كنند شباهت در ساير موارد زندگي از قبيل شباهت در تجربه¬ها، شباهت در حوادث غم انگيز، شباهت از نظر عضويت در گروه¬هاي سياسي يا اعتقادي خاص، اهداف مشابه و همانند،  همینطورفعاليت هاي همانند و مشترك، همگي ايجاد جذابيت مي¬كنند.
يكي ديگر از منابع، جذابيت در" تضادها و تفاوت¬هايي" است كه با هم داريم. يك فرد خجالتي ممكن است فردي صبور و شجاع را جذاب بداند. فردي كه پر سرو صدا و پرحرف است ممكن است كسي كه كم حرف و بي سرو صدا است را جذاب بداند. تضادها و تفاوت¬ها به صفات و شرايطي اشاره دارد كه ما تجربه نكرده¬ايم يا فاقد آن هستيم، اما آن را جذاب مي¬دانيم و مي¬خواهيم كه صاحب آن صفت يا داراي آن شرايط شويم. فردي كه خانواده¬ی آشفته¬اي داشته است ، خانواده آرام فرد مقابل را جذاب مي¬داند، اين جذابيت به دليل «تضاد و تفاوت» ايجاد شده است.
"صافي سنجش" در واقع ارزيابي ما از ارتباط است. در اين مرحله ما ارزيابي مي¬كنيم كه در ارتباط چه مي¬دهيم و چه بدست مي¬آوريم. اگر در ارزيابي، آنچه كه مي¬دهيم با آنچه بدست مي¬آوريم متناسب بود، اغلب به سوي ارتباط متقابل متعهدانه يا ازدواج پيش خواهيم رفت.
فواید آشنایی:
چهار فايده عمده آشنائي به ترتيب عبارتند از:
1- مشاهده متفاوت بودن افراد با يكديگر و آشنا شدن با افراد مختلف به ما كمك مي¬كند تا" گستره تفاوت¬ها" را در افراد جامعه خود مشاهده كنيم. همه ما به واقع منحصر به فرد هستيم و علي رغم شباهت¬هاي فراواني كه داريم تفاوتهاي خاص خودمان را  نیز داريم.
آشنائي با گستره¬ا¬ي از این افراد، به ما كمك مي¬كند كه اين تفاوتها را از نزديك ببينيم.
2- تعامل با افراد ديگر به ما كمك مي¬كند تا" خود را بهتر بشناسيم". مردم به شيوه¬هاي گوناگون تفکر  و رفتار مي¬كنند، آگاهي بيش¬تر از اين تفاوت¬ها، به ما در شناخت تفاوت¬ها وشباهتهای خود با ديگران ديگران كمك مي¬كند. زماني¬كه ما با افراد متفاوتي روبه¬رو مي¬شويم كه از لحاظ پيشينه، خانواده و شخصيت با ما تفاوت¬هاي زيادي دارند، درباره خود بيش¬تر و بيش¬تر مي¬آموزيم. آشنائي بستري است براي شناخت بهتر خود.
3- در فرايند آشنائي مي¬فهميم كه از چه اموري خوشمان مي¬آيد و از چه چيزهائي بدمان مي¬آيد. آشنائي به ما كمك¬ مي¬كند تا بهتر و روشن تر بدانيم كه" به دنبال چه كسي هستيم"  و چه ويژگي ها و خصوصياتي را در شريك زندگي خود جست¬وجو مي¬كنيم.همچنین به ما كمك مي¬كند تا بدانيم با چه ويژگي¬هایي احساس راحتي مي¬كنيم و چه افرادي با چه خصلت¬هايي ما را ناراحت مي¬كنند.
4- فرايند آشنائي به ما در" يادگيري مهارت¬هاي ارتباطي" كمك مي¬كند. آشنائي به ما فرصت¬هاي زيادي براي" تجربه ارتباط" با افراد ديگر مي¬دهد. ما مجبور هستيم كه در يك ارتباط تصميم¬هاي زياد و مهمي بگيريم، تصميم¬هائي از قبيل اين كه چه بگوئيم و چه كاري انجام دهيم ،بدین ترتیب مجبورمیشویم كه به پيامدهاي رفتاري خود توجه كنيم. متقابلا" متوجه پيامد گفتار و رفتار ديگران برخود نیز می شویم.  
محدودیت¬های آشنایی:
به طور واضح آشنائي مي¬تواند تجربه با ارزشي باشد اما محدوديت¬ها و معايب خاص خودش را هم دارد  آنهارا در چهار مورد زیر خلاصه مي¬كنيم.
1- در فرايند آشنائي هر دو نفر تلاش مي¬كنند تا فقط" جنبه¬هاي مثبت خود" را بيان كنند. البته اين طبیعی است كه افراد وقتي مي¬خواهند با هم آشنا شوند، تلاش كنند تا فقط جنبه¬هاي مثبت خود را بروز دهند. مشكل در اين نيست كه تنها وجوه مثبت در آشنائي برجسته مي¬شوند،ولی مشكل اين¬جاست كه در اين فرايند، افراد تصوير" تحريف شده" و غير واقع بينآنهاي از يكديگر خواهند داشت. بعد از ازدواج، زماني¬كه چهره واقعي فرد و وجوه منفي او آشكارمی شود، همسر او دچار تعارض خواهد شد.وباخودمیگوید: كه چگونه ممکن است،رفتارش تابه این حدتغییرکند!   
2- دور شدن از دوستان و فعاليت هاي معمول روزمره، يكي ديگر از محدوديت¬هاي آشنائي است. زماني¬كه ما درگير يك آشنائي جدي و مهم هستيم، خيلي طبیعی است كه توجه ماتامدتی فقط به آن فرد خاص معطوف باشد، وهمچنین از ديگران غافل شده و توجه كم¬تري به درس، كار و سایر فعاليت¬هاي اجتماعي داشته باشيم.
3- كوتاهي و قصور در مواجهه با موضوعات و مسائل  مهم مشترك در زمان آشنائي. يكي از تابلوهاي زمان آشنائي، بيان مسائل مرتبط با آنچه كه در حال رخ دادن، و مسائل مربوط به ارتباط فعلي است. ما در زمان آشنائي بايد به" مشكلات و مسائل" همين دوره نيز بپردازيم. يا حداقل در اين جهت نیز گام برداريم. احتمالاً براي حفظ شور ، شوق و جذابيت ارتباط از كنار اين مسائل مي¬گذريم و آنها را سربسته رها مي¬كنيم. اما اين مسائل نه تنهاازبین نمی روندبلکه مانند آتش زير خاكستر پنهان خواهندماند، تا زمان آن فرا برسد ،و ناگهان سر بر¬كشند.
4  آشنائي دو نفر هر چند جهات مثبت بسياري دارد، اما اكثر متخصصان بر اين باورند كه به تنهائي براي ازدواج كافي نيست. هر چند آشنائي شرط لازم ازدواج است، اما شرط كافي نيست.لیکن يادگيري تجارب دیگران در ازدواج موفق بسيار موثر است. (يادگيري از تجربه اطرافيان ،خصوصا" پدر و مادر و نتایج تحقيقات علمي رایج درعلوم انسانی). آمادگي واقعي براي تشكيل خانواده مي¬تواند سخت¬ترين و در عين حال پاداش دهنده¬ترين وظيفه زندگي باشد.
ده اشتباه در فرايند آشنایی:
در فرايند آشنائي ممكن است چند اشتباه بزرگ از طرف ما رخ دهد اين اشتباهات به ترتيب عبارتند از:
1- سوالات كافي نمي¬پرسيم.
بسياري از ما قبل از شروع يك ارتباط، حتي به اندازه¬ زماني كه مي¬خواهيم يك گو شی تلفن همراه بخريم، سوال نمي¬پرسيم. با همین اشتباه بزرگ، ما فرصت كشف چيزهائي را از دست مي¬دهيم كه دانستن آن مي¬تواند درباره¬ انتخاب شريك زندگي ما" حياتي" باشد. به نظر مي رسد نپرسيدن سوالات كافي به چند دليل باشد.
الف- پرسيدن سوال، از جنبه¬هاي عاشقانه ارتباط را مخدوش مي¬سازد و نمي¬خواهيم فضاي عاشقانه تبديل به فضاي مصاحبه¬اي شود. اما نبايد فراموش كنیم که تنها راه هوشمندانه براي شناخت همسر، سوال كردن است.
ب- نمي خواهيم" جواب سوال¬هاي خود" را بدانيم. چون در اين فكريم كه حتماً با فرد مقابل ازدواج خواهيم كرد بنابراین نمي¬خواهيم رابطه مان به پايان برسد و يا چيز بدي بشنويم. به همين دليل بطور ناخودآگاه تلاش مي¬كنيم سوال نپرسيم، چرا كه كسي را بعد از مدت¬ها پيدا كرده¬ايم كه به ما قول ازدواج داده و مي¬خواهيم سرانجامي بگيريم. بنابراين نمي¬خواهيم با سوال كردن اين رابطه را خراب كنيم.
ج- مي ترسيم" متقابلاً "از ما نيز همان سوالات پرسيده شود.
وقتي از خود و زندگي خودمان راضي نيستيم يا از گذشته خود" شرمساريم" و يا با آن كنار نيامده¬ايم، یا زماني كه احساس گناه مي¬كنيم و احساس خوبي نسبت به خودمان نداريم، به طرزي ناخودآگاه از پرسيدن سوال طفره مي¬رويم تا از ما نيز همان سوالات پرسيده نشود. اگر فردي به اين دلايل از پرسيدن سوال طفره می¬رو د، مورد مهمي است،‌ چرا كه وقتي ما احساس عزت نفس و احترام به خود را از دست دادهایم، احتمال اين كه درگير يك ازدواج ناموفق شويم، بسيار زياد است.
د- نمي دانيم" درباره چه موضوعاتي" بايد سوال كنيم.
اين يعني ما از ازدواج تصوير روشني نداريم و نمي¬دانيم در زندگي مشترك چه اموري از اهميت برخوردار است،  تا درباره آنها سوال كنيم. به نظر مي رسد افرادي كه به اين دليل سوال نمي¬پرسند، افرادي هستند كه يا نياز به آموزش جدي دارند و يا اين كه هنوز به پختگي كامل درباره ازدواج نرسيده¬اند.
پرسيدن سوال شاهراه شناخت ديگران است. هر چه اطلاعات ما درباره يك فرد بيشتر¬   باشد، بهتر مي توانيم درباره او تصميم بگيريم. يكي از مهم¬ترين مسائل زمان آشنائي سوالاتي است كه بايد از فرد مقابل بپرسيم . 
2- نشانه¬هاي هشدار دهنده و"مشكلات بالقوه" را ناديده مي¬گيريم.
ناديده گرفتن نشانه¬هاي هشدار دهنده، يكي از خطرناك¬ترين اشتباهاتي است كه ما در هنگام ازدواج مرتكب مي¬شويم، گاهي اوقات ما چيزي را از طرف مقابل مي¬بينيم كه نشانگر اين واقعيت است كه بايد" محتاط¬تر" باشيم اما خود آگاه و يا ناخود آگاه از آن چشم پوشي مي¬كنيم ازجمله:
  الف: مسائلي را كه ما آنها را كم¬اهميت جلوه مي¬دهيم مانند :
-    آنقدر¬ها هم خشمگين نيست .
-    آنقدر ها هم مواد مصرف نمي¬كند.
ب: برخی كارهاي او را توجيه مي¬كنيم مانند :
-    كودكي بدي داشته، به همين خاطر زود عصباني مي شود .
-    چون استرس كاري زيادي دارد، فعلاً كمي مواد مصرف مي كند .
ج: كارهاي او را منطقي جلوه مي¬دهيم مانند :
-    او واقعاً باهوش است. حيف است كه به كارهاي نامناسب بپردازد، اگرفعلا" كار نمي¬كند در عوض بسيار مطالعه مي كند.
-    او مرد است و مردها بطور طبيعي خيلي به زنهاي ديگر نگاه مي كند.
د: مشكلات و مسا یل را انكارکرده، خیلی ساده به قضیه نگاه میکنیم مانند:
-    هيچ كسي تا به حال همانند او مرا دوست نداشته است.
-     چه كسي گفته كه او خيلي عصباني است .
-    او معتاد نيست فقط بعضي وقت¬ها به طور تفريحي مواد مصرف مي¬كند ،خودم درستش می کنم....
3- عجولانه و زود هنگام، سازش مي¬كنيم.
يكي ديگر از" اشتباهاتي" كه در زمان آشنائي مرتكب مي¬شويم اين است كه ارزش¬ها، رفتارها و عادت¬هاي خود را به سرعت تغيير مي¬دهيم تا "وانمود "كنیم ، با فرد مقابل توافق و هماهنگي داريم. در ابتداي آشنائي با چشم¬پوشي و كوتاه آمدن از آنچه¬ كه برايمان اهميت دارد سعي مي¬كنيم كه رابطه را حفظ كنيم.دراین حالت وقتي متوجه مي¬شويم كه عقايد و باورها و علايق ما به مذاق فرد مقابل خوش نمي¬آيد، ممكن است كه براي عقايد، باورها و علايق خود اهميت كم¬تري قائل شويم، تا وانمود كنيم كه بسيار با هم تفاهم داريم. البته كاملاً آشكار است كه اين يك" تفاهم قلابي و ساختگي" است. سازش-هاي عجولانه معمولاً در موارد زير خود را نشان ميدهد:
-  چشم پوشي از باورها و ارزش¬هاي خود.
-  دست برداشتن از علايق و فعاليت¬هاي خود.
-  كناره¬گيري از خانواده و دوستان.
4- تسليم" نياز جنسي" مي¬شويم.
وقتي كسي مي خواهد ازدواج كند يكي از مسائل عمده¬اي كه در تصميم¬گيري صحيح ايجاد مانع مي¬كند، ميل جنسي است اگر كسي نتواند خود را از افسون جاذبه جنسي رها كند، احتمال دارد كه در دام يك" ازدواج ناموفق" بيافتد . براي اينکه  از اين اشتباه مصون باشيم لازم است : با حوصله و بدون عجله در طول زمان با فرد مقابل خود آشنا شويد به عبارتی دیگر براي ازدواج عجله نكنيد همچنین از هر گونه رابطه جنسي، قبل از ازدواج اکیداً پرهيز كنيد .
5- تسليم زرق و برقهاي مادي و ظاهري مي¬شويم.  
در اجتماع ما و در جهان امروزي تاكيد بسيار زيادي بر ثروت و پول و وضعيت ظاهري افراد مي شود، در عين حال ثروت و شهرت و پول به تنهائي" منحرف كننده و افسون گر" است. بسياري از ما در برابر ثروت و پول، افسون مي‌شويم. جاذبه ثروت براي بسياري از ما خیلی زياد است. ظاهراً بسياري از ما فكر مي¬كنيم عوامل فوق در انتخابهاي ما تاثيري ندارد اما در واقعيت چنين چيزي کمتر ديده مي¬شود وقتي يك رابطه صرفاً به دليل مسائل اقتصادي و مادي شكل مي¬گيرد رابطه ناسالمي را پدید می¬آورد.
6- تعهد را مقدم بر تفاهم مي¬دانيم.
قبل از اين كه متوجه شويم كه با او تفاهم داريم ویا اساسا" آيا او همسر مناسبي براي ما هست، يا نه متعهد به ازدواج با او مي¬شويم و سريع قول ازدواج مي-دهيم. افرادي بيش¬تر دچار اين اشتباه مي شوند كه:
- بیشتر مايل هستند، متاهل باشند تا مجرد.
- آرزومند هستند، سرانجامي بگيرند و پی زندگي خودشان بروند.
- از خواستگاري خسته شده اند.
- از طرف ديگران براي ازدواج تحت فشار هستند.
- افرادي كه فقط و فقط جنبه¬هاي مثبت ديگران را مي¬بينند.
- به لحاظ عاطفي به فرد متعهد شده¬اند.
7- ترديدهاي خود را ناديده مي¬گيريم.
وقتي در مورد ازدواج با فردي ترديدهايي داريم ممكن است آنها را ناديده بگيريم. برخي از افرادي كه تمايلات وسواسي دارند به دليل وسواس، دائماً دچار ترديد مي¬شوند. از اين افراد كه بگذريم بي توجهي به احساسات دروني و  ترديدهائي كه داريم مسلماً اشتباه است. زماني كه ترديدي وجود دارد تا وقتي كه آن ترديد برطرف نشود، نبايد ازدواج کرد . ناديده گرفتن ترديدها مشكلي را حل نمي¬كند. برخي اوقات ما به ترديدهاي خود توجه نمي¬كنيم چون اعتماد به نفس ما پائين است.
8- «تفاهم» را بر «علاقه و محبت» مقدم مي¬دانيم.
برخي افراد به نظر مي¬رسد كه تفاهم بسيار زيادي با هم دارند و به دليل همين تفاهم به آنها پيشنهاد مي¬شود كه با هم ازدواج كنند. اما علي رغم تفاهم زيادي كه با هم دارند، علاقه¬اي به يكديگر ندارند و يا بهتر است بگوئيم براي يكديگر جذاب نيستند. معمولاً به اين افراد توصيه مي¬شود كه ازدواج كنند تا پس از ازدواج علاقه و محبت بين آنها ايجاد شود. لازم است كه بدانيم" در صورتي¬كه  علاقه و محبتي بين دو نفر بطور خاص وجود نداشته باشد با ازدواج هم آن علاقه ايجاد نخواهد شد". در بسياري از ازدواج¬هاي خويشاوندی، یا ازدواج¬هايي كه توسط پدر و مادر ترتيب داده مي¬شود،‌ مي توانيم اين اشتباه را مشاهده كنيم. درست است كه تفاهم در ازدواج لازم است اما كافي نيست. ازدواج زماني به ساماني موفق خواهد رسيد كه سه عنصر «علاقه» و «تعهد» و «تفاهم» با هم وجود داشته باشند.
9- باور به اين كه او را تغيير خواهيم داد.
يكي از باورهاي بسيار رايج و غلط در اكثر فرهنگها اين باور است كه ما مي توانيم با عشق،  توجه و تلاش، همسر خود را تغيير دهيم. به خصوص خانمها مستعد پذيرش اين باور غلط در زمان آشنائي و ازدواج هستند.
 10- باور اين كه پس از ازدواج مشكلات كم مي شود.
بسياري از ما اميدواريم كه بعداز ازدواج همه چيز به خير و خوشي خواهد گذشت. حتي اگر قبل از ازدواج مسائل و مشكلاتي وجود داشته باشد و رابطه دو طرف غير صميمانه باشد باز هم فكر مي¬كنيم كه با ازدواج همه چيز حل خواهد شد. اما لازم است به اين نكته توجه كنيم كه آنچه در خلال آشنائي از فرد مي¬بينيم به احتمال بسيار زياد بعد از ازدواج نيز تداوم خواهد يافت.
يكي از راه¬هاي شناسائي فرد مقابل، شناخت خانواده¬ی اوست. يكي از بهترين شيوه¬ها براي شناخت فرد "مشاهده اوست"، زماني كه با خانواده¬اش در تعامل است، نوع برخورد فرد با اعضاي خانواده و پدر و مادر، شاخصي از رفتار آينده او در يك ارتباط صميمانه است. نوع برخورد و رفتار فرد باخانواده اش، اطلاعات بسيار زيادي به ما مي¬دهد، تا بدین وسیله پيش¬بيني كنيم كه بعد از ازدواج، اين فرد چگونه باما برخورد خواهد كرد. اگر فرد در ارتباط با خانواده اش صادق و راحت باشد، احتمالاً بعد از ازدواج هم به همين شيوه رفتار خواهد كرد و لی اگر با اعضاي خانواده اش با تعارض فراوان و ضديت رفتار كند، احتمالاً همان الگو نيز به رابطه با همسر، تسري پيدا خواهد كرد.
خواستگاري:
خواستگاري يك سنت قديمي است .ما ايرانيان از طريق اين سنت براي ازدواج با يكديگر آشنا مي¬شويم. اما امروزه به نظر مي¬رسد كه اين سنت و اين رسم با مشكل روبه¬رو شده است. برخي از جوانان فرآيند آشنائي را طي مي¬كنند و براي رسمي شدن آشنائي از خواستگاري استفاده مي¬كنند و برخي ديگر كه جلسات خواستگاري را محدود مي¬دانند، سعي مي¬كنند كه" تعداد جلسات" را افزايش دهند. اما خانواده دختر مقاومت مي¬كنند، چرا كه براي خانواده دختر جلسات خواستگاري هزينه بر است و در عين حال هيچ معلوم نيست كه دختر آنها بااین فرد ازدواج بكند يا نه.گاهي" محدوديت زماني" نيز موجب مي¬شود كه در امر ازدواج تعجيل و شتاب پيش آيد و دختر و پسر مجبور شوند هر چه سريع¬تر  به عقد هم درایند.
البته بسياري از خواستگاري ها بيش¬تر از دو سه جلسه ادامه پيدا نمي¬كند. اما در موارد جدي كه افراد متمايل به ازدواج مي¬شوند لازم است كه خواستگاري با انعطاف بيش¬تری ادامه يابد. در مواردي كه امكان ازدواج هست، هر چقدر خواستگاري از نظر زماني انعطاف پذيرتر باشد افراد بيش¬تر و بهتر با يكديگر آشنا خواهند شد.
عشق:
بسياري از جوانان به" عشق و ازدواج "فكر مي¬كند. آنان به دنبال عشق و عاشق شدن هستند و تصور مي¬كنند هنگامي كه عشق به سراغ آنان آمد، زمينه مساعد و مناسب ازدواج ايجاد شده است. آنان هنگامي كه با دوستان و هم كلاسي¬هاي خود صحبت مي¬كنند نيز صحبت¬هاي مشابهي را مي¬شنوند.
دوستان و همسالان نيز مانند آنها معتقدند كه «عشق براي ازدواج كافي است». « مهم اين است كه دو نفر به¬هم علاقه داشته باشند، بقيه مسائل حل مي-شود» «عشق و فقط عشق است که تضمین كننده خوشبختي و ازدواج است و لاغير» و ... حقيقت آن است كه اين باورها ناكار آمدند.
نكته مهم اين است كه در مورد عشق خیلی صحبت مي¬شود، اما كم¬تر كسي است که بتواند در مورد عشق تعريف دقيقي ارائه مي¬دهد. آيا تا كنون به مفهوم عشق فكر كرده¬ايد؟
عشق چیست؟
عشق يكي از احساسات زيبا و خوشايند انسآنهاست. احساسات رنگ زندگي انسان¬اند. احساسات مثبت و خوشايند، زندگي انسان را به رنگ¬هاي زيبا تزئين مي¬كنند و در اين ميان عشق جايگاه ويژه¬اي دارد. عشق ميزان علاقه و محبتي است كه فرد به طرف مقابل احساس مي¬كند.
اشترنبرگ (1987) عشق را به سه بخش تقسيم مي¬كند 1- ميل1 2- صميميت2 3- تعهد3 ميل به انگيزه¬هائي اشاره دارد كه به عشق رهنمون مي¬شوند (انگيزه¬هاي مانند جذابيت و تمايلات جنسي) اما از طرف ديگر به نيازهايي از قبيل عزت نفس، نزديك بودن و خود شكوفائي هم اشاره دارد.
1-"ميل" در عين حال بسياري از هيجآنها را نيز در¬بر¬مي¬گيرد (هيجآنهائي از قبيل آرزو- شرم، آسيب پذيري، تحسين و اشتياق) پس ميل دو جنبه هيجاني و انگيزشي عشق را در¬بر¬مي¬گيرد.
2-"صميميت" به رفتارهائي اطلاق مي¬شوند كه نزديكي عاطفي را افزايش مي¬دهند. نزديك بودن عاطفي شامل حمايت و درك متقابل، ارتباط برقرار كردن و سهيم كردن خود، فعاليت¬ها و دارائي¬هايمان با ديگري است.
3-"تعهد" به دو گونه تصميم باز مي¬گردد. ابتدا تصميم كوتاه مدتي مبني بر اين¬كه آيا آن¬چه كه هست را عشق بناميم يا نه و دوم تصميم بر اين¬كه آيا براي حفظ آن عشق به سوي آينده¬اي قابل پيش¬بيني تلاش كنيم يا نه. تعهد بيش¬تر كاركرد شناختي دارد، تا كاركرد هيجاني و شامل قصد هشيارانه و اراده است.
در روانشناسي سه مولفه رفتار، شناخت (تفكر) و هيجان اساس و بنيان پديده¬های رواني است كه عشق نيز از اين موضوع مستثني نيست.
اما از ديدگاهي ديگر عشق داراي چهار ويژگي اساسي و مهم است. يعني هنگامي كه فردي به ديگري مي¬گويد عاشق اوست، بايد اين چهار ويژگي مهم را در رفتار و برخورد او نسبت به طرف مقابل دیده شود. اين چهار ويژگي عبارتند از:
1-درك و فهم: اين¬كه نيازها، علايق و احساسات او را درك كنيم و بفهميم او چه تمايلات، علايق و نيازهائي دارد. كنترل كردن، محدود كردن، مانع راه طرف مقابل شدن نشانه نبود درك و فهم در طرف مقابل است.
2- احترام: هنگامي كه شخصي، ديگري را دوست دارد و عاشق اوست به او احترام مي¬گذارد توهين، اهانت، پرخاش¬گري، طعنه، كلام زشت ،زیر پاگذاشتن حقوق او و مانند آن، نشانه¬هاي نبود احترام نسبت به طرف مقابل است.
3- مسئوليت: يكي ديگر از اجزاي عشق احساس مسئوليت است. مسئوليت پذيري نسبت به زندگي، آينده و سلامت جسم و روان طرف مقابل، مانع آن مي¬شود كه در طي رابطه، طرف مقابل صدمه و آسيب ببيند. هنگامي كه در طي رابطه¬اي يكي يا هر دو طرف دچار مشكلاتي در خانواده، زندگي، شغل، سلامت جسم و روان مي¬شوند، نشانه آن است كه اين خصيصه مهم عشق در رابطه انان وجود نداشته است.
4- توجه: هنگامي كه فردي عاشق ديگري است و به او احساس محبت و عشق دارد، يعني نه تنها نسبت به او بي¬تفاوت نيست ، بلکه اين توجه خود را به صورت¬هاي مختلفي به او ابراز مي¬كند. بي¬توجهي به خواسته ها و نيازها از نشانه¬هاي نبود عشق است.
متاسفانه بسياري از رابطه¬هائي كه طرفين تصور مي¬كند عاشق يكديگرند، تهي از ويژگي¬هاي مهم مذكور است. در بسياري از مواقع آن چه عشق ناميده مي¬شود فقط «وابستگي هاي رواني» و شور و شيدائي و ... است. به همين دليل به روابط عاطفي خود توجه كنيد و شاخص¬هاي مهم بالا را بررسي كنيد. آيا در اين رابطه عشق به معناي واقعي وجود دارد؟ به¬ ياد داشته باشيد، عشق با تعريفي كه در بالا ارائه شد باعث" رشد، شادي و پيشرفت" انسآنها مي¬شود، آيا شما نيز در جریان این رابطه عاشقانه "رشد" كرده¬ايد، "شاد" بوده¬ايد، "پيشرفت" كرده¬ايد، اگر چنين نيست در اين رابطه تجديد نظر كنيد.
باورهاي غلط درباره عشق:
الف) عشق بر همه مشكلات غلبه خواهد كرد، بسياري بر اين باورند كه اگر واقعاً عاشق باشيم خوشبخت خواهيم شد و بر تمامي مشكلات غلبه خواهيم كرد. مثلاً اگر عاشق باشيم، ديگر اهميتي ندارد كه او : مشروبات الكلي مي¬نوشد ، تمام وقت از من انتقاد مي¬كند ، خلق و خوي بدي دارد ، يك دفعه منفجر مي¬شود ، مشكل مي تواند احساسات و عواطف خود را بيان كند ، معتاد است ویا هنوز به معشوق قبلي خود فكر مي¬كندو........... 
 ب) عشق باعث میشود همه نيازهاي یکدیگر رادرك و برآورده سازیم : بسياري فكر مي¬كنند وقتي بين دو نفر عشق وجود دارد به اين معني است كه در سكوت و به¬طور خود¬ جوش بسياري از نيازهاي ما درك و برآورده مي¬شود مثلاً اگر عشق وجود داشته باشد :  او مي فهمد كه من چه مي¬خواهم ، مي تواند ذهن مرا بخواند، توقعات پنهاني مرا دريابد، زماني¬كه غمگين هستم مرا شاد كند، مشكلات زندگي مرا بفهمد و حل كند و یا نيازي به گفتن من نيست او خودش مي¬فهمد.........  
ج) جذابيت جنسي همان عشق است. بسياري از افرادي كه درگير روابط جنسي نامشروع مي¬شوند بر اين باورند و عمل¬كردشان بدین ترتیب می¬باشد:‌ ابتدا جاذبه جنسي زيادي نسبت به يك فرد پيدا می کنند - سپس بر اساس آن ميل، عمل كرده و با او مبادرت به رابطه نامشروع مي¬كنند، از اين رابطه احساس گناه مي¬كنند و سعي مي¬كنند خود را توجيه كنند عاشق او هستند  و به این رابطه ادامه دهند.  ¬ 
چون در اين رابطه تفاهم وجود ندارد، طبيعي است پس از مدتي واقعيت¬هاي زندگي مشترك ظاهر مي¬شود و زندگي را با مشكل روبه¬رو مي¬سازد. ازدواج و زندگي مشترك به جز جذابيت جنسي به تعهد و تفاهم هم نياز دارد، البته تفاهم نیز با شناخت و گذر زمان صورت می¬گیرد.
آیا عشق کافی است؟
پاسخ اين سؤال هم پيچيده است و هم كاملاً ساده .با اين كه عشق احساس زيبائي است و رنگ زيبائي به زندگي مي¬دهد، اما باز هم ملاك و شاخص مناسبي براي ازدواج نيست. چرا؟ چون ازدواج يك تصميم مهم براي زندگي است و زير بناي هر تصميم گيري سالم، "تفكر و عقل" است و نه احساس، عشق در بهترين حالت خود يك احساس است و احساس مبناي خوبي براي "تصميم¬گيري" نيست. چرا؟‌ چون احساس انسآنها در طول زندگي "تغيير" مي-كند، احساسات معمولاً در طول زمان عوض مي¬شوند، عشق نيز ممكن است در طي زمان تغيير كند. آن وقت تصميمي كه بر اساس احساس   گرفته شده هم تغییر می کند است.
پس اين نكته مهم است كه به خود فرصت" شناخت"خودتان و طرف مقابلتان را بدهيد، دلايل تصميم خود و پيامدها و عواقب آن را به¬درستي بسنجيد. تصميم¬گيري عقلاني در مورد ازدواج به معناي رد كردن و كنار گذاشتن احساس( به خصوص عشق) نيست. مطمئناً اگر عشق و علاقه در زندگي مشترك وجودداشته باشد، زندگي  زيبائي و گرمي بيش¬تري دارد، ولي "تاکید" می کنیم که عشق براي ازدواج كافي نيست.
دو نفر كه عاشق يكديگر هستند هركدام ديگري را ايده‌آل مي‌داند مانند دو  نوازنده كه هركدام از ديد ديگري بسيار زيبا و دلنشين آهنگ مي‌نوازد. اما بعد از ازدواج اين دو نفر بايد با هم يك آهنگ و يك موسيقي(هماهنگ)، را ارائه كنند و اين غير از هنر نوازندگي در تنهايي نياز به هماهنگي نیز دارد . عنصر" هماهنگي "در زندگي مشترك تا حد زيادي قابل ياد گرفتن است و باآموختن مهارت¬هاي ارتباطي، موفقيت ازدواج افزايش مي‌يابد.
 هيچ فردي بدون مطالعه در زمينه ارتباط متخصص نيست، همان¬طور كه در هيچ زمينه¬ی ديگري هم بدون يادگيري ، دانستن و مطالعه تخصص كسب نمي‌شود. افزايش دانش درباره "ارتباط"، "خانواده" و "ازدواج" به ما كمك مي‌كند تا انتخاب بهتري داشته باشيم و كيفيت ارتباط با همسرمان را بهبود بخشيم. كيفيت ارتباط در زمان نامزدي و قبل از ازدواج معيار مناسبي است براي آن¬چه كه بعد از ازدواج پيش خواهد آمد بنابراين اگر بتوانيم كيفيت ارتباط را در زمان نامزدي و قبل از ازدواج بهبود بخشيم، مي‌توانيم كيفيت ارتباط بعد از ازدواج را نيز ارتقا دهيم.
نامزدی:
نامزدی" وعده ازدواج" هم نامیده می¬شود، نامزدی قراردادی است که به موجب آن، طرفین توافق می¬کنند در آینده با هم ازدواج کنند.  دوران نامزدی ¬به دوره¬ای از زمان می گویند که با وعده ازدواج شروع می شود و با عقد رسمی پایان می گیرد و حداقل خانواده اصلی دختر و پسر از آن آگاه اند.
 ازدواج در سه مرحله شکل می¬گیرد الف) آشنائی ب) نامزدی ج) عقد
    تفاوت دوره¬ی نامزدی و دوره¬ی آشنائی :
این دو دوره در سه حوزه با هم تفاوت دارند 1- تعهد 2- قرارداد اجتماعی 3- نظارت اجتماعی
تعهد- پس از این¬که افراد به یکدیگر قول ازدواج دادند و دوران نامزدی را آغاز کردند، تعهد آنها به یکدیگر افزایش پیدا می¬کند و در این دوران لازم است که وفاداری و تعهد فرد مقابل، برای دیگری ثابت شود.
قرارداد اجتماعی- نامزدی یک قرارداد اجتماعی است و قانون¬مندی خاص خود را دارد در هنگام عقد یک "قرارداد اجتماعی"، معمولاًَ از طرف اجتماع، افرادی به عنوان شاهد حضور دارند. این قرارداد معمولاً به¬طور خصوصی و دو نفره به انجام نمی¬رسد. بنابراین به رابطه¬ی دوستی دختر و پسری که به یکدیگر وعده ازدواج داده¬اند، نمی¬توان عنوان نامزدی گذاشت. لازم است که حداقل" خانواده¬های دو طرف" نامزدی را قبول کنند.
نظارت اجتماعی- هر قرارداد اجتماعی در حوزه¬ی خود نوعی نظارت را نیز به همراه دارد و دوران نامزدی نیز خالی از نظارت اجتماعی نیست. ناظر این دوره همان افرادی هستند که از نامزدی باخبرند. به¬خصوص پدر و مادر دختر و پسر. در این دوره از جهت حد و حدود ارتباط، رابطه جنسی و ورود به خانواده¬ی نامزد، نظارت¬هایی بر اساس توافقی که شده است انجام می¬گیرد. بسیاری از این توافق¬های اجتماعی نانوشته است و انتظار می¬رود که فرد و خانواده¬اش آنها را بدانند و رعایت کنند. در صورتی¬که رسم و رسومات اجتماعی (توافق¬های اجتماعی) نادیده انگاشته شود، فرد مقابل به خود حق می¬دهد که واکنش نشان دهد.
لازم است که نامزدی از دریچه یک قرارداد اجتماعی نگریسته شود. این قرارداد اجتماعی در واقع پیش¬نویس یک قرارداد مهم¬تر و حیاتی¬تر است، که همان "قرارداد ازدواج" نامیده می¬شود.
    اهمیت نامزدی :
دوران نامزدی یک دوره حد وسط است که فرد را آماده ورود به زندگی مشترک می¬کند، در این دوره ارتباط نامزدها با یکدیگر بیش¬تر می¬شود، و در این ارتباط، شناخت افراد از هم بیشترو عمیق¬تر می¬شود.
بنا بر قول عمومی، مشت نمونه خروار است، دوران نامزدی هم نمونه¬ای از زندگی بلند مدت است همان¬طوری که دانشمندان در تحقیقات علمی برای این¬که به نتیجه برسند ابتدا فرضیه خود را در یک نمونه کوچک آزمایش می¬کنند، و بعد نتیجه را به کل آن موقعیت تعمیم می¬دهند.
در این دوره ما این فرصت را خواهیم داشت که با نمونه کوچکی از زندگی مشترک  ، زندگی آینده رابررسی و شناخت¬ها و تصورات خود را اصلاح کنیم و به درستی یا نادرستی آنها پی ببریم و در عین حال این فرصت و امکان فراهم هست که قبل از آسیب جدی، از ارتباط دور شویم.
در صورتی¬که در دوران نامزدی مرد و زن متوجه شوند که برای هم مناسب نیستند، بهترین کار این است که قبل از وقوع عقد، وعده ازدواج را به¬هم بزنند.
جدائی در زمان نامزدی به مراتب بهتر از طلاق است. خصوصاً که پای فرزندانی نیز در میان باشد. در دوره نامزدی هیچ¬گاه نباید فکر کرد که همه چیز  تمام شده است، بلکه در دوران نامزدی همه چیز نیمه تمام است و به همین دلیل راحت¬تر می توان بسیاری از آنچه که بعدها باید با سختی و مرارت به انجام رسانید، انجام داد.


 مرزها و حریم¬ها در دوران نامزدی :
مهم¬ترین حریم و مرز زمان نامزدی، رابطه جنسی است. نامزدی یک ازدواج نیمه تمام است از آن¬جا که نامزدی یک ازدواج کامل نیست، بنابراین نباید انتظار داشت که آن¬چه را افراد به طور کامل در زندگی مشترک تجربه می¬کنند، در این دوره تجربه کنند.
نداشتن رابطه جنسی به این دلیل توصیه می¬شود که در صورتی¬که افراد احساس کردند که مناسب یکدیگر نیستند و لازم بود از هم جدا شوند، این جدائی بتواند به راحتی انجام شود.
یکی دیگر از مرزها و حریم¬های زمان نامزدی مربوط به" ارائه اطلاعات "است، برخی از اطلاعات جزء اسرار و رازهای شخصی محسوب می¬شود، و لزومی ندارد که نامزد یا حتی همسر انسان از آن باخبر باشد.
تفکیک آنچه راز محسوب می¬شود و آنچه که حق نامزد است (که آن¬را بداند) تفکیک مشکلی است. در عین حال برخی از اطلاعات حق ماست،متقابلا" هم دانستن برخی از اطلاعات هم حق فرد مقابل است. متاسفانه برخی افراد از حق خود به راحتی می¬گذرند.
    ترس از جدائی:
جدائی کار ساده¬ای نیست. اما ترسیدن از آن دردی را دوا نمی¬کند، ترس از جدائی مانند ترس از جراحی است، با ترس از جراحی و فرار از آن هیچ چیزی درست نمی¬شود. جدائی خوب نیست اما گاهی اوقات لازم است جدایی اگرچه تلخ است ولی"پایان دادن به یک تلخی،بهتراست ازیک تلخی بی پایان " . نامزدی فرصتی است که هزینه¬های جدائی را کاهش می دهد.
طبق اماربسیاری از طلاق¬ها در پنج سال اول ازدواج رخ می¬دهد. نامزدی فرصتی را فراهم می¬کند که تعدادی از این موارد در این دوره رخ دهد. جدائی در زمان نامزدی هزینه¬های عاطفی، اقتصادی، و اجتماعی بسیار کم¬تری نسبت به طلاق دارد. بنابراین در صورتی¬که سنت نامزدی (که ریشه در فرهنگ و عرف ما دارد)، تقویت شود، می توانیم شاهد کاهش آسیب¬های ناشی از طلاق باشیم.

    طول زمان نامزدی:
تحقیقات نشان می¬دهد که نامزدی کمتر از شش ماه و بیش¬تر از سه سال با طلاق در ارتباط است. بنابراین پیشنهاد می شود که دوره نامزدیکمتر ازشش ماه و بیش¬تر از سه سال نیز به طول نینجامد.
سال هاي اوليه زندگي مشترك:
ازدواج از آن¬چه که همسران انتظارش را دارند،" تغییر و انتقال" سخت¬تری است. این موضوع حتی در مورد آنهایی که دوران نامزدی خوبی هم داشته¬اند صدق می¬کند. تقریباً دو سال اول ازدواج برای همسران سال¬های پر مشقتی است، چرا که باید بین خانواده¬های یکدیگر برای خود جایی باز کنند، از استقلال قبلی خود صرف¬نظر کنند و به عنوان همسر وظایف جدیدی را بر عهده گیرند،که البته همه این¬ها به سادگی و بدون استرس رخ نخواهد داد.
زن و مرد در ابتدای زندگی، هر کدام با ادبیات و فضای ذهنی خود با طرف مقابل برخورد می¬کند و همین موجب بسیاری از سوء تفاهمات خواهد شد. به عنوان مثال زن علاقه¬مند است مطالب خود را با احساسات و با جزئیات بیان کند ولی مرد آن¬را پرحرفی تلقی می کند   و یا زن در جهت اصلاح و پیشرفت موضوعی اظهار نظر می¬نماید، ولی مرد آن¬را  محدودیت برای خود تصور کند و یا ممکن است زن گاهی سکوت مرد را بی¬اعتنائی نسبت به خود تلقی کند و ...
عشق زمان نامزدی با عشق پس از ازدواج متفاوت است. پیش از ازدواج عشق بیش¬تر بر پایه جذابیت جسمانی، صمیمیت، و شور و شوق است اما برای کسانی که ازدواج کرده¬اند، بیش¬تر معنای محبت و وفاداری می¬دهد. طبیعی است که شدت، شور و اشتیاق یک ارتباط، در خلال زمان تغییر می¬کند و پس از ازدواج کاهش می یابد.
نکته دیگر این¬که ازدواج کسی را تغییر نمی¬دهد، بلکه در واقع صفات نهفته آدمی را بیش¬تر و بهتر آشکار می¬کند. حال چه صفات مثبت باشد و چه صفات منفی، "هیچ فردی با ازدواج تغییر نمی¬کند." بلکه فرد می¬تواند صفات و خصوصیات خود را بهتر ببیند.
 از احترام تا انتقاد :
بعد از ازدواج دوره¬ای وجود دارد که همسران بیش¬تر انتقاد می¬کنند و کم¬تر یکدیگر را می¬پذیرند.
 زمانی¬که عاشق فردی هستیم و با او ازدواج می¬کنیم، عشق ما باید میزانی از احترام و نزاکت را تضمین کند. ما اغلب با افراد غریبه و دوستان، با احترام و انعطاف¬پذیری بیش¬تری برخورد می¬کنیم. گویا که عقد ازدواج، مجوزی است برای بی¬نزاکت بودن و گاهی ابزاری برای گستاخی و بی ادبی به طرف مقابل.
سوال اساسی این است که احترام چیست و مصداق آن کدام است؟
احترام به معنای حرمت داشتن و حفظ حریم دیگری است . یکی از موارد احترام به دیگری وارد صحبت او نشدن است. وارد حریم نشدن همان¬طور که در کلام و صحبت به معنای احترام است در تمام حوزه¬های دیگر نیز معنای احترام دارد.
احترام به دیگری یعنی احترام به سلیقه¬ی دیگری، احترام به ارزش¬های دیگری، احترام به مالکیت دیگری، احترام به وقت دیگری، احترام به حق دیگری، احترام به خواب دیگری، احترام به جسم دیگری، احترام به خانواده دیگری، احترام به دوست دیگری، احترام به نام دیگری ... همه مواردی از حفظ حریم است.
در مورد مصداق احترام بهترین مورد، دوستی صمیمانه است، در دوستی صمیمانه دوستان به یکدیگر احترام می¬گذارندو در عین حال با هم صمیمی¬اند. دوستان صمیمی نه پر¬احترامی می¬کنند و نه بی احترامی، چرا که اگر پر احترامی کنند صمیمی نیستند و اگر بی¬احترامی کنند دوست نیستند.
باید توجه داشت ازدواج ارتباطی شکستنی و ظریف است. ما باید بسیار مواظب باشیم که کاری انجام ندهیم که به زیان همسرمان و یا تهدید-کننده او باشد و این شاید بدین معنی باشد که ما بایددر برخی برخوردها و ارتباطات بااطرافیانمان را تجدید نظر نمائیم چرا که برخی اوقات آنها می¬توانند رنج و زحمت بسیاری برای همسرمان ایجاد کند.







استحکام بنيان خانواده

شايد يكي از مهم¬ترين عواملي كه در تامين سلامت رواني خانواده تاثير بسزا دارد آن است كه زن يا شوهر هنر آن را داشته باشد كه بتواند همسر خود را به خود جذب كند. قطعاً اين امر میسر نخواهد شد مگر آن¬كه طرفین  از روش‌هاي مختلف استفاده كنند و با به¬كارگيري آنها روزبه¬روز بر عشق و علاقه فی مابين بيفزايند. در ادامه سعي مي‌كنيم به برخي از اين شيوه¬ها اشاره داشته باشيم:‌
تامین خواسته ها:
همسران بايد بطور دائم نسبت به تامين خواسته¬هاي يكديگر گوش به زنگ بوده و حساسيت زیادی داشته باشند. بسياري از خواسته¬ها هستند كه زن از شوهر دارد و یا به ¬عكس، ولي آنها را به زبان نمي¬آورند لیکن در دل شديداً ميل دارند كه همسرشان آن خواسته ها را تامين كند. حال اگر زن يا شوهري دقت نداشته، و حساسيت بالا براي فهم و درك اين خواسته¬ها نشان ندهد و بيش¬تر خود را ببيند،  در دراز مدت شكافی در روابط بین آنها پديد مي¬آيد و زندگي را از لذت و شادابي تهي مي¬كند و ممكن است باعث ياس و نااميدي در زوج يا زوجه شود. لذا مرد يا زن باید به عواطف، روحيات و عكس¬العمل¬هاي همسرش توجه كنند تا به خواسته هاي ناگفته او پي برده و در جهت تامين آنها تلاش كند. به چند مثال توجه كنيد:
-    خيلي دوست دارم زماني¬كه غذاي خوب مي¬پزم، به فاميل شوهرم مي¬رسم يا به خودم مي¬رسم همسرم من را مورد توجه قرار دهد و تشويق كند.
-    گاه همسرم شب كه به خانه مي¬آيد بي پول است و به همین دلیل غم¬زده و ناراحت است، ولي براي اين¬كه ما را ناراحت نكند به زبان نمي¬آورد در حالی¬که من مي¬فهمم. دوست دارم من را محرم خود بداند و در دارايي و نداري¬اش سهيم كند.
-    همسرم بعضي روزها به مهماني¬هاي زنانه فاميل مي¬رود و تا شب نمي¬آيد. با اين¬كه غذا و ميوه من را فراهم مي¬كند و از اين نظر كم نمي¬گذارد ولي من خيلي دوست دارم در كنارم باشد و شاد بودنش را با من تقسيم كند نه با ديگران.
-    همسرم عمري است به من نگفته دوستت دارم. بعد ازسالها  از او خسته شده¬ام و مي¬خواهم از او جدا شوم.
ملاحظه مي كنيد كه برخي از اين خواسته¬ها بسيار اساسي¬اند اما کسی ¬كه به روحيات، عواطف و احساسات همسرش بي¬توجه است قادر به درك آنها نبوده است.
-سوال: اگر زن يا شوهري از اين نظر غفلت كرد و توجه كافي نداشت يا مهارت كافي براي درك خواسته¬های همسرش نداشت، با او چه بايد كرد ، عقب نشيني يا مخاصمه؟ يا ..........
پاسخ این است که همسران بایست راجع به توقعات، انتظارات و خواسته¬هاي خود، دیگری را مطلع كنند يعني به او بيان كنند كه چه خواسته اي از او دارند و او را در برآورده كردن خواسته¬شان ياري دهند.
لذا در پاسخ به اين سوال، بعضي از همسران كه درقبال عدم تامين خواسته هاشان مي¬پرسند «مگر او نمي¬داند كه بايد چه كند يا مگر او نمي¬داند كه بايد چه بگويد؟» بايد گفت بله شايد او نمي داند و شما بهتر است به او بگوئيد چه مي¬خواهيد و  سپس از او توقع اجابتش را داشته باشيد.
-سوال: گاه فردي مي¬داند كه خواسته¬هاي همسرش چيست و در تامين آن تلاش مي¬كند ولي برخي اوقات فراموش مي¬كند درست عمل كند، دراین حالت جه باید بکند ? در برابر اين افراد گذشت، فداكاري و اغماض از رفتاري كه كرده يا گفتاري كه داشته، بسيار موثر و كارساز است و اخم و بدرفتاري قطعاً نتيجه مثبت نخواهد داشت.
فاجعه آنجاست كه مرد يا زني از خواسته همسرش مطلع است ولی بجاي تامين آن به عمد برخلاف آن عمل مي¬كند و به زعم خودش مي خواهد او را آب¬ديده كند يا او را عادت دهد. مثال:
* شوهرم مي داند كه وقتي با زن¬هاي ديگر صحبت مي¬كند و صحبت آنها به بگو بخند و شوخي منتهي مي¬شود من بسيار ناراحت مي¬شوم، اعصابم خورد می¬شود. ولي او توجه نمي¬كند و برعكس لج¬بازي مي¬كند و در انجام اين امر اصرار مي¬كند و حتي به اعتراضات من هم جواب نمي¬دهد. من بايد با او چه كنم؟
* دوست ندارم شوهرم پاي فيلم هاي مستهجن بنشيند و انسآنهاي لخت و عور را تماشا كند هر¬گاه اين¬كار را مي¬كند ديگر انگيزه با او بودن را از دست مي¬دهم و گاه از او متنفر مي شوم. همه اين¬ها را بارها به او گفته ام اما كو گوش شنوا؟
توجه كنيد كه اين¬طور رفتارها به شدت به صميميت و روابط مطلوب زناشويي آسيب مي¬زند. و افراد بايد با هوش¬مندي و به سرعت در رفع اين مشكلات اقدام كنند.
ارتباط موثرو مناسب:  
مسئله¬ی دیگری كه در تحكيم روابط همسران مهم است، برقراری ارتباط و تحکیم آن است. همسران بايد بتوانند بخوبي با هم ارتباط برقرار كنند يعني خوب بگويند و خوب بشنوند.
هنر خوب گفتن: ساده ترين انواع ارتباط بين همسران، ارتباط كلامي است. به اين معني كه همسران بايد بتوانند خوب سخن بگويند يعني در گفت¬وگو با يكديگر باید زیبایی، دلنشینی و صمیمیت افزائی کلام را مورد توجه قرار دهند. همسرانيكه اين ضوابط را رعايت نكنند   (به¬خصوص در حضور ديگران)  نمي¬توانند ادعا كنند با هم خوب هستند 
گفت¬وگو همراه با طعنه و كنايه - القاب ناشايست به هم دادن - دائم مشاجره کردن - مسخره کردن هم¬دیگر - به شوخی فحش و نا¬سزا گفتن – استفاده از کلماتی که ضعف و کاستی طرف مقابل را نمایان می کند و مثال¬هایی از این دست همه و همه مصادیقی از بد حرف زدن زن و شوهر با یکدیگر است. این نوع گفت¬وگو صفا وصمیمیت را از دل می برد و بغض و کینه را جایگزین آن می¬کند.
نيز همسران بايد بتوانند سخن خوب بگويند يعني حرفهایی¬  بزنند كه خوب و سازنده باشد و در رشد و پرورش فكري و روحي آنها موثر باشد. بديهي است پشت سر ديگران حرف زدن، استهزاء ديگران، توهين و طعنه زدن به سايرين، بحث و جدل بر سر امور بي¬ارزش و خالي از اهميت، از موانع سخن خوب گفتن است. در این مورد انرژی وتوانی که باید صرف آموزش و تربیت همسر و فرزندان شود صرف صحبت¬های پوچ وبی ارزشی می¬شود که نه تنها هیچ حسنی ندارد بلکه دارای مضرات فراوان است.
هنر خوب شنيدن: اگر خوب سخن گفتن هنر است، خوب شنیدن هنری والاتر محسوب می¬شود.اين مهارت اگر خوب آموخته و به¬كار گرفته شود به آین معناست كه طرفين بيش¬ترين دقت و توجه را به هم و بيش¬ترين تمايل را براي نزديكي به يكديگر دارند.
كسي¬كه خوب مي¬شنود (يا به قول كارشناسان شنونده فعالی است)، بطور دقيق به سخنان طرف مقابل گوش مي¬دهد، از نظر چهره و حالت صورت با گوينده ارتباط برقرار مي¬كند، خود را به¬ جاي او قرار مي¬دهد و با اين وسيله زمينه تفاهم و درك متقابل را فراهم مي¬آورد.
گوش دادن فعال آن¬جايي بسيار مهم و كارساز است كه شما مي¬بايست  داوري  نیزبکنید و يا در مورد اتفاقي اظهار نظر كنيد.
پرمسلم است آن¬كه از اين مهارت بي¬بهره باشد  يا پيش¬داوري خواهد كرد و يا در قضاوت و داوري به خطا خواهد رفت. برخي كارشناسان با يك مثال زيبا گوش دادن فعال را توصيف مي¬كنند.  آنها معتقدند اگر مي¬خواهيد ديگري را خوب درك كنيد عينكي كه از طريق آن به دنيا نگاه     مي¬كنيد را برداريد و عينك طرف مقابل را به چهره بزنيد.
در عين حال بايد از برخي کارها كه مانع از خوب شنيدن هستند اجتناب كرد.رفتارهایی مانند  : قطع كردن حرف طرف مقابل به خصوص زماني¬كه او با شور و حرارت صحبت مي¬كند و از نظر احساسي برانگيخته است،به چهره و چشمان او نگاه نکردن،کارهایی مثل كتاب خواندن، روزنامه خواندن، پاسخ دادن به تلفن يا بي¬حوصلگي نشان دادن و توجه به هر چیز دیگر. يعني همه آن چيزهائي كه مانع ارتباط چهره به چهره مي¬شود. خوب شنیدن در بحث مهارت همدلی بسیار کاربرد دارد که در ادامه پیرامون آن گفت¬وگو خواهیم کرد.
تبادل عاطفی: 
یکی از رفتارهاي موثر در برقراري ارتباط بين همسران، تبادل عاطفي است به اين معني كه همسران بايد بطور دائم به يكديگر محبت كنند و از نظر عاطفي هم¬ديگر را اغنا كنند.
به موارد زیر توجه کنید :
الف- زن و شوهر بايد بطور دائم با كلمات محبت آميز به يکديگر ابراز عشق وعلاقه کنند. اين¬كه مرد به همسرش بگويد دوستت دارم از كمالات مرد است. زن نيز اگر به همين¬گونه عمل نمايند نشانه بزرگي و تعالي روح اوست. همین¬طور خطاب¬هايي كه مملو از عشق و محبت و علاقه است بسيار كارساز و مفيد هستند مثل عزيزم، دلبرم،اقای من،بانوی من  و نظير اينها.
برخي سوال مي¬كنند، بيان كلمات محبت آميز در حضور ديگران، سخيف و زشت نيست؟ پاسخ این است كه نه تنها اين¬كار سخيف و زشت نيست بلكه ديگران هم از عشق و علاقه بين زن و شوهر مطلع مي¬شوند،همچنین ديگران ياد مي¬گيرند كه آنها  بايد اين¬ طور  باشند. شرم و حيا در اين موارد به هيچ عنوان كاربرد ندارد.
البته ياد¬آوري مي¬كنیم كه از بيان كلمات عاشقانه(که مخصوص خلوت زن و مردمیباشد) در حضور ديگران بايد امتناع كرد، ولي در ساير موارد بیان این عبارات هيچ منعي ندارد به  خصوص زماني¬كه از طرف مرد به زن بيان شود.
ب- رفتار محبت آميز نوع ديگري از ابزارهاي تبادل عاطفي است. مرد و زن بايد از هر فرصتي براي ابراز محبت به ديگري استفاده كنند. شايد ساده¬ترين روشي كه مي¬شود ابراز محبت كرد و برای همه امکان پذیراست"هديه دادن" باشد. مسلم است كه هديه دادن در ابراز محبت بسيار مفيد است، هر چند آن هديه ارزش مادي بالا نداشته باشد؛ مثل يك شاخه گل، يك جلد كتاب، يك شيشه ادكلن و ...........
ضمن اين¬كه ساير رفتارهاي محبت آميز نيز حائز اهميت هستند. توجه كنيد: زماني اين باور وجود داشت كه مرد در خانه نبايد كار كند و كار خانه مربوط به خانم¬هاست اما امروزه كارشناسان معتقدند اين نوع خط كشي كردن و مرز¬ بندي كردن به هيچ عنوان صحيح نيست،چرا که لطافت و روح زندگي را از بين مي¬برد و فاصله زن و مرد را از هم بيش¬تر مي¬كند. مرد و زن بايد در مورد همه امور به هم كمك كنند و هر جا باري روي زمين بود بردارند و از هم دريغ نكنند، اين¬كار علاوه¬ بر حل مسائل و موضوعات روزمره باعث ابراز محبت به يكديگر نيز خواهد شد. كمك كردن به يكديگر در دارايي و نداري، شادي و غم، بيماري و سلامتي همه و همه از مصاديق ابراز محبت هستند.
از سایر مصادیق محبت کردن به یکدیگر آن است که  هر یک از ¬زوجین خانواده و فامیل همسر را مورد توجه قرار دهد¬، تا آنجا که در توان دارد به پدر ومادر همسر کمک کند ، افراد خانواده همسر را مورد توجه قرار دهد¬، درمجالس خانوادگی شرکت کند، میهمانی برای خانواده وفامیل همسر ترتیب دهد و نکاتی از این دست.    
ج- غلبه بر خود شيفتگي زمينه¬اي براي تبادل عاطفي پايدار است. مرد يا زني كه خود را بالاتر و برتر از همسر خود بداند و باورهايي مثل:" من از او سرترم، سواد من از او بيش¬تر است. بيش از او مي¬فهمم، يا حرف و كنايه¬هایی¬كه همين مفهوم را برسانند ،یا جملاتی از قبیل : هوش تو از يك قورباغه درختي بيش¬تر نيست، همه آدم¬هاي مثل تو يك تخته¬شان كم است و ......"‌ در ذهن داشته باشند ، قادر نخواهند بود با همسرشان همدل باشند و از ته دل به او عشق و علاقه نثار كنند. بديهي است انساني كه كانون توجه¬اش وجود خودش باشد، قادر به تفكر در مورد همسرش نخواهد بود و نمي¬تواند خالصانه به او محبت كند. اين انسان خود محور و خودكامه است و از رشد و تعالي روحي باز خواهد ماند.
گاه خود شیفتگی در عمل افراد بروز می¬کند. به عنوان مثال، مردی را در نظر بگیرید که تنها روزهای جمعه می¬تواند استراحت کند و در کنار همسرش باشد، ولی صبح جمعه ساکش را برمی¬دارد و با دوستانش راهی باشگاه می¬شود و عصر جمعه خسته به خانه بر می¬گردد . او تنها به خواسته¬ی خود توجه دارد نه همسرش.
رفتار خانمی که به بهانه تحصیل کرده بودن¬، دست به سیاه و سفید نمی¬زند و کارکردن در خانه را دور از شأن خود می¬داند،نیز می تواند ناشی از خود شیفتگی اوباشد.
رفتار مردی که  برای مراقبت از مادر بزرگ بیمارش یک¬ماه تمام بعد از اتمام کار اداریش به خانه مادر بزرگ می¬رود وهمسر جوان و فرزند خردسالش را از دیدار خود محروم می¬کند و مدعی است دارد ثواب می¬کند! هم شکل دیگری از خود شیفتگی است. 
هم¬دلی کردن:
از روش¬هاي مفيد در تقويت استحكام خانواده همدلي كردن است. همدلي كردن به معناي فهميدن و درك كردن طرف مقابل است. در اين حالت فرد خود را به¬جاي طرف مقابل قرار مي¬دهد و تلاش مي¬كند احساسات، باورها و نظرات او را درك كند و سپس در مسند قضاوت، داوري يا اظهارنظر کند. به¬کار بردن این روش از مهم¬ترین روش¬های استحکام بنیان خانواده است.
زندگي مشترك هر چه به پيش مي¬رود زوجين را با مسائل و مشكلات جديدی رو به ¬رو مي¬كند. برخي از اين مسائل به نحوي آنها را درگير مي¬كند كه برطرف كردن آنها به تنهايي امكان پذير نخواهد بود، ولي زن و شوهري كه مهارت همدلي را به¬ كارمی بندند ، قادر خواهند بود به طور مشترك به رفع مشكلات بپردازند.
اگر زوجين بخواهند در فضاي همدلي به رفع مسائل و مشكلات بپردازند لازم است به برخي نكات توجه كافي داشته و آنها را به كار ببندند:
-    آنها بايد بصورت فعال به سخنان يكديگر گوش دهند و در صورتي¬كه شنونده خوبي نباشند و موضوعات في مابين را بخوبي درك نكنند، نمي توانند همدل باشند.
-    لازم است در فواصل زمانی مشخص ، جلساتی تشکیل دهند و در آن جلسات، طرح موضوع کرده و به بحث و تبادل نظر و رفع مشکل بپردازند.همچنین به نکات زیرتوجه داشته باشند:
-    پيشداوري كردن وقضاوت ناعادلانه، فضاي همدلي را مخدوش مي¬كند
-    صبور بودن، حفظ آرامش و عجول نبودن از ملزومات روابط هم¬دلانه است.
-    دور ريختن افكار قالبي و منجمد و يك سوگرايانه، فضاي همدلي را وسعت مي¬دهد.
به  عنوان مثال :تازه عروسی به مهماني خواهر شوهر دعوت مي¬شود ولي عروس خانم نمي¬پذيرد. دامادي كه قالبي فكر كند بلافاصله نتيجه مي¬گيرد كه علت عدم پذيرش، حتماً لجبازي و عناد است و هدف خانم از اين كار به هم زدن روابط برادر و خواهري است. اما کسی كه افكار قالبي و يك¬سونگر را دور ريخته، فضا را براي گفت¬وگو با خانمش و بررسي علت عدم پذيرش، باز نگه  مي¬دارد. بديهي است باچنین" تدبیر هم دلانه ای" امكان به هم خوردن روابط زن و شوهر به شدت كم خواهد شد.
رعايت ادب و احترام:
رعایت ادب واحترام همسران نسبت به يكديگر از ديگر ابزارهاي لازم براي تحكيم و تقویت بنيان خانواده است.پیش ازاین گفتیم: گویا مرسوم شده به هرکس بیشترنزدیک شدیم، باید بیشتر هم با او بی ادبانه رفتارکنیم، حریمها رابشکنیم، اسمش راهم بگذاریم،رفاقت و صمیمیت!!
گاه زن و شوهر با وجود گرمي روابط و رضايت مندي ، نسبت به هم  بی¬توجهی می¬کنند ونه تنها از كلام زيبا و القاب ارزنده استفاده نمي¬كنند ،بلکه يكديگر رانیز به استهزاء مي¬گيرند،مدام به هم طعنه زده، با گوشه و كنايه با هم گفت¬وگو مي كنند یا يكديگر را سبك و خوار مي كنند و یا معايب هم¬ديگر را بزرگ مي¬كنند. ایا  اين همسران روابط  صميمانه و دل¬هاي نزديك به يكديگر دارند؟ لذا يكي از موارد قابل توصيه آن است كه، روابط همسران مي بايست بر پايه ادب و احترام، استوار گردد.
گاه زن و شوهر در كلام، مبادي آداب و مقيد به احترام هستند اما رفتاري بر خلاف آن دارند.گاه نیز در حضور ديگران با هم بد رفتاري مي¬كنند، به هم-ديگر پشت مي¬كنند، مثل دو كودك با هم لج¬بازي مي¬كنند، ماه¬ها با هم قهر مي¬كنند، پشت سر هم¬ديگر حرف مي¬زنند، دعوا و مشكلات زندگي را به افراد خانوادهای هم  منتقل مي¬كنند. اين¬گونه عمل¬كردها به شدت بنيان خانواده را سست می¬کند.
برخي دیگرنیز بر اين باورند كه رعايت ادب و احترام و به قول امروزي¬ها اطو كشيده بودن فقط مربوط به سال¬هاي اول زندگي است و پس از آن هر طور كه بگذرد، خللي ايجاد نخواهد كرد . لازم است بدانیم كه، با افزايش سن ازدواج و بالغ شدن زندگي مشترك¬، روابط خوب و سالم و حفظ جايگاه افراد نزد ديگران و خصوصاً همسران، از مهم¬ترين خواسته¬هاي زوجین است. مخدوش شدن این موضوع به شدت رضايت از زندگي مشترک را کاهش می‌دهد.
مثبت نگری:
مثبت نگري به پديده¬ها در تحكيم روابط همسران نقش بسزايي دارد. فرد مثبت نگر با عينك خوش بيني به دنيا و پديده¬هاي آن مي¬نگرد در حالي¬كه انسآنهایي¬كه مثبت نگر نيستند به همه چيز و همه كس بدبين هستند، به رفتار و گفتار همه معترضند، هميشه آيه ياس مي¬خوانند، از كوچك¬ترين مسئله زندگي بزرگ¬ترين مشكل را مي¬سازند و به قول معروف از كاه، كوه مي¬سازند. غرغر كردن و نق زدن جزء خصوصيات چشم¬گير اين آدم¬هاست. ارمغان اين-گونه نگرش به دنيا براي اعضاي خانواده جز ياس و نااميدي و دلسردي نيست. در اين خانواده¬ها شور و شوق زندگي به شدت سركوب مي¬گردد و اميد به زندگي كاهش مي¬يابد.
اما انسآنهاي مثبت¬نگر و مثبت¬انديش، پديده¬ها را به بهترين نحو ممكن توجيه مي¬كنند و تلاش مي¬كنند پس از هر حادثه و اتفاقي، نتيجه¬اي مفيد عايد خود و ديگران كنند. اين انسآنها نه تنها به اعضاي خانواده اميد و دلگرمي مي¬دهند،  بلکه شادي و شادكامي را جايگزين ياس و نااميدي مي¬كنند. اين افراد قادرند حتي شكست¬ها و ناكامي¬ها را به نحوي مديريت كنند كه كم¬ترين آسيب متوجه خود و ديگران شود.
وسعت نظر داشتن:  
وسعت نظر داشتن نيز از ملزومات استحكام و تقويت بنيان خانواده است. زندگي مشترك داراي فراز و فرود فراوان است. همسران نیز داراي نقاط ضعف و كاستي¬هاي زياد هستند. گاه تغافل مي¬كنند و وظايف اخلاقي يا حقوقي خود را رعايت نمي¬كنند. از ويژگي¬هاي اساسي همسراني كه  رابطه محكم دارند آن است كه با بزرگواري از خطاهاي يكديگر مي¬گذرند و  این خطاها رانظر نمي¬گيرند .
 به عبارت دیگر  وسعت نظر دارند و بخاطر يك خطاي همسر، همه جوانب زندگي را زير سوال نمي¬برند. آنها آموخته¬اند كه موارد مثبت و منفي را بايد در كنار هم گذاشت و اگر مثبت را بيش¬تر ديدند (كه حتماً خواهند ديد) از موارد منفي  بگذرند.
بديهي است همسراني كه" وسعت نظر" ندارند، دريا دل نيستند و گذشت نمي¬كنند، با هر اشتباه كوچكي موجبات دعوا و جار و جنجال را فراهم مي¬كنند و آرامش زندگي را بر هم مي¬زنند. اماآنها كه اهل "گذشت" هستند با تكيه بر اين ويژگي خوب، فضاي زندگي را مغشوش نمي¬كنند.
"استفان كاوي" معتقد است هر چه صفا و صميميت بيش¬تر باشد و همسران به ابزار گذشت و تغافل مجهز باشند اندوخته" حساب عاطفي" خود را افزايش مي¬دهند. مثل حساب بانكي كه مبلغ زيادي وجه نقد در آن قرار دارد. حال اگر بين زن و شوهر اختلافي پديد آيد، اجازه نخواهند داد اين اختلاف زندگي آنها را مختل كند(ازحساب عاطفی بانکی خود به موقع برداشت میکنند)  و از آن به راحتي مي¬گذرند. مانند برداشت مبلغي پول از حساب بانكي برای مواقع اضطراری. 
"پذيرش عذرخواهي" فرد خطاكار از جنبه هاي ديگر وسعت نظر داشتن زوجين است. در     توصيه¬هاي ديني ما نيز آمده است كه اگر كسي به موجب خطايي كه مرتكب شده از شما عذرخواهي كرد، وی را ببخشيد و او را در شرم و سرخوردگی  نگه نداريد. در نتيجه در روابط زناشوئي نيز بايد گذشت كرد، به روي او نياورد و زمينه را براي جبران خطا و اشتباه مهيا نمود.
در پایان باید همیشه به یاد داشته باشید که" اینجا دنیاست، بهشت نیست"، افراد ناراضی معمولاً کسانی¬اند که از دنیا انتظار بهشت را دارند. مراد این ویژگی، بهشت است که هر چه انسان اراده کند محقق می¬شود، اما در دنیا این گونه نیست. دنیا به جهت ماهیت و هدفی که برای آن در نظر گرفته شده برنامه خاصی دارد که انسان باید خود را با آن تنظیم کند و انتظاراتش را با آن هماهنگ سازد. ما به دنیا نیامده¬ایم تا آن¬گونه که می¬خواهیم زندگی کنیم و آن¬طور که دوست داریم، آن را تنظیم نمائیم، بلکه به دنیا آمده¬ایم تا هنر و مهارت خود را در هماهنگ شدن با کش و قوسهای زندگی نشان دهیم.